TGViewer
Channel Public Channel
زیر سقف آسمان

زیر سقف آسمان

@newhasanmohaddesi

زیر سقف آسمان مقام یک جست‌وجوگر است.
آرشیو تأملات و پژوهش های دکتر حسن محدثی
جامعه شناس و استاد دانشگاه

تماس:
@Ziresagfeasman2017
Subscribers
9.76K
Photos
3.7K
Videos
912
Links
4.1K
Recent Posts 20 shown
Post #14811 93
🔸🔸🔸تبلیغ رایگان برای کشاورزان و تولیدکننده‌گان ایرانی🔸🔸🔸


♦️برنج جدید توسکا با کیفیت عالی و پاک و آماده برای پخت
۱۶ مهر ۱۴۰۵


هم‌چنان‌که در این ویدئو می‌بینید، برنج خریداری شده در دست‌گاه سورتینگ، در حال پاک شدن است و بعد در گونی‌های ده کیلویی بسته‌بندی می‌شود
.

دست‌گاه سورتینگ آشغال‌های برنج و برنج‌های رنگی و ناهم‌شکل را جدا می‌کند و برنجی یک‌دست تحویل می‌دهد.

سورتینگ در حد پنج درصد و صفر درصد انجام می‌گیرد. این برنج صفر در صد سورتینگ شده است؛ یعنی صد در صد پاک و یک‌دست شده است.

در این ویدئو گونی‌های ده کیلویی از برنج سورتینگ شده پر شده اند و آماده‌ی دوخت اند.




بهترین برنج محلی طارم هاشمی

شرکت توسکا آماده است برنج مورد نیاز شما را از ده کیلو تا چند تن در همه جای کشور تامین کند و تحویل دهد.

هزینه‌های حمل و نقل فقط در شهر تهران رایگان است.

سرلاشه‌های همین برنج به میزان ۲۰۰ کیلو موجود است.

🔻شماره‌ی تماس:
علی عشقی / 09392023576
ف. گیلانی / 09102367206

@toskarice
  • ❤ 3
  • 😢 1
Post #14810 200
♦️ریشه‌های غربی‌ی پارس‌گرایی و باستان‌گرایی‌ی ایرانی؛ مورد ادوارد براون انگلیسی

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱۳ مهر ۱۴۰۵

خیلی عجیب به‌نظر می‌رسد که بگوییم پارس‌گرایی و باستان‌گرایی‌ در ایران ریشه‌ای غربی دارند. ولی من هر قدر کتاب‌های سه سال در آسیا از کنت دو گوبینوی فرانسوی و یک سال در میان ایرانیان ادوارد براون انگلیسی را می‌خوانم، بیش‌تر در این باره مطمئن می‌شوم که پارس‌گرایی و باستان‌گرایی‌ بیش‌تر در این باره مطمئن می‌شوم. در کتاب خاطرات ادوارد براون خواننده مکرر به مضامین پارس‌گرایانه و باستان‌گرایانه مواجه می‌شود.

به‌عنوان مثال، به جملات زیر توجه کنید و ملاحظه کنید که چه‌گونه ادوارد براون ضمن نقد درستی که به طرز مواجهه‌ی حکام ایرانی با آثار تاریخی می‌پردازد، پارس‌گرایی و باستان‌گرایی اش را وارد می‌کند و از مفهوم ایده‌ئولوژیک و ملی‌گرایانه‌ی اسطوره‌پردازانه‌ی "روح عظیم مردم" بهره می‌گیرد:


"چه خوب بود اگر مقداری از پولی که صرف ساختن بناهای جدید در پایتخت یا مهمان‌خانه‌هایی که نه زیبا و نه دلپذیرند می‌شود، برای نگهداری بقایای شکوهمند گذشته اختصاص داده می‌شد، که البته این آخرین چیزی است که یک پادشاه مشرق‌زمینی به آن می‌اندیشد و اهمیت می‌دهد. در نظر او ساختن بناهایی که نام او را بلند گردانند، بسیار مهم‌تر است از نگه‌داری بناهایی که پیشینیان ساخته‌اند. در واقع، شاید اصلا ناراحت نشود که آن بناها هم، مانند سلسله‌هایی که آن‌ها را ساخته‌اند، از بین بروند و فراموش شوند. و همین‌طور ادامه می‌یابد؛ شاهی جانشین شاهی می‌شود، و سلسله‌ای سلسله‌اب را سرنگون می‌کند، ویرانه‌ای به ویرانه‌ها اضافه می‌شود و از میان این همه، روح عظیم مردم، رویای رستگاری و رهایی ارواح را به خواب می‌بیند. در حالی که دیدگان شیرهای سنگی تخت جمشید، در نگهبانی بی‌پایان خود بر ملتی که خفته، اما نمرده است، همچنان نگران‌اند" (براون، ۱۳۸۱: ۲۴۷- ۲۴۶).

ادوارد براون بارها از شکوه و عظمت «سرزمین باستانی فارس» سخن گفته است و برای آن شکوه باستانی مرثیه خوانده است:

«پس از ترک اصفهان، کم‌تر از دو هفته در سرزمین باستانی فارس خواهم بود و شکوه و عظمت تخت جمشید را خواهم دید» (همان: ۲۴۸).

این فکر را باید تصحیح کنیم که ایده‌ئولوژی‌هایی مثل ملی‌گرایی و باستان‌گرایی از غرب آمده اند بل‌که باید بگوییم: ملی‌گرایی و باستان‌گرایی نه تنها از غرب آمده اند بل‌که خود غربی‌ها آن‌ها را آورده اند.




#ترک
#پارس
#نژادگرایی
#پارس‌گرایی
#آریایی‌گرایی
#باستان‌گرایی
#ادوارد_براون
#کنت_دو_گوبینو
#مستشرقان_غربی
#پارس‌گرایان_متاخر
#نامرئی‌سازی_قوم_پارس
@NewHasanMohaddesi
  • ❤ 8
  • 👍 5
  • 👌 4
  • 👎 3
Post #14809 440

Forwarded from اصغر ایزدی جیران

دوره آموزشی
مبانی مردم‌شناسی و مردم‌نگاری
(دوره بیست و یکم)

🎙 اصغر ایزدی جیران

برگزارکنندگان: انجمن علمی دانشجویی مردم‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی و موسسۀ فرهنگی‌هنری مردم‌نگار

👩‍🎓 حضوری و آنلاین
۱۰ جلسۀ ۲ساعته

🗓 زمان: ۵ الی ۸ آبان ۱۴۰۵
مکان: تهران، تقاطع همت و شریعی، خیابان گل‌نبی
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

📃 ارایۀ گواهی معتبر
هزینه: ۳ میلیون تومان
با تخفیف دانشجویی

✍ ثبت نام با شماره 09033160195 در «تلگرام» و «بله» یا آی‌دی @sd_fatemeh

سرفصل‌های دوره 👇
@IzadiJeiran
  • 👍 5
  • ❤ 3
  • 👌 1
Post #14808 458
.
♦️[در باره‌ی پاسخ‌های دکتر محمودی]

✍عیسی پیله‌ور

۱۵ مهر ۱۴۰۵


جواب دکتر محمودی @Mahmudimohsen به سئوالاتی که مطرح کردم، یک مزیت مهم دارد:

در این جواب سعی نشده از مفاهیم "ملت" و "تداوم" و "وحدت در کثرت و کثرت در وحدت" مستقیما علیه حقوق افراد و مردمان، و علیه حق انتخاب افراد و مردمان استفاده شود، و سعی نشده با بهانه کردن آن معناها نوع خاصی از نظم فرهنگی و نظم سیاسی و نظم اداری توجیه شود.

اما بنظرم جواب هنوز جای کار (زیادی) دارد. بیشتر سوالاتی که مطرح کردم جواب داده نشده‌اند و جواب ندادن به آنها باعث شده که جواب فعلی یک جواب اولیه و تقریبی بشود.

اگر سئوالاتی که جواب داده نشده صریحا جواب داده شوند و لوازم آن جوابها لحاظ شوند، بنظرم جواب فعلی دکتر محمودی تغییرات ملموسی خواهد کرد.

#ایران
#تداوم
#گسست
#عیسی_پیله‌ور
#ایران‌شهری‌گری
#محسن_محمودی
#سیدجواد_طباطبایی
#ایده‌ئولوژی_ملی‌گرایی

@NewHasanMohaddesi
Telegram زیر سقف آسمان ♦️پرسش‌های چالش‌برانگیز در برابر ملی‌گرایان و ایران‌شهری‌گرایان ✍️عیسی پیله‌ور ۱۳ مهر ۱۴۰۵ آن‌دسته از اهل اندیشه‌ای که مایل به بحث‌های معنادار و مفید در مورد موضوعاتی که ملی‌گرایان و ایران‌شهری‌گرایان مطرح کرده اند، هستند، به نظرم خوب است به هر کدام از…
  • ❤ 3
  • 👍 3
  • 👎 1
  • 😁 1
  • 👌 1
Post #14807 584
♦️بحث در باره‌ی آرای یک متفکر در عصر هوش مصنوعی بدون ارجاع، فاقد اعتبار یا دست‌کم مشکوک است: نقدی بر نوشته‌ي دکتر محمودی در شرح آرای دکتر طباطبایی

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱۵ مهر ۱۴۰۵

آقای دکتر محسن محمودی شرح مفصلی در باره‌ی آرای دکتر سیدجواد طباطبایی ارسال کرده اند؛ بدون این‌که حتا یک ارجاع به نوشته‌ها و آثار ایشان داده باشند. از نظر من چنین بحثی و چنین متنی بی‌اعتبار است. چنین کاری بدل می‌شود به تفسیری دل‌بخواهانه از متون متفکر مورد بحث و نویسنده می‌تواند مفاهیم را مطابق دل‌خواه خود تفسیر کند. مثلاً ملاحظه بفرمایید که چه‌طور ایده‌ی تداوم ایران از آقای طباطبایی (در اصل این مفهوم از ایشان نیست و مأخوذ از دیگران است) بدل می‌شود به تداوم هم‌راه گسست! و با تعبیر «تداوم در عین دگرگونی» بدل می‌شود به مفهومی بی‌خاصیت! بالاخره تداوم بوده یا انقطاع و گسست؟ مگر می‌شود تداوم را با گسست جمع کرد؟!

