در منظومه الحاد، انسان نمیتواند معنایی برای ارزش و اخلاق و هدف پیدا کند!
اگر بخواهی معنای وجود انسان و مبادیش را در این جهان نابود کنی، کافیست هدفمندبودنش را نفی کرده و تلاش کنی پوچ بودن آن را به وی تلقین کنی، و کار الحاد فقط همین است!
ریچارد داوکینز که آتئیست است، مفتخرانه از شخصی میگوید که سه روز پیاپی نخوابیده، هنگامی که نظریه الحادی درباره منشأ وجود که وی در کتابهایش بیان کرده را مطالعه کرده است. این شخص با توجه به سخن داوکینز این را کشف کرده که زندگی مجرد یک فراغ بیمعناست واین تنها چیزی است که الحاد به آن وعده میدهد.
دراین منظومهای که وجود، معنایش را از دست داده، بزرگترین جرایم هم بیمعنا هستند و افساد در زمین معنایش حرکت متراکم و بدون هدف ذرات است. آرتر الین لیف Arthur Allen Leff استاد قانون دانشگاه یال ولایت متحده آمریکا میگوید: «هیچ راهی وجود ندارد که ثابت کند، سوزاندن کودکان با بمبهای ناپالم کار بدی است.»
اگر خدایی وجود ندارد، سوزاندن کودکان توسط بمب های ناپالم از لحاظ تمدنی، مسئلهای نسبی است. اگر مقدمه و توجیهت منطقی باشد، نتیجه هم منطقی است و در منظومه الحادی نمیتوان نه مقدمه و نه نتیجه را به فساد و باطلبودن توصیف کرد.
برای تأکید بیشتر نسبت به مطالب یاد شده، برنده جایز نوبل ادبیات Czeslaw Milosz در مقاله ای با عنوان ((The discreet charms of nihililsm موضعگیریاش درباره الحاد را بدین نحو خلاصه میکند:
الحاد، افیون ملتهاست.
اعتقاد به نبود زندگی بعد از مرگ بزرگترین افیون ارزشهاست.
الحاد تسلای خاطر و تسکین بزرگی برای تمامی مجرمان وقاتلان و فاحشهگران است، با این تفکر که حساب و کتاب و برانگیختنی در کار نیست.
و داخل این افیونگری عامدانه ارزشها، تجاوز عملی خنثی و بیرنگ است و این دقیقا توصیف ریچارد داوکینز از جرم تجاوز است آنجا که میگوید: «اعتقاد داشتن به خطا بودن تجاوز، کاملا بی اساس و بدون دلیل و برهان است.»
و البته او در این سخن صادق است؛ چرا که از کجا و بر چه اساسی میتواند بگوید تجاوز خطا بوده و عفتپیشگی کاری نیکوست؟ واقعا اگر این اختلال و بینظمی نباشد، دیگر باید به چه چیزی اختلال و عدم نظم گفت؟
لذا تصور وجود خدا و ایمان به دین نه تنها نیازی مشروع بلکه ضرورتی اجتنابناپذیر است. در اینجا عقل فرضیهای را اختراع نکرده بلکه از ضرورتی حتمی تعبیر میکند که مانند وجود آب و هوا ضروری و بلکه از آن دو هم مهمتر است.
شناخت خدا، ضرورتی عقلی است که از حقیقت جهان مادی و حقیقت ذات خودمان به عنوان بشر نشأت میگیرد.
ما چیزی را میخواهیم که هیچ چیزی در این جهان نمیتواند آن را برآورده کند.
همان ندای مقدمه آسمانی که روزی از آنجا آمدهایم...
همان ندای ارزشهای اخلاقی که همه ما به صحیحبودن مقدماتش باور داریم...
همان ندای فطرت...
فطرتی که از خلال آن به وجود خیر و شر و درست و غلط و قداست و خباثت، علم و یقین پیدا میکنیم.
ندای انسانی که الحاد نمیتواند وی را در رابطه با حقایق وجود، تفهیم کند.
انسانی که جز ایمان، تمامی راهها برای تجزیه و تحلیل وجودش شکست خورده، و خواهد خورد!
✍دکتر هيثم طلعت
✾•┈┈••✦❀✦••┈┈•✾
@no_atheism
(رد شبهات ملحدین)
Post #1558
13.9K
- ❤ 2