‼️اشکالات اسلامستیزان به حدیث سجدهی خورشید...
در حدیثی از أبیذر (رضی الله عنه) آمده است که روزی پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: «آیا میدانید که خورشید کجا میرود؟ گفتند: خدا و پیامبرش داناترند. فرمود: این خورشید در جریان است تا آنکه به زیر عرش رسیده و به حال سجده فرو افتد و پیوسته اینگونه است... [1]
اعتراضات وارده به این صورت است:
1) خورشید حرکت نمیکند و غائب نمیگردد، بلکه تنها زمین در حال حرکت است.
2) حدیث ذکر کرده که خورشید زیر عرش سجده میکند و برای بازگشت از خداوند اجازه میگیرد، و این مستلزم توقف خورشید از حرکت است که چنین چیزی با علم جدید مخالفت دارد.
3) حدیث ذکر کرده که خورشید میرود تا به زیر عرش برسد و در آنجا سجده کند، اما در حقیقت خورشید مسیر خود را ترک نمیکند، وگرنه کِی میرود و کِی باز میگردد؟!!
4) حدیث، زمان سجدهی خورشید را در وقت غروب ذکر کرده، درحالیکه معلوم است خورشید در هر لحظه در حال طلوع و غروب است.
پاسخ مجمل: این شبهه به تمامی اعتراضاتش تعدادی از خطاهای استدلالی را به همراه دارد:
1) حمل نص و حصر آن در یک معنا با وجود احتمال معانی متعدد که حمل بر آنها صحیح باشد، و ادعای آنکه مقتضای لفظ این است که سجدهی خورشید چون سجدهی آدمیان باشد، و تفسیر رفتن به انتقال حسی، تمامی اینها خطاست.
2) فرقنگذاشتن بین مقامی غیبی که حقیقت آن با حس ادراک نمیشود و قابل معارضه نیست، با چیزی که از محسوسات است و معارضه در آن واقع میگردد؛ معارضه فرعی از ادراک حقیقت یک چیز و کیفیت آن است، پس آنچه که حقیقت آن ادراک نگردد، قابل معارضه هم نیست!
3) خلطکردن بین محال عادی و محال عقلی؛ سجود خورشید -به هر تفسیری که باشد- محال عقلی نیست، پس اگرچه عقل آن را بعید بشمارد، به ممتنعبودنش جزم نمیکند و آن را به طور اجمالی ممکن میشمارد، پس نهایت امر این است که چنین چیزی محال عادی بوده و این به قدرت الله برمیگردد، در نتیجه حقیقتاً محال نیست.
پاسخ مفصل:
پیش از آنکه از اشتباهات و سوءفهمی که در این شبهه است بگوییم، اشاره میکنیم که پیش از عصر علم جدید، بسیاری از علمای اسلام دربارهی این حدیث سخن گفته و معنایش را بیان کردهاند! [2]
اعتراض اول به حرکت خورشید است و اینکه تنها زمین در حال حرکت میباشد! چنین اعتراضی نادرست است، زیرا حدیث تنها از غیاب خورشید از زمین سخن گفته و نه از سبب غیاب، و این مانند چیزی که در آیات قرآنی دیگری آمده، به اعتبار ناظرین است.
اما پاسخ اعتراض دوم: چنین اعتراضی مبنی بر مقدمهای اشتباه یعنی مثل و مانند فرضکردن سجدهی خورشید و سجدهی انسانهاست، درحالیکه سجدهی خورشید و طلب اذن آن مانند سجدهی درختان و بهائم و تسبیح آنها از امور غیبیست که حقیقتشان را نمیشناسیم، همانگونه که خداوند به این حقیقت اشاره کرده است: {تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا } [الإسراء: 44]
یعنی: آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مىگويند، و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش، تسبيح او مىگويد، ولى شما تسبيح آنها را درنمىيابيد.
پس چگونه وقتی چیزی از این تسبیحات نمیدانیم، ادعاء کنیم که با علم مخالفت دارد، حال آنکه علم تجربی جز اموری که قابل تجربهکردن هستند را در نمییابد! همچنین نمیتوان گفت که اثبات سجدهکردن خورشید با عقل انسانی مخالف است، زیرا عقل اصلاً چنین چیزی را ادراک نکرده است و چگونه چیزی که حقیقت آن ادراک نشده و ویژگی آن دانسته نیست را مخالف عقل میگویند؟!
اعتراض سوم نیز نادرست است و دو پاسخ به آن میدهیم:
1) همانگونه که گفته شد، رفتن و استقرار خورشید امری غیبی است که حقیقت آن را نمیدانیم، و خطابی (رحمه الله) میگوید: «استقرار خورشید در زیر عرش به صورتی که ما آن را نمیبینیم قابل انکار نیست، و این خبری غیبی است که نه آن را تکذیب میکنیم و نه کیفیتی برای آن قرار میدهیم، و علم ما به آن احاطه ندارد.» [3]
2) لفظ «ذهاب» در زبان عرب مستلزم انتقال حسی خورشید به آسمانهای هفتگانه نیست تا با عرش تلاقی داشته باشد و ممکن است که مراد، رسیدن خورشید به مکان مشخصی در موازات عرش باشد، و عرش بسیار بزرگتر از خورشید و آسمانها و زمین است، و در حدیثی دیگر مطلبی آمده که این مسئله را واضحتر میسازد: «آسمانهای هفتگانه در مقابل کرسی چیزی جز حلقهای که در دشتی همواره انداخته شده باشد نیست، و بزرگی عرش بر کرسی مانند بزرگی آن دشت بر حلقه است!» [4]
ادامه...
https://bit.ly/2StsoLi
✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾
@no_atheism
(رد شبهات ملحدین)
Post #1745
7.93K