«اگر منظور از تداوم، تداوم مطلق و بدون گسست باشد، تقریباً هیچ جامعه تاریخی بزرگی واجد چنین تداومی نیست. ایران نیز دوره‌های گسست، تغییر سلسله‌ها، تغییر دین رسمی، دگرگونیهای زبانی، جابجایی مرزها، حملات خارجی و دگرگونیهای عمیق اجتماعی را تجربه کرده است. پس شاید بهتر باشد به جای «تداوم بی‌گسست»، از تداوم در عین دگرگونی سخن بگوییم» (محمودی، ۱۴۰۵؛ https://t.me/NewHasanMohaddesi/14804).

در عصر هوش مصنوعی من متنی در شرح آرای یک متفکر را بدون هر گونه ارجاعی به نوشته‌ها و سخنان اش بی‌اعتبار یا دست‌کم مشکوک و غیر جدی تلقّی می‌کنم؛ به‌ویژه این‌که متن ارسالی‌ی دکتر محمودی پر است از اگر و مگر و شاید و ممکن است.



#ایران
#تداوم
#گسست
#عیسی_پیله‌ور
#ایران‌شهری‌گری
#محسن_محمودی
#سیدجواد_طباطبایی
#ایده‌ئولوژی_ملی‌گرایی

@NewHasanMohaddesi
  • ❤ 12
  • 👎 5
  • 👌 2
  • 👍 1
Post #14806 507
♦️پاسخی به سه پرسش عیسی پیله‌ور درباره ملت، تداوم ایده ایران و وحدت در کثرت /۴

✍️دکتر محسن محمودی
استادیار فلسفه دانشگاه
۱۵ مهر ۱۴۰۵




۸.پس اهمیت پروژه طباطبایی چیست؟
به گمان من، حتی اگر همه اجزای نظریه طباطبایی را نپذیریم، اهمیت پروژه او در طرح یک پرسش اساسی است:

آیا ایران صرفا نام یک دولت سیاسی معاصر است، یا پشت این دولت، نوعی تداوم تاریخی ـ سیاسی وجود دارد که در فهم جامعه و سیاست امروز ایران اهمیت دارد؟

اگر پاسخ مثبت باشد، باید نشان دهیم این تداوم دقیقا از چه عناصری ساخته شده و چه دگرگونیهایی را پشت سر گذاشته است.

اگر هم در این تداوم تردید کنیم، باز باید توضیح دهیم که مفهوم «ایران» چگونه توانسته در دوره‌های مختلف تاریخی بازتولید، بازتعریف و پایدار بماند.
به همین دلیل، به نظرم نه شیفتگی ایدئولوژیک نسبت به «ایده ایران» روش علمی مناسبی است و نه انکار پیشینی آن.

راه مناسبتر، آزمون تاریخی و مفهومی ادعاست.

خلاصه و نتیجه بحث:
پاسخ من به سه پرسش پیله‌ور را می‌توان در چند گزاره خلاصه کرد:

اول: «ملت» در بحث طباطبایی را باید با احتیاط فهمید و میان امر ملی تاریخی و ملت ـ دولت مدرن تمایز گذاشت.

دوم: «تداوم ایده ایران» را نباید الزاما به معنای تداوم بدون گسست و تغییر دانست بلکه باید درباره نوعی تداوم در عین دگرگونی تحقیق کرد.

سوم: حتی اگر چنین تداومی را اثبات کنیم، هنوز باید جداگانه استدلال کنیم که این واقعیت تاریخی چه نتیجه هنجاری و حقوقی برای ایران امروز دارد.

چهارم: اگر «وحدت در کثرت» را جدی بگیریم، باید بتوانیم میان وحدت سیاسی و برابری حقوقی شهروندان، از یک سو و تنوع زبانی و فرهنگی، از سوی دیگر، نسبتی معقول برقرار کنیم.

و پنجم، شاید مهم‌تر از همه:

«از ملت تاریخی، بدون واسطه، نمی‌توان به دولت متمرکز رسید؛ از تداوم تاریخی زبان فارسی نمی‌توان به‌خودی‌خود نفی حقوق زبانی دیگر ایرانیان را نتیجه گرفت؛ و از وحدت تاریخی ایران نیز نمی‌توان به‌خودی‌خود عدم امکان فدرالیسم را نتیجه گرفت.»

به گمان من، قویترین موضع در این بحث، نه دفاع ایدئولوژیک از «ایده ایران» است و نه انکار آن بلکه آزمون تاریخی و مفهومی آن است.

اگر این تداوم تاریخی اثبات شود، هنوز باید جداگانه استدلال کنیم که چه نتیجه هنجاری و حقوقی برای ایران امروز دارد.

و اگر در اثبات آن تردید کنیم، باید توضیح دهیم که مفهوم «ایران» چگونه توانسته در طول قرن‌ها بازتولید، بازتعریف و پایدار بماند.

شاید مسئله اصلی امروز ایران نه انتخاب میان «وحدت» و «کثرت»، بلکه یافتن شکلی از وحدت سیاسی باشد که برای حفظ خود، محتاج حذف کثرت نباشد.

از این منظر، بحث درباره «ایران» زمانی از یک بحث تاریخی صرف فراتر می‌رود که بتواند به پرسشهای مشخص حقوق اساسی پاسخ دهد:

چه کسی شهروند است؟ حقوق برابر چگونه تضمین می‌شود؟ تنوع فرهنگی و زبانی چه جایگاهی دارد؟ قدرت چگونه توزیع می‌شود؟ و مردم چگونه در تعیین نظم سیاسی خود مشارکت می‌کنند؟

در این نقطه است که بحث «ایده ایران» از گذشته به اکنون می‌رسد و از تاریخ به فلسفه حقوق و حقوق اساسی.


#ایران
#عیسی_پیله‌ور
#ایران‌شهری‌گری
#محسن_محمودی
#سیدجواد_طباطبایی
#ایده‌ئولوژی_ملی‌گرایی

@NewHasanMohaddesi
  • 👍 5
  • ❤ 1
  • 😁 1
Post #14805 404
♦️پاسخی به سه پرسش عیسی پیله‌ور درباره ملت، تداوم ایده ایران و وحدت در کثرت /۳

✍️دکتر محسن محمودی
استادیار فلسفه دانشگاه
۱۵ مهر ۱۴۰۵



در اینجا مفهوم حق تعیین سرنوشت نیز وارد بحث می‌شود. این مفهوم در حقوق بین‌الملل و ادبیات حقوق عمومی، یکی از مفاهیمی است که نسبت میان «ملت»، «مردم»، اراده سیاسی و شکل سازمان سیاسی را به مسئله‌ای حقوقی تبدیل می‌کند. البته از حق تعیین سرنوشت نمی‌توان بی‌واسطه و بدون توجه به شرایط حقوقی و سیاسی، نتیجه استقلال یا فدرالیسم گرفت؛ دامنه و نحوه اعمال این حق خود موضوعی پیچیده و مورد مناقشه است.

اما طرح آن یک پرسش مهم را پیش روی ما می‌گذارد:
«چه کسانی و بر اساس چه سازوکاری باید درباره شکل نظم سیاسی و حقوقی یک جامعه تصمیم بگیرند؟»

این پرسش، بحث تاریخی «ملت» را به بحث معاصر درباره شهروندی، رضایت سیاسی، مشارکت و مشروعیت قانون اساسی پیوند می‌زند.

همچنین باید میان دو مسئله تفکیک کرد:
وحدت سیاسی با یکسان سازی فرهنگی یکی نیست.

یک دولت می‌تواند دارای یک زبان رسمی مشترک باشد و در عین حال حقوق زبانی و فرهنگی گروه‌های مختلف را به رسمیت بشناسد.

پس مسئله اصلی این نیست که «یا وحدت یا کثرت».
مسئله این است که:
«چه نوع وحدتی می‌تواند بدون حذف کثرت برقرار شود؟»

و به نظرم این پرسش، یکی از مهم‌ترین مسائل فلسفه سیاسی ایران امروز است.

۶.آیا وحدت تاریخی ایران با فدرالیسم ناسازگار است؟

اینجا نیز باید میان تاریخ و هنجار تفکیک کنیم.

اگر ایران در طول تاریخ نوعی وحدت سیاسی و فرهنگی داشته است، این امر به‌خودی‌ خود هیچ شکل خاصی از سازمان سیاسی معاصر را اثبات نمی‌کند.

فدرالیسم، تمرکززدایی، عدم تمرکز اداری، خودگردانی محلی و دولت متمرکز، همگی راه‌حلهای نهادی معاصر هستند.

ممکن است کسی بر اساس استدلالهای سیاسی و حقوقی با فدرالیسم مخالف باشد اما برای اثبات این مخالفت باید استدلال مستقلی ارائه کند.

همانطور که موافق فدرالیسم نیز نمی‌تواند صرفا با استناد به تنوع تاریخی ایران، ضرورت فدرالیسم را اثبات کند.

بنابراین:
«از وحدت تاریخی ایران نمی‌توان به‌ خودی‌ خود عدم امکان فدرالیسم را نتیجه گرفت.»

و به همین ترتیب:
«از تنوع تاریخی ایران نیز نمی‌توان به‌ خودی‌ خود ضرورت فدرالیسم را نتیجه گرفت.»

این مسئله باید با معیارهایی مانند حقوق شهروندی، توزیع قدرت، کارآمدی حکومت، عدالت منطقه‌ای، حفظ تمامیت ارضی، مشارکت سیاسی و تضمین حقوق اقلیت‌ها بررسی شود.

۷.نقطه حساس بحث: از «هست» به «باید» نپریم
به نظرم مهمترین نکته روش شناختی در کل این گفتگو همین است.

ممکن است از نظر تاریخی ثابت کنیم که:
ایران دارای نوعی تداوم تاریخی بوده است.
اما از این گزاره نمی‌توان مستقیما نتیجه گرفت:

پس دولت امروز باید متمرکز باشد.

ممکن است نشان دهیم که:

فارسی در تاریخ ایران نقشی مهم و پیونددهنده داشته است.

اما از این نمی‌توان مستقیما نتیجه گرفت:
پس زبانهای دیگر نباید از حقوق برابر برخوردار باشند.

ممکن است نشان دهیم:
ایران یک واحد تاریخی مهم و دیرپا بوده است.

اما از آن نمی‌توان مستقیما نتیجه گرفت:
پس یک شکل خاص از حکومت برای همیشه مناسب ایران است.

این همان فاصله‌ای است که در فلسفه سیاسی میان گزاره توصیفی و گزاره هنجاری وجود دارد.
تاریخ به ما می‌گوید چه چیزی چگونه شکل گرفته است اما به‌تنهایی به ما نمی‌گوید امروز چه چیزی باید باشد.

تاریخ، قانون اساسی و حقوق
این پرسش که «از تداوم تاریخی چه نتیجه حقوقی می‌توان گرفت؟» ما را مستقیما به حقوق اساسی می‌رساند. قانون اساسی مدرن، محل تلاقی تاریخ، فرهنگ و حقوق است. اگر قرار است ایران امروز هم وحدت خود را حفظ کند و هم کثرت خود را بپذیرد، این کار در نهایت باید در متن قانون اساسی و رویه حقوقی نمود پیدا کند.

بدون این پیوند، بحث ما در سطح انتزاع باقی می‌ماند.

به بیان دیگر، اگر «ایده ایران» قرار است برای انسان ایرانی امروز معنایی حقوقی و سیاسی داشته باشد، باید بتواند خود را در قالب حقوق برابر شهروندان، مشارکت سیاسی، توزیع قدرت، تضمین آزادی‌ها و قواعد روشن قانون اساسی نشان دهد.
ادامه دارد👇👇


#ایران
#عیسی_پیله‌ور
#ایران‌شهری‌گری
#محسن_محمودی
#سیدجواد_طباطبایی
#ایده‌ئولوژی_ملی‌گرایی

@NewHasanMohaddesi
  • 👍 3
  • ❤ 1
  • 😁 1
Post #14804 332
♦️پاسخی به سه پرسش عیسی پیله‌ور درباره ملت، تداوم ایده ایران و وحدت در کثرت /۲

✍️دکتر محسن محمودی
استادیار فلسفه دانشگاه
۱۵ مهر ۱۴۰۵


ارنست رنان بر حافظه تاریخی و اراده مشترک تأکید می‌کند؛ بندیکت اندرسون ملت را یک «جماعت تصورشده» می‌داند؛ ارنست گلنر پیدایش ملت مدرن را با شرایط مدرنیته و دولت جدید پیوند می‌دهد و آنتونی اسمیت بر نقش عناصر تاریخی و فرهنگی پیشامدرن در شکل‌گیری ملتهای جدید تأکید می‌کند.

بنابراین پرسش «آیا ایران ملت بوده است؟» بدون پاسخ به پرسش مقدماتی «ملت را دقیقا به چه معنا به کار می‌بریم؟» پاسخ قطعی نخواهد داشت.

از این منظر، بهتر است بحث طباطبایی را یک نظریه درباره تکوین تاریخی امر ملی در ایران بدانیم، نه یک حقیقت مسلم تاریخی.

۳.«تداوم ایده ایران» دقیقا یعنی چه؟

به نظرم این پرسش از پرسش نخست هم دشوارتر است.

«تداوم» می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد:
تداوم سرزمینی؟
تداوم سیاسی؟
تداوم فرهنگی؟
تداوم زبانی؟
تداوم نهادی؟
تداوم حافظه تاریخی؟
یا تداوم یک تصور و روایت درباره «ایران»؟

اگر منظور از تداوم، تداوم مطلق و بدون گسست باشد، تقریباً هیچ جامعه تاریخی بزرگی واجد چنین تداومی نیست.
ایران نیز دوره‌های گسست، تغییر سلسله‌ها، تغییر دین رسمی، دگرگونیهای زبانی، جابجایی مرزها، حملات خارجی و دگرگونیهای عمیق اجتماعی را تجربه کرده است.
پس شاید بهتر باشد به جای «تداوم بی‌گسست»، از تداوم در عین دگرگونی سخن بگوییم.

یعنی چه؟
یعنی ممکن است یک مفهوم تاریخی بتواند در دوره‌های مختلف تغییر شکل دهد اما کاملا از میان نرود بلکه بازتعریف و بازتولید شود.
اگر چنین چیزی درباره «ایران» صادق باشد، آنگاه «تداوم ایده ایران» به معنای ثابت ماندن معنای ایران نیست بلکه به معنای توانایی یک مفهوم تاریخی برای بازسازی خود در شرایط تاریخی متفاوت خواهد بود.
این تفاوت مهمی است.
زیرا اگر بگوییم ایران همیشه دقیقا همان چیزی بوده که امروز هست، گرفتار نوعی ذات‌گرایی تاریخی شده‌ایم.
اما اگر بگوییم هر دوره مفهوم ایران را به کلی از نو ساخته، باید توضیح دهیم که چرا این نام، این حافظه و این تصور تاریخی توانسته‌اند بارها بازسازی شوند.
بنابراین پرسش پیله‌ور را میتوان اینگونه دقیقتر کرد:

«آیا در تاریخ ایران، نوعی «تداوم در عین دگرگونی» وجود داشته است که بتوان از آن به عنوان تداوم یک ایده یا امر تاریخی سخن گفت؟»
این پرسشی تاریخی است و باید با شواهد تاریخی پاسخ داده شود.

۴.آیا این تداوم درباره هر واحد تاریخی دیگری هم قابل طرح نیست؟

اینجا پرسش پیله‌ور درباره لرستان، بلوچستان، عربستان، توران، خراسان، افغانستان و... بسیار مهم است.

اگر معیار ما صرفا این باشد که یک نام یا یک تصور تاریخی در دوره‌های مختلف وجود داشته است، آنگاه باید همین معیار را درباره بسیاری از واحدهای تاریخی دیگر نیز به کار ببریم.

و این ایرادی جدی به هر نظریه‌ای است که بخواهد صرفا با استناد به قدمت تاریخی یک مفهوم، برای آن امتیاز هنجاری ویژه‌ای قائل شود.
اما از طرف دیگر، اینکه چند مفهوم تاریخی واجد تداوم باشند، به معنای آن نیست که همه آنها دقیقا یک نوع تداوم داشته‌اند.
باید مورد به مورد بررسی کرد:
قلمرو؟
جمعیت؟
ساختار سیاسی؟
حافظه تاریخی؟
نهادها؟
زبان؟
روایت تاریخی؟
و نسبت این عناصر با یکدیگر؟

پس نه باید «ایران» را به صرف قدمت تاریخی استثنایی و مقدس کرد و نه باید همه واحدهای تاریخی را صرفا به دلیل وجود نام و حافظه تاریخی، معادل یکدیگر دانست.

تداوم تاریخی یک امر تجربی و قابل بررسی است اما ارزش سیاسی آن نیازمند استدلالی جداگانه است.

۵.«وحدت در کثرت» و جایگاه زبانهای ایرانیان

این قسمت به نظرم برای امروز ایران اهمیت بسیار بیشتری دارد.

اگر بپذیریم که تاریخ ایران با نوعی وحدت سیاسی ـ فرهنگی در عین تنوع قومی، زبانی و منطقه‌ای همراه بوده است، سؤال بعدی این است:

این واقعیت تاریخی امروز چه نتیجه حقوقی و سیاسی‌ای دارد؟

اینجا باید مراقب یک لغزش منطقی باشیم.
از اینکه زبان فارسی در تاریخ ایران نقش مهم و حتی مرکزی داشته است، نمی‌توان به‌خودی‌ خود نتیجه گرفت که زبانهای ترکی، عربی، ترکمنی، کردی، بلوچی، لری و دیگر زبانها و گویشهای ایرانی باید از حقوق کمتری برخوردار باشند.

همچنین از اینکه زبان فارسی یکی از مهم‌ترین عناصر پیوند فرهنگی ایران بوده است، نمی‌توان نتیجه گرفت که تنوع زبانی تهدیدی برای ایران است.

برعکس، می‌توان استدلال کرد که اگر «وحدت در کثرت» را جدی بگیریم، کثرت زبانی و فرهنگی نه نفی ایران، بلکه بخشی از واقعیت تاریخی ایران است.


ادامه دارد👇👇


#ایران
#عیسی_پیله‌ور
#ایران‌شهری‌گری
#محسن_محمودی
#سیدجواد_طباطبایی
#ایده‌ئولوژی_ملی‌گرایی

@NewHasanMohaddesi
  • ❤ 4
  • 👍 3
  • 😁 1
Post #14803 402
♦️پاسخی به سه پرسش عیسی پیله‌ور درباره ملت، تداوم ایده ایران و وحدت در کثرت /۱

✍️دکتر محسن محمودی
استادیار فلسفه دانشگاه
۱۴ مهر ۱۴۰۵

پرسشهای عیسی پیله‌ور درباره «ملت»، «تداوم ایده ایران» و نسبت «وحدت در کثرت» با حقوق و سیاست امروز، به نظرم پرسش‌هایی جدی و قابل گفتگو هستند.

برای پاسخ، ابتدا باید میان سه سطح تمایز بگذاریم:
۱. ایران بعنوان یک واقعیت تاریخی؛
۲. «ایده ایران» بعنوان یک مفهوم تاریخی و سیاسی؛
۳. ایران بعنوان یک دولت و نظم حقوقی ـ سیاسی معاصر.

اگر این سه سطح را یکی بگیریم، بحث خیلی زود از تاریخ به سیاست و از سیاست به داوریهای هنجاری می‌لغزد.

یک ملاحظه روش‌شناختی دیگر هم ضروری است: در بحث درباره سیدجواد طباطبایی باید میان آنچه او صریحا گفته، بازسازی تفسیری از مجموعه آثار او و داوری انتقادی خودمان تفاوت بگذاریم. من در این نوشته قصد ندارم دیدگاه طباطبایی را به صورت یک دستگاه کاملاً منسجم و بی‌ابهام بازسازی کنم بلکه می‌ کوشم خطوط اصلی بحث او را تا حد امکان منصفانه صورتبندی کنم و سپس پرسشهای انتقادی خود را مطرح کنم.

۱.«ملت» در آثار طباطبایی چگونه قابل فهم است؟

در آثار طباطبایی، «ملت» صرفا به معنای رایج امروزین، یعنی مجموعه شهروندان یک دولت مدرن، به کار نمی‌رود. در چارچوب پروژه فکری او می‌توان نوعی تمایز میان امر ملی در تجربه تاریخی ایران و مفهوم مدرن ملت ـ دولت مشاهده کرد.

بر اساس یک خوانش از آثار او، می‌توان گفت طباطبایی برای شکل‌گیری نوعی هویت سیاسی ـ تاریخی ایرانی، سابقه‌ای پیش از پیدایش مفهوم مدرن ملت در اروپا قائل است، هویتی که در دوره‌های مختلف تاریخی صورتهای متفاوتی پیدا کرده و در دوران جدید با مسئله تجدد، دولت و حکومت قانون مواجه شده است.

بنابراین، اگر بخواهیم این دیدگاه را به صورت یک بازسازی تفسیری خلاصه کنیم، می‌توان گفت:
«در خوانشی از پروژه طباطبایی، «ملت ایران» پیش از آنکه یک مفهوم حقوقی ـ سیاسی مدرن باشد، به نوعی تداوم تاریخی ـ سیاسی و فرهنگی اشاره دارد که در دوران جدید باید در نسبت با دولت مدرن و حکومت قانون بازاندیشی شود.»

تأکید می‌کنم که این جمله تعریف لفظ‌ به‌ لفظ طباطبایی نیست بلکه صورتبندی تفسیری من از یکی از خطوط اصلی بحث اوست. اما در اینجا یک پرسش مهم دیگر نیز مطرح می‌شود. در ادبیات حقوق اساسی مدرن، «ملت» اغلب به مجموعه شهروندانی اطلاق می‌شود که از حقوق برابر برخوردارند. اگر طباطبایی «ملت» را فراتر از این معنا به کار می‌برد، باید بپرسیم آیا این کاربرد، با اصل برابری حقوقی شهروندان سازگار است یا خیر. این پرسشی است که در گام بعدی باید به آن پرداخت.

آیا این یعنی ایران از ابتدا «ملت مدرن» بوده است؟
به نظرم چنین نتیجه‌ای را نمی‌توان به سادگی گرفت.

ملت مدرن با مفاهیمی مانند دولت سرزمینی، حاکمیت، شهروندی، برابری حقوقی، مشارکت سیاسی و نوعی خودآگاهی جمعی مدرن پیوند دارد. بنابراین اگر برای «امر ملی» در ایران سابقه‌ای پیشامدرن قائل شویم، این به معنای آن نیست که ایران باستان یا ایران دوره اسلامی دقیقا همان «دولت ـ ملت» مدرن قرن نوزدهم بوده است.

صورتبندی محتاطانه‌تر این است:
«اگر در پروژه طباطبایی برای امر ایرانی و امر ملی نوعی پیشینه تاریخی قائل باشیم، مسئله دوران جدید را می‌توان نه آفرینش ایران از هیچ، بلکه بازسازی سیاسی و حقوقی آن در شرایط تجدد دانست.» اما این یک تز تاریخی قابل بحث است، نه حقیقتی بدیهی که نیازی به استدلال و شواهد نداشته باشد.

۲.با چه معیارهایی می‌توان از تداوم امر ایرانی سخن گفت؟


اینجا پرسش پیله‌ور اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. صرف اینکه نام «ایران» در منابع تاریخی آمده باشد، برای اثبات یک «ملت تاریخی» کافی نیست. اگر بخواهیم این ادعا را جدی بررسی کنیم، باید مجموعه‌ای از شواهد را کنار هم بگذاریم؛ از جمله:

_تداوم مفهوم و نام ایران در منابع تاریخی‌.
_وجود نوعی تصور از سرزمین و قلمرو ایران.
_استمرار یا بازسازی حافظه تاریخی مشترک.
_تداوم برخی عناصر فرهنگی و سیاسی.
_سنتهای دیوانی و حکمرانی.
_تمایزگذاری میان «ایران» و قلمروهای دیگر در برخی دوره‌ها.
_و در دوره جدید، شکل گیری تدریجی خودآگاهی سیاسی و حقوقی جدید.

البته اینها را نباید بدون استناد دقیق، «معیارهای رسمی طباطبایی» نامید. اینها بیشتر معیارهای تحلیلی برای آزمودن تز تداوم تاریخی هستند. و اینجا یک پرسش مهم‌تر مطرح می‌شود:

آیا «ملت» اصلا یک واقعیت طبیعی و ثابت است؟

به نظرم پاسخ منفی است. «ملت» مانند کوه و رودخانه نیست که بتوان صرفا با مشاهده تجربی درباره وجود یا عدم وجود آن حکم داد. اینکه چه چیزی را ملت بدانیم، تا حدی به نظریه‌ای که درباره مفهوم ملت داریم وابسته است.

ادامه دارد👇👇


#ایران
#عیسی_پیله‌ور
#ایران‌شهری‌گری
#محسن_محمودی
#سیدجواد_طباطبایی
#ایده‌ئولوژی_ملی‌گرایی

@NewHasanMohaddesi
  • 👍 4
  • 😁 1
Post #14802 759
♦️انتخاب رشته

این روزها بحث انتخاب رشته در خانواده ها داغه. بحث حیاتی و مهمی هست. اما متاسفانه ملاحظه می کنم که از منظر بسیاری از خانواده ها دنیا هنوز روی پاشنه ۳۰سال پیش می چرخه. هنوز فکر می کنند رشته هایی که ۳۰ سال پیش آینده شغلی خوبی داشتند الان هم  دارند. دنیا عوض شده و مقبولیت رشته ها از نظر پولسازی و آینده شغلی نیز هم. هوش مصنوعی خیلی چیزها را عوض کرده و بیشتر هم عوض خواهد کرد. بسیاری از شغل ها مانند برنامه نویسی کامپیوتر دیگه به اندازه قبل  مقبولیت ندارند چون هوش مصنوعی این کار را بهتر از یک برنامه نویس متوسط انجام می ده. البته هنوز برنامه نویسی های خیلی ابتکاری دست انسان هست و دست آخر یک آدم باید باشه که مسئولیت حقوقی برنامه نویسی را بر عهده بگیره. اما دیگه خیل عظیم برنامه نویس لازم نیست. با کمک هوش مصنوعی یک برنامه نویس خبره می تونه جای یک تیم بزرگ برنامه نویس را بگیره. این یعنی دیگه شرکت ها به طور فله ای برنامه نویس استخدام نخواهند کرد و این یعنی آینده شغلی برنامه نویس خیلی هم درخشان نخواهد بود.     

فعلا در اروپا رشته computer science  که جزو زیر شاخه های ریاضی است رو بورس هست چون که مبنای هوش مصنوعی (Large Language Models (LLM را در دست دارند. در اسپانیا چند سالی است که محبوبیت این رشته از پزشکی جلوتر زده.  در ایران هم این شاخه هست. این شاخه در دانشگاه تهران و دانشگاه صنعتی شریف از کیفیت مقبولی برخوردار هست. (شاید دانشگاه های دیگر هم داشته باشند. در باره اش تحقیق کنید.) البته اون هم شاید عوض بشه و شاید چند سال بعد از بورس بیافته. خلاصه این که در دنیای امروز این طور نیست که  مد سی سال قبل هنوز مونده باشه و فرزند شما با چیزی که در چهار سال در دانشگاه می آموزه بتونه ۳۰ سال کار کنه و از قِبَل آن، نون در بیاره.  ذهنیت خود و فرزند خود را برای این  دنیای سریعا در حال تغییر، آماده کنید تا بعدا سرخورده نشوید.  چیزی که فرزند شما باید بیاموزه این هست که بتونه با هوشمندی نقش خودش را باز تعریف کنه. باید فکر کردن بیاموزه نه فقط مهارت! 

رسانه های اون ور آبی هم دایم آموزش ایدئولوژیک دبیرستان  های ایران را به سخره می گیرند و  با لحن همه چیز دان می گویند دبیرستان باید «مهارت» بیاموزه. نظرشان غلط هست.چیزی که دبیرستان باید بیاموزه «فکر کردن» هست نه «مهارت» و نه به طریق اولی ایدئولوژی. مثال می زنم: ۴۰ سال پیش همه جا کلاس های آموزش مهارت «ماشین نویسی» بود. الان دیگه این مهارت به کار نمی آد. حدود ۶۰ سال پیش زبان فرانسه محبوب ترین رشته برای دختران طبقه متوسط بود چون که می توانستند دبیر زبان فرانسه شوند که در زمان خود خیلی کلاس و پرستیژ داشت. سیاست تغییر کرد و زبان انگلیسی در مدارس جایگزین فرانسه شد و فارغ التحصیلان زبان فرانسه بیکار ماندند!  با پیشرفت سریع تکنولوژی، مهارت ها به سرعت بلااستفاده می شوند. اما کسی که فکر کردن بلد باشه در دنیای جدید هم برای خودش نقشی بازتعریف می تونه بکنه. به دلیل اهمیت این پست لطفا آن را به اشتراک بذارید.

✍یاسمن فرزان
پژوهشگر فیزیک ذرات بنیادی
۱۴ مهر ۱۴۰۵



#کنکور
#یاسمن_فرزان
#انتخاب_رشته
@NewHasanMohaddesi
  • ❤ 12
  • 👍 5
  • 🤣 1
Post #14801 666
🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸


سلام و درود
پرسشهای مطرح‌شده را جدی و قابل گفتگو می‌ دانم. به نظرم اگر قرار است این بحث از سطح موضع‌گیری سیاسی فراتر برود، باید میان «ایران بعنوان یک واقعیت تاریخی»، «ایده ایران به‌ عنوان یک مفهوم تاریخی» و «ایران به‌ عنوان یک نظم سیاسی و حقوقی معاصر» تفکیک کنیم.

همچنین پیش از اینکه درباره «تداوم ایده ایران» داوری کنیم، باید روشن کنیم مقصود از «تداوم» چیست و با چه معیارهایی آن را می‌ سنجیم: تداوم سرزمینی، سیاسی، فرهنگی، زبانی، نهادی یا روایی؟

مهمتر از آن، حتی اگر تداوم تاریخی یک ایده را اثبات کنیم، هنوز یک پرسش مستقل باقی است: از این واقعیت تاریخی چه نتیجه هنجاری و حقوقی برای انسان ایرانی امروز می‌ توان گرفت؟

به نظرم نقطه آغاز مناسب همین‌جاست یعنی تفکیک دقیق گزاره‌های تاریخی از گزاره‌های هنجاری. من علاقه‌ مندم بحث را از همین مسیر، مستند و بدون شعار، ادامه دهم.

✍️دکتر محسن محمودی
۱۴ مهر ۱۴۰۵



#ایران
#عیسی_پیله‌ور
#محسن_محمودی

@NewHasanMohaddesi
  • 👍 13
  • ❤ 2
  • 👎 1
  • 😁 1
Post #14800 690
♦️پرسش‌های چالش‌برانگیز در برابر ملی‌گرایان و ایران‌شهری‌گرایان

✍️عیسی پیله‌ور

۱۳ مهر ۱۴۰۵

آن‌دسته از اهل اندیشه‌ای که مایل به بحث‌های معنادار و مفید در مورد موضوعاتی که ملی‌گرایان و ایران‌شهری‌گرایان مطرح کرده اند، هستند، به نظرم خوب است به هر کدام از سه دسته سئوالات زیر جدا جدا جواب دهند تا بحث‌های معنادار و مفیدی حول آن‌ها شکل بگیرد.

-- مفهوم "ملت" آن طور که سیدجواد طباطبایی استفاده کرده چیست؟ مصادیق مختلف آن کدام‌اند؟ معیارها و شاخصهای معقول برای تایید/ رد "ملت" بودن ایران کدامند؟ این مفهوم چه فرق‌هایی با ملت به معنای مدرن آن دارد؟ از "ملت" بودن به معنایی که طباطبایی در نظر داشته چه نتایجی برای حقوق، فرهنگ و سیاست و اجتماع عصر حاضر می‌توان گرفت؟

-- "تداوم ایده ایران" چه معنایی دارد؟
معیارها و شاخص‌های معقول برای تایید/ رد "تداوم ایده ایران" کدام اند؟
از "تداوم ایده ایران" چه نتایجی برای حقوق، فرهنگ و سیاست و اجتماع عصر حاضر می‌توان گرفت؟
آیا "تداوم ایده ..." غیر از ایران مصادیق دیگری هم دارد؟ مثلا تداوم ایده لرستانات معنادار است؟ تداوم ایده بلوچستان چطور؟ تداوم ایده عربستان چطور؟ تداوم ایده توران چه‌طور؟ تداوم ایده خراسان چطور؟ تداوم ایده افغانستان چه‌طور؟

-- اگر "ایران" به معنای کثرت در وحدت و وحدت در کثرت بوده و است، از آن چه نتایجی برای حقوق، فرهنگ و سیاست و اجتماع عصر حاضر می‌توان گرفت؟
مثلا آیا زبان ترکی و زبان عربی و زبان ترکمنی و ... جزو زبان‌های آن مفهوم "ایران" محسوب می‌شوند یا نمی‌شوند؟ چرا؟ جایگاه هر کدام از زبان‌ها در آن مفهوم "ایران" چیست؟ آیا آن مفهوم "ایران" با فدرالیسم سازگار است یا نیست؟ چرا؟

جواب دادن به هر دسته سؤال طبعا وقت می‌برد، ولی فکر می‌کنم می‌ارزد؛ مخصوصاً اگر کسی علاقه‌مند بحث در این مورد باشد.


#ایران
#استثناگرایی
#عیسی_پیله‌ور
#ایران‌شهری‌گری
#سیدجواد_طباطبایی
#ایده‌ئولوژی_ملی‌گرایی

@NewHasanMohaddesi
  • 👍 24
  • 👎 5
  • 🤔 2
  • ❤ 1
  • 👌 1
Post #14798 677
"نگارنده در بین آثار بسیار متنوعی که از فرهنگ‌های مختلف جهان خوانده است، از محتوای ۲ اثر، که آنان را جزء به جزء و بیت به بیت هم خوانده است، واقعا وحشت کرد: یکی کتاب «عهد عتیق»؛ مجموعه رسایل پیروان دین یهود، که در آن جنایت‌ها، قتل و غارت‌ها و وحشی‌گری‌ها، واقعا نگران کننده است و دیگری شاهنامه، که کسی باور نمی‌کند این همه قتل خانوادگی و غیرخانوادگی در شاهنامه گزارش شده و این همه خشونت و شکنجه و ... در آن موج می‌زند!"

✍دکتر محمد منصورنژاد
۱۳ مهر ۱۴۰۵


#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#ایرج_رضایی
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنوی‌سازی_شکنجه

@NewHasanMohaddesi
  • 👍 23
  • 👎 8
  • 👌 1
  • 🤣 1
Post #14797 594
♦️نقدِ نقد: تاملی مجدد بر الهیات شکنجه، با تاکید بر شاهنامه /۷

✍️دکتر محمد منصورنژاد

۱۳ مهر ۱۴۰۵


به جهت هویتی این واقعا امتیاز است که ما تاریخ چند هزارساله داریم؛ اما همین قوت، ضعف بزرگی را در درون خود مستتر دارد؛ زیرا این مشکل را خلق می کند که براحتی تن به تغییر نمی دهیم. با مفاخره و توهم به داشته های گذشته، فرصت سوزی می کنیم و خود را مرکز عالم و حتی «ابرقدرت اول» و... می پنداریم! برای رهایی از این اوهام، باید آن فرهنگ ریشه دار که تا عمق وجودمان رسوخ دارد را عالمانه و جسورانه نقد کنیم.

۱۵. با این وصف، مشکل نگارنده خشونت است و تمرکز بحث هم فقط بر شاهنامه نیست. مجموع مواریث کهن را در کنار محاسن، دارای معایب می بینم. به عنوان شاهد برای رهایی از خشونت، آماده ترین داشته های ما به نظرم «ادبیات منظوم عرفانی» است. این خیلی طبیعی است که فرهنگ خشونت در جای جای شاهنامه (در کنار نکات مثبت) به چشم بخورد. چرا؟ چون برجسته ترین کتاب حماسی ایران است. حماسه اسطوره ای هم با شمشیر، گرز، سپر، نیزه، خود، زوبین و... سروکار دارد و این ادوات را هم برای خوشگذرانی جمع نمی کنند. بلکه ساخته شدند که تا می توانند با آنها بکشند و اگر نمی توانند هم با همان ابزار کشته شوند.

معتقدم جدای از متون حماسی، حتی متون عرفانی ما هم خالی از خشونت نیست. فرصت بسط مطلب نیست. ولی لازم است به یک مورد اشاره کنم. مثلا «سعدی» بزرگ برای ایرانیان استاد سخن، بوستان و گلستانش منشا ادب و اخلاق است و به تعبیر برخی او (برخلاف مولانا و....) عرفانش اجتماعی است. اما وقتی عینک نقد بزنیم نگاه متفاوت می شود. مثلا شعر مشهورش را همه بلدیم که «بنی آدم اعضای یکدیگرند». یعنی چه؟ یعنی پسران آدم مانند اعضای یک پیکرند. حال آنکه، اولا: این سخن خیالی بیش نیست؛ زیرا فرزندان واقعی آدم، هابیل و قابیل بودند که یکی بدست دیگری کشته شد!!! (اوج خشونت آشکار) و ثانیا: آیا بسیاری از سعدی دوستان می دانند که خود او هم به حرفش التزام عملی نداشت؟ آیا مطلعند بنا به اقرار سعدی در بوستان، خود او «قاتل» است؟ یعنی دست به خشونت آشکار در بدترین شکلش داشت! اگر هم در مقابل آن سکوت می کرد (سطح دیگری که دوست ناقد توجه دارد) قابل تحمل بود. اما از دیگران هم می خواهد تا راه او را برویم!

در توضیح بیشتر، در باب هشتم بوستان، «شکر بر عافیت»، بخش 15 ، سعدی حکایتی از خود در هندوستان می گوید که با هندویی هم خوابگاه بود و بر روی باور به «بُت»، بین آن دو بحثی درگرفت و اختلاف نظر رخ داد. رقیب، داستان را (عدم اعتقاد سعدی به بت) به روحانیون هندو گفت و چون جان سعدی در خطر بود، او تظاهر به بت‌پرستی کرد و در روزهای بعد از دلیل علاقه آنان به یک بت پرسید. گفتند شبی را با ریاضت صبح کن، می فهمی. هنگام صبح همراه با جمعی منتظر، دید که این بت، دستانش را برای مخاطبان و علاقه مندان تکان داد.

سعدی بعدها حساس شد و با جستجوی زیاد رازش را فهمید. زیرا از پایین آن جایگاه به دستان بت، طنابی بود و توسط برهمنی کشیده می شد. وقتی این راز را فهمید آن برهمن خواست تا داستان را به دیگران اطلاع دهد. چون جان سعدی در خطر بود، او برهمن را در چاهی انداخت و به شکل زیر کشت!

برهمن شد از روی من شرمسار  /  که شنعت بود بخیه بر روی کار
بتازید و من در پیش تاختم  /  نگونش به چاهی در انداختم
چو از کار مفسد خبر یافتی / ز دستش برآور چو دریافتی
که گر زنده اش مانی آن بی هنر / نخواهد تو را زندگانی دگر
تمامش بکشتم بسنگ آن خبیث / که از مرده دیگر نیاید حدیث


همان سعدی که از آزار موری نهی می کرد (میازار موری که دانه کش است)، اینجا وقتی احساس خطر می کند، حاضر به قتل هم می‌شود و همین مشی را به دیگران نیز تجویز می کند!

۱۶. نکته پایانی اینکه مواریث کهن را نباید مطلق طرد کرد، اما نباید هم دربست پذیرفت. اگر بدنبال علم، فهم و حقیقت هستیم، اگر توسعه پایدار و پیشرفت برایمان مهم است، حتما و حتما باید داشته هایمان را انتقادی بخوانیم.

شاهنامه و اغلب مواریث کهن، از نگاه نگارنده ترکیبی از «عسل» و «سمّ» اند و تجویز کلی و مقدس انگاری آنها (مثلا در کنار شخصیت ها، برخورد و محکومیت قضایی برای خانم طنزپرداز، «زینب موسوی»؛ به جهت هتک به شاهنامه و فردوسی! البته بدون اینکه اقدام آن خانم مورد تایید باشد)  نه تنها دردی دوا نمی کند، بلکه خطر ساز است. راه حل آن است که ابتدا سم و عسل از هم تشخیص داده و از هم تفکیک شوند، تا از یکی استفاده کرد و از دیگری دوری نمود. بلاشک «شکنجه» در شاهنامه و سایر منابع قدیم و جدید، اصلا نباید توجیه شود و سمّی است که باید شفاف، صریح و مفصل نقد و طرد شود. موجه سازی شکنجه، زیر لوای اصطلاحات علمی خدمت نیست!

#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#ایرج_رضایی
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنوی‌سازی_شکنجه

@NewHasanMohaddesi
  • 👍 13
  • 👎 5
  • 👌 1
Post #14796 472
♦️نقدِ نقد: تاملی مجدد بر الهیات شکنجه، با تاکید بر شاهنامه /۶

✍️دکتر محمد منصورنژاد

۱۳ مهر ۱۴۰۵

۱۲. اینکه در یادداشت قبلی به دکتر «عبدالکریم سروش» ارجاع داده شد، او مدعیات فراوانی را جمع کرد تا بگوید «مِخیال مسلمانان» (از جمله ایرانیان) به خدای خشن و پیامبر اقتدارگرا اعتقاد دارد و از نگاه او قرآن به نظر مردم «خوفنامه» است. پرسش این است که برای ایرانیان، چرا کتابی که همه سوره هایش با «رحمت» شروع می شود (بسم الله الرحمن الرحیم) خوفنامه باشد و خدایش شکنجه گر؟ این تفسیر به ذهنیت های پیشین باز می گردد که بر الهیات شکنجه تاثیر مداوم داشته و متاسفانه تاکنون نیز این تاثیر را خواسته یا ناخواسته بازتولید می کنیم. قرآن را برابر آنگونه که فرهنگ سیاسی کهن به ما آموخت، تفسیر می کنیم. قهرمدار و خشونت محور. یادمان نرود که پیشینه سیاسی ما برخلاف قول شایع خودمان، خیلی صلح جو نبوده است. در کتاب «جغرافیای سیاسی ایران» می خوانیم: از مجموعه 444 تجربه جنگی ایران در طی تقریبا 2500 سال در حدود 45% (189 مورد) ایرانیان مهاجم بودند (حافظ نیا: 1381، ص31). جدای از حالت هجومی به دیگران، تعدی به حقوق دیگران و اعمال خشونت علیه آنان، در درون کشور از سوی اصحاب قدرت، امری عادی بوده و در رژیم های استبدادی هم غیر از این انتظار نمی رفت. با این فرهنگ سیاسی طبیعی است وقتی به سراغ متون مقدس هم می رویم، آیات جهاد و برائت را برجسته می کنیم و نه آیات صلح، رحمت و دوستی را.

۱۳. فردوسی اگر خدمتی دارد از آن روست که هویت ایرانی با احیای برخی مواریث، حفظ و احیا کرد. او اگر احترامی دارد از آن روست که به زبان فارسی و ماندگاری آن یاری رساند. بُعد ادبی شاهنامه خیره کننده است و.... (در این باب و از این منظر، به قدر کفایت مطلب نوشته شده است.)

اما به جهت «محتوایی» آیا او پیامی را منتقل نمود که حتی برای قرن 21 هم پاسخگوست؟ اگر کسی چنین می اندیشد، به نظر نگارنده این مدعای باطلی است و براحتی می توان نشان داد که صدها پیام سوزنده در این سنخ مواریث کهن یافت می شود، به شرط آنکه خوانده شوند. ممکن است پرسیده شود در این صورت آیا نتیجه به نگاه «زمان پریشانه» ( Anachronism)، ختم نمی گردد. زیرا توقع داریم که فردوسی به پرسش‌های زمان ما جواب دهد، حال آنکه او فرزند زمانه خویش بود! و چه بسا تصمیم یا موضعی در زمان خودش مترقی هم محسوب می شد!

پاسخم بدین نکته آن است که این مدعا سخن حقی است، ولی از آن اراده باطل می شود (کلمه حق یراد بهاالباطل). زیرا داشته‌های قدیم را گرچه با معیارهای فعلی نباید سنجید، اما آیا آن مواریث را با هیچ محک و معیاری هم نمی‌توان سنجید؟ مثلا در کلام اسلامی، گروه معتزله و شیعیان به تزی باور داشتند به نام «حسن و قبح ذاتی افعال». یعنی کارها و کنش‌ها، فراتر از عوامل برونی، عارضی و گذرا، ذاتا خوب و بد و یا زشت و زیبایند: دروغ در همه زمانه ها، بد است و راستی در همه زمانه ها، خوب و.... پس برای ارزیابی متون کهن (اعم از منظوم و منثور)، دستان‌مان کاملا خالی نیست.

اضافه شود که امثال «ابن خلدون» قرنها پیش به ما آموختند که تاریخ را باید عقلی تحلیل کنیم. یعنی عقل آدمی، این توانایی را دارد که برخی رخدادها را نپذیرد، زیرا که خردستیزند. پس اینگونه نیست که هر داستان تاریخی را به صرف تعلق به قدیم، بتوان برای اکنون پذیرفت، هر چند در شاهنامه آمده باشد. لازم است پس از پذیرش اصل داستان، مطمئن باشیم که پیام انسانی، اخلاقی و سازنده دارد و یا دست کم اثر سوزنده ندارد. پیام های خشونت بار مواریث کهن، نمی توانند درسی برای امروز ما باشند.

۱۴. بد نیست عرض کنم که نگارنده بالای 10 سال است به صورت متمرکز روی خلق و بسط فرهنگ صلح کار می کنم و تا کنون 3 جلد کتاب منتشر کرده و آثار دیگر آماده چاپ دارم. نگاهم به موضوع هم مساله محور است. یعنی از این همه خشونت در ایران امروز (خشونت جنسیتی، نسلی، قومی، زبانی، ملی، مذهبی؛ دینی و بدتر خشونت بین دولت و ملت و....)، شگفت زده می شوم و بدنبال تبیین موضوع و یافتن ریشه ها هستم. برخی ممکن است موضوع را صرفا سیاسی و متاثر از رژیم حاکم بدانند. نگارنده منکر نقش منفی اصحاب قدرت در چند دهه اخیر نیست، اما موضوع را پیچیده تر و عمیقتر می بیند. به نظرم از جمله علت و دلیل صلح گریزی و صلح ستیزی (با مذاکره و گفتگو میانه نداریم و....) به تاریخ کهن و فرهنگ پیشین این مرز و بوم باز می گردد.

ادامه دارد👇👇👇
#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#ایرج_رضایی
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنوی‌سازی_شکنجه

@NewHasanMohaddesi
  • 👍 8
  • 👎 5
  • 🤣 1
Post #14795 422
♦️نقدِ نقد: تاملی مجدد بر الهیات شکنجه، با تاکید بر شاهنامه /۵

✍️دکتر محمد منصورنژاد

۱۳ مهر ۱۴۰۵

۱۰. استاد «داریوش شایگان» در کتاب «پنج اقلیم حضور»، خصلت شاعرانگی ایرانی و همدلی سحرانگیزش با شاعرانی بلند مرتبه اش را پدیده ای کاملا استثنایی و یگانه می داند. (شایگان: 1397، ص3) و هم او در همین اثر به خوبی نشان می دهد که ایرانیان بخشی از اشعار شاعران را به صورت «ضرب المثل» درآورده و با آن زندگی می کنند. (همان منبع، ص 90).  به عبارت دیگر آنگونه نیست که شاعری چندصد سال پیش شعری گفت و داستان تمام شد. بلکه ایرانیان متاثر از آنان در کوچه و بازار سخن گفتند، استدلال کردند و زندگی کردند. با این وصف شاهنامه و «بوستان» سعدی و... صرفا متونی نیستند که متروکه اند؛ بلکه متون تاثیرگذارند و به نوعی «شبه مقدس» قلمداد می شوند و راهنمای عمل هستند. امروزه از پر فروش ترین کتاب های ایران هستند و نه تنها تدریس می شوند، بلکه بسیار هم طرفدار دارند. اینجاست که نباید این آثار را در سطح متن تفسیر کرد. بخشی از جاذبه این آثار هم به هنرمندی فردوسی ها و سعدی ها باز می گردد، که سخنانشان را در بهترین قالب های هنری بسته بندی کردند و از این رو ایجاد جاذبه کرده اند، به ویژه برای ملتی که عشقِ شعر است!

۱۱. عبور از گفته های متن به ناگفته های متون کهن و اشعار، پای رهیافت هرمنوتیکی به بحث را باز می کند که یک مفسر هنرش باید این باشد که ناگفته های متن را از گفته ها استخراج کند و بتواند این کار را به شیوه ای انجام دهد که مقبول افتد. مثلا دکتر «جواد طباطبایی» که فکر می کند ایرانیان اسلام آوردند و اما به باورهای کهن خویش مومن ماندند، برای آزمون این مدعا که بزرگان ایرانی ایرانشهری با رویکرد عرفانی  می اندیشیدند، به عنوان نمونه در کتاب «خواجه نظام الملک»، به کتاب «مرصاد العباد» اثر «نجم الدین رازی» (مشهور به دایه) ارجاع می دهد (طباطبایی:1375، ص103)، حال آنکه با مراجعه اولیه این اثر می بینید که این کتاب در کمتر صفحه ای است که در آن چند حدیث و آیه قرآنی نیامده باشد! اما طباطبایی (از نگاه نگارنده البته در این مورد به غلط) معتقد است که نباید در ظاهر ماند و  با تعمق می بینیم که در دَبر کار، اندیشه  ایرانشهری نهفته است. همین مسیر را «هانری کربن» هم پیمود که با بررسی آثار متفکران ایران به ویژه سهروردی، در کتاب «تاریخ فلسفه اسلامی» به اینجا رسید که او به عمد بدنبال احیای حکمت باستانی ایران بوده است. (کربن:1373، ص289).

نتیجه این نکته آن است که نباید در ظاهر متونی چون شاهنامه از جمله در مصادیق مرتبط با خشونت ماند، بلکه باید به تفسیر و تاویل آنها پرداخت و در تجزیه و تحلیل براحتی می توان فهمید که اثری مثل شاهنامه، شاهنشاه مدار است؛ افراد نه بر اساس شایستگی قابل سنجش و رقابت، بلکه بر اساس ویژگی خانوادگی شاه می شوند، آن هم تحت فرمول نامعقولی بنان «فره ایزدی»! این شاهان خود قانون اند و.... به همین جهت برای اعمال خشونت و حتی شکنجه، کسی حق ندارد آنان را استنطاق کند و شاهنامه چنین فرهنگ سیاسی را بیان می کند و فردوسی هم با نگارش شاهنامه به رواج این فرهنگ سیاسی کمک کرده است.

به همین جهت امروزه بسیاری از ایرانیان یا چشم به «شاهزاده» دارند (گفتمان پهلویسم) و یا «آقازاده»! بدون اینکه بپرسند که اگر پدران آنها را از این افراد بگیرند، خودشان چه شایستگی دارند؟ اینکه چرا چنین هستیم و چشم بسته عمل می کنیم و انگار سحر شده ایم را کمتر تحلیل می کنیم؛ چون بر اساس «ضمیر ناخودآگاهی» (به تعبیر «یونگ»؛ که اتفاقا از نظر او ریشه در «کهن الگوها» دارد) عمل می کنیم که برای برخی خانواده ها، ژن خوب قایل است! این پیام را همین مواریث کهن، آن هم در قالب شعر، به درونی ترین لایه های جان ما رسوخ داده اند و برای همین تا سخن از نقد شاهنامه و ... به میان می آید، به جای دلایل، رگ های گردن به حجت قوی می شود!

«یونگ»، در کتاب «روان شناسی و دین»، فصلی را از مناسبات «ضمیر ناخودآگاه جمعی» و دین گفته و در آن اثر از جمله می خوانیم: آدمی گویا آشنا شدن بر باطن خود را خطرناک می داند؛ زیرا معمولا انسان در برابر چیزهایی که ممکن است بر او چیره شوند، احساس ترس می کند. اما آیا در انسان چیزی وجود دارد که از خود وی قوی‌تر باشد؟ بسیاری از عقده ها فقط به این علت از ذهن خودآگاه جدا شده اند که خودآگاه ترجیح داده است آن ها را دفع و خود را از دست آنها خلاص کند. (یونگ: 1390، ص 8 و  ص12).

مطالعه انتقادی متون کهن سبب می شود که برخی از پیش فرض های غلط را از ضمیر ناخودآگاه، به ضمیر خودآگاه آوریم، تا بتوانیم در باب آنها ابتدا تفکر و سپس تصمیم بگیریم.

ادامه دارد👇👇👇

#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#ایرج_رضایی
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنوی‌سازی_شکنجه

@NewHasanMohaddesi
  • 👍 8
  • 👎 4
  • 🤣 1
Post #14794 381
♦️نقدِ نقد: تاملی مجدد بر الهیات شکنجه، با تاکید بر شاهنامه /۴

✍️دکتر محمد منصورنژاد

۱۳ مهر ۱۴۰۵

این مدعا اجماعی نیست که تنها منبع فردوسی «شاهنامه ابومنصوری» بوده است. مثلا در کتاب « درآمدی بر اندیشه و هنر فردوسی »گفته شده که شاهنامه منثور ابومنصوری آنقدرها گسترده و جامع نبوده که بتواند به تنهایی مبنای نظم کردن این اثر عظیم قرار گیرد؛ وگرنه فردوسی چه نیازی  به تک و پوی و ضرب و سعی در این جا و آن جا برای گردآوری داشته است؟ آری، کار جستجو، سنجش و گزینش روایات مناسب، به خودی خود به منزله ایفای نقش بسیار مهم از جانب فردوسی در شاهنامه است. (حمیدیان: 1383، ص114).

استاد «محیط طباطبایی» در کتاب «فردوسی و شاهنامه: مجموعه مقالات» هم ضمن تایید این نکته که شاهنامه فردوسی مکمل و منظوم شاهنامه ابومنصوری است، اما جدای از استخوان‌بندی مشترک، معقتد بودند که در قبول و الحاق داستانها و روایاتی مربوط به گذشته که در میان مردم متداول بود، دریغ نورزیدند. (طباطبایی: 1369، ص 275). اضافه شود که برخی مستشرقان هم معتقدند که منابع فردوسی منحصر به متن گردآوری شده «ابومنصور عبدالرزاق» نبود و این شاعر از منابع گوناگون متاخر و متقدم (حتی به زبان عربی) بهره برد. در این باب مراجعه شود به منبع زیر: دویس دیک (بهار 1377) ماسله منابع فردوسی، ترجمه سعید هنرمند: سال دهم؛ شماره 37

اگر فردوسی صرفا راوی نیست،  وقتی از کنار داستان و اتفاقی خشونت‌زا (که یکی از مصادیق اش شکنجه است) سکوت می کند و موضع نمی گیرد، دیگر نمی توان گفت او نسبت به این داستان نظری ندارد. چون او می توانست خشونت هایی را تقبیح کند و نکرد و به گزارش بسنده کرد. گاه جنایاتی در شاهنامه از سوی سرداران خودی نقل شده است که حتی در حادثه جانسوز «کربلا»، از طرف عمرسعد و یارانش هم نقل نشده است! مثلا «گودرز» سردار بسیار شاخص ایرانی در شاهنامه، کسی است که در نبرد، خون دشمنش را پس از کشتن، نوشید و بر صورت خود پاشید!!

فروبرد چنگال و خون برگرفت / بخورد و بیالود روی، ای شگفت (ج5 ص 203 ، بیت 2028 و 2029 شاهنامه مسکو- و خالقی مطلق در ص 131جلد 4 شاهنامه، در بیت 2035 ).

۹. اینکه «هر روایت خشونت، تقدیس خشونت نیست» از جهت کبروی سخن حقی است، اما به جهت صغروی پایان سخن نیست. چون بستگی دارد از کدام شخصیت روایت می شود و از کدام راوی بیان می گردد. سخن یک فرد معمولی را می توان از کنارش گذشت، اما بیان فردوسی که در حماسه سرایی اصلا معادلی در  ایران ندارد، خیر؟ خشونت یک سرباز را می توان گفت که «آتش به اختیار» و به خطا عمل کرده است، اما کنش «کیخسرو» (آن هم دستور به شکنجه حاد) را نه؛ چرا که این شخصیت از جهاتی در کل شاهنامه بی بدیل است: زیرا «حکمت خسروانی» که مهمترین داده نظری عهد کهن ماست، به یاد او به جهت اهمیتش «خسروانی» نامیده شده است. او شخصیتی است که تا حدودی با «حضرت مسیح» و «امام زمان» شیعه جعفری قابل قیاس است، چون به صورت عادی رحلت نکرد و بلکه از زمین غایب شد و سوشیانس و منجی ایرانیان است. با این وصف، آنگاه نمی توان از کنار کنش چنین فرد مقدسی در اساطیر ایران براحتی گذشت و موضوع بسیار جای بررسی دارد. اینکه کیخسرو برای «انتقام» خون پدر به روایت فردوسی، 60 سال ایران و توران را در جنگ نگهداشت و تا انتقام سیاوش از افراسیاب نگرفت، آرام نشد، نمی‌توان گفت که مروج فرهنگ کینه جویی و انتقام خواهی در این سامان (که الان هم لقلقه زبان بسیاری است) نبوده و بر تاریخ و فرهنگ ما اثر نگذاشته است؛ چون شخصیت او بخشی برجسته از سنت اساطیری ماست. در اینجا می بینیم که او شیوه‌اش در خوانخواهی پدر، نه تنها عفو نیست، حتی برابر قاعده «خون در برابر خون» نیز عمل نکرد (یک نفر را در مقابل یک نفر) و بلکه به افراطی ترین شکل از قاتل، انتقام گرفت؛ آیا از کنار این بخش مهم از تاریخ ایران (که حدود یک ششم شاهنامه را داستان کیخسرو به خود اختصاص داده است: بالای 6000 بیت) و تاثیراتش می توان راحت گذشت؟  گفته شده اگر شاهی که انسان کامل و عارف کم نظیر و بلکه بی نظیر شاهنامه است، برای رسیدن به مقاصد سیاسی خویش از شکنجه استقبال می کند، شاهان دیگر که به جنایت مشهور بودند، چه می کردند؟

ادامه دارد👇👇👇

#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#ایرج_رضایی
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنوی‌سازی_شکنجه

@NewHasanMohaddesi
  • 👍 8
  • 👎 3
  • 🤣 1
Post #14793 408
♦️نقدِ نقد: تاملی مجدد بر الهیات شکنجه، با تاکید بر شاهنامه /۳

✍️دکتر محمد منصورنژاد

۱۳ مهر ۱۴۰۵

۷. گفته شد که راوی یک داستان لزوما به چیزی که می گوید، باورمند نیست و از این رو خشونت های شاهنامه را مثلا فردوسی قبول نداشت. حتی همین مدعا را بپذیریم (که البته باور غلطی است) هم اصل مساله سر جای خودش باقی است. اصل داستان خشونت وحشتناک در ابعاد گوناگون در ایران امروز است، که به ندرت می توانیم در یک خاندان، برادرها، خواهرها، عموها، دایی ها، عمه ها، خاله ها و... یافت که با هم سرِ ستیز (از مسایل مربوط به میراث گرفته تا ملاحظات سیاسی) نداشته باشند! چرا وضع چنین است؟ پرسش کلیدی آن است که در این رفتار ما، مواریث کهن و اساطیر ایرانی که در شاهنامه ها به ما رسیده است، نقشی ندارند؟ در گزارشی از شاهنامه در باب حتی کشتن خویشان (نه قهر و آشتی!) این نکات آمده است: قتل پدر (4 مورد)؛  فرزند‌کشی (6 مورد)؛ برادرکشی (6 مورد)؛ نیاکشی (1 مورد)؛ کشتن خال (دایی) 1 مورد؛ و بیش از همه این موارد، کشتن شاهان و خداوندان است. (سَرّامی، : 1373، صص 9-452).

با این همه، اگر فردوسی را که راوی است تبرئه کردیم، شاهنامه را چه کنیم؟ آیا به کنار بگذاریم؟ مطمئنم کسانی که شاهنامه را نخواندند از خشونت های گسترده مطرح شده در آن، بی اطلاعند. اگر فرصت خوانش این اثر ادبی نیست، دست کم این اثر بی بدیل بالای 1000 صفحه ای را ورق بزنید تا ببینید که از خشونت در شاهنامه، چه خبر است!: «سَرّامی، قدمعلی (1373) از رنگ گل تا رنج خار: شکل شناسی قصه های شاهنامه، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی (چاپ دوم)». فراموش نشود، نویسنده اثر (دکتر سرّامی) یکی از شاهنامه پژوهان برتر و مطرح ایران است و نه شاهنامه ستیز!

نقل تجربه ای لازم است. نگارنده در بین آثار بسیار متنوعی که از فرهنگ های مختلف جهان خوانده است از محتوای  ۲ اثر، که آنان را جزء به جزء و بیت به بیت هم خوانده است، واقعا وحشت کرد: یکی کتاب «عهد عتیق»؛ مجموعه رسایل پیروان دین یهود، که در آن جنایت ها، قتل و غارت ها و وحشی گری ها، واقعا نگران کننده است و دیگری شاهنامه، که کسی باور نمی کند این همه قتل خانوادگی و غیرخانوادگی در شاهنامه گزارش شده و این همه خشونت و  شکنجه و ... در آن موج می زند!

۸. گفته شد که این مدعا که فردوسی صرفا راوی شاهنامه است درست نیست.  به اشاره گفته شد فردوسی شخصیت بی نظیری چون «آرش کمانگیر» را حذف می کند، و در مقابل «رستم داستانی» خلق می کند که برای توجیه کجروی های او از اصول بنیادین خود، یعنی داد و خرد، هم عدول می کند. بدرستی گفته شده   فردوسی خِردباره، با توجیه کار ناخردمندانه رستم در مقدمه داستان رستم و افراسیاب، که به سخن ناحساب «گیو» در مستی، تحریک شده، عزم نخجیر کردن در توران می کند و همین کردار هوسبازانه او به جنگی تمام عیار بدل می شود، می پردازد و خلاف رویه همیشگی خویش، همراه کردن خردمندی را با جنگ،  نشانه بُزدلی و ترس می گیرد و می گوید کار جنگ، عقل و دین بر نمی تابد. در این داستان فردوسی (ذیل داستان رزم کاوس با شاه هاماوران: بیت 457 به بعد؛ جلد دوم شاهنامه مسکو) از جمله می گوید:

ز بدها نبایدت پرهیز کرد / که پیش آیدت روز ننگ و نبرد
چو همره کنی  جنگ را  با خرد / دلیرت ز جنگاوران نشمرد
خرد را و دین را رهی دیگر است / سَخُن‌های نیکو به بند اندر است


می بینید که استاد طوس چقدر شیفته شخصیتی است که خود خلق کرده، که تنها به خاطر «رستم»، بر دو اصل بزرگ مقبول خویشتن، یعنی ضرورت کار بستن خردورزی و گراییدن به نیکی پای می گذارد.  (سَرّامی، 1373: صص1- 120).

در این زمینه سخن بسیار است و اگر جستجویی شود می بینیم که فردوسی صرفا راوی نبوده و اگر کسی بر این نکته پافشاری کند، ناخواسته در زمین فردوسی ستیزان و شاهنامه گریزان (مثل «ناصر پورپیرار») می افتد که می گویند او مامور معذور بوده است!، پس نکته اول آنکه فردوسی در تدوین شاهنامه بیطرف نبود، از یک منبع صرفا نقل نکرد و به تناسب حذف و اضافه داشت و دخل و تصرف کرد. مثلا آنچه در فضایل «سلطان محمود غزنوی» در مقدمه شاهنامه، پس از خدا و پیامبر و... در 44 بیت سروده (یعنی از جهت کمّیت دو برابر نعت رسول!)، و نیز آوردن 40 بیت دیگر (مجموعا 84 بیت) در آغاز اشعار دوره اشکانیان در وصف این سلطان، آیا  از شاهنامه ابو منصوری (که فعلا موجود هم نیست) بود؟ بنا به مصالحی، مفصل در وصف سلطانی سرود، چنانکه این امتیاز را هم دارد که به تشخیص خودش، شاهنامه را با تجلیل از «خرد و خردورزی» آغار کرد.

ادامه دارد👇👇👇

#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#ایرج_رضایی
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنوی‌سازی_شکنجه

@NewHasanMohaddesi
  • 👍 7
  • 👎 3
  • ❤ 2
  • 🤣 1
Post #14792 362
♦️نقدِ نقد: تاملی مجدد بر الهیات شکنجه، با تاکید بر شاهنامه /۲

✍️دکتر محمد منصورنژاد

۱۳ مهر ۱۴۰۵

۴. اضافه شود که «متن با شعر» فرق دارد. آن هم شاهنامه که  با 17 سبک داستانی (اساطیری؛ پهلوانی؛ عامیانه؛ رزمی؛ عاشقانه؛ شاعرانه؛ عارفانه؛ اخلاقی و....) به زبان هنری، روایت می کند. شعر، جای تخیل، تشبیه، حتی اغراق و دروغ (احستها اکذبها) است، حال آنکه در علوم اجتماعی و در متون با واقعیت ها سروکار داریم. در بررسی محتوای شعر هم مجددا از جمله رهیافت هرمنوتیکی کاربرد دارند که از روی گفته، ناگفته را کشف کنند! فهم نانوشته ها در یک شعر، کار سهلی نیست و بررسی جامع‌تری می خواهد. آن هم شاهنامه که حدود 60 هزار بیت شعر است و اغلب کسانی که در باب آن نظر می دهند، حتی یکدور کامل آن را نخوانده اند و تنها از دور، از عظمت و شکوهش می گویند!  مگر فردوسی نظریه پرداز بود که اگر قولی به او دیوان مهمش نسبت داده می شود، بدنبال یافتن تز و شواهدی بر فرضیه اش باشیم؟ پس با اینکه مستند سخن کردن سخن درستی است، اما یک نگاه دقیق، محتوای شعری و داستان تاریخ اساطیری را نباید به مستندات تجربی گره زد.

۵. نکته دیگر بحث «الهیات شکنجه» است که ناقد محترم بدان خیلی علاقه مند بود. اینجا هم داستان پیچیده تر از آن است که ابتدا به نظر می آید. نگارنده در مقاله «ماهیت و هویت الهیات انقلابی در ایران؛ نقدی بر دیدگاه آقای علوی تبار» که در «سایت مشق نو: بهار 1404» منتشر شده است، به تفصیل نشان داده است که حتی چهره های شناخته شده ای چون آقای «علیرضا علوی تبار»، هنوز از مفهوم الهیات در دوران جدید، هیچ درک درستی ندارند. اینان نمی دانند که اصلا در اصطلاح الهیات انقلابی، الهیات شکنجه  ... «الهیات»، معنای متعارف و مرسوم در فرهنگ سنتی (از ارسطو تا حوزویان امروز ایران) را ندارد. الهیات که در گفتمان قدیم شاخه ای از «حکمت نظری» همراه با مباحث متافیزیکی پیچیده بود، اکنون اصلا جزو حکمت نظری نیست و بلکه مفهومی است که برای تبیین کنش فردی و اجتماعی بکار می رود و حتی برای رفتار «چپ ها و غیردینداران»، تعبیر الهیات در معنای جدید کاربرد دارد!. حاصل آنکه کسی گمان نکند الهیات شکنجه در ایران مفهوم روشن و اجماعی است که مثلا در یک یادداشت کوتاه به صورت شفاف تبیین نشده است. شرح مفهوم را در همین مقاله ارجاع داده شده، آوردم.

اما توصیه دارم که بحث «الهیات شکنجه» را همه ما تعقیب کنیم. بهترین نوشته فارسی در این باب، مقاله «الهیات شکنجه» از آقای«محمدرضا نیکفر» است و به قدری این نوشته مهم بود که در جای دیگر (کتاب درس گفتارهای پیامبرشناسی: محمد و حکومت مردمگرا؛ نقد دو گفتمان روایت سکولاری و رویات پیامبر اقتدارگرا؛ نشر الکترونیک) مفصل نوشتم که  روی آرای دکتر سروش (پرچمدار روشنکفری دینی) و دکتر کدیور (سرشناس ترین نواندیش دینی) اثر گذاشت و آرایشان را تغییر داد. اگر این بحث خوب پیگیری شود به دستاوردهای کاربردی خوبی منتج می گردد.

۶. اما در بحث از وجود الهیات شکنجه، نکته مهم دیگری مغفول مانده است؛ اینکه در باب چیزی کار مفهومی و نظری نشده است، بدین معنا نیست که آن چیز و امر، و جود خارجی هم ندارد. صدها پدیده در اطرافمان داریم که کار نظری در باب آن نشده است، اما واقعیت فرهنگ سیاسی ماست. مثلا احترام به مقامات به ویژه عالی (شاه، رهبر و....)، بخشی از باور اعتقادی ایرانیان، از قدیم تا کنون است، بدون اینکه هیچ مبنای فکری جدی که تعریف شده باشد، داشته باشد. مثلا حضرت امیر در شهر «انبار» وقتی دید که ایرانیان پی اسبش روانند و هلهله می کنند، متعجب شده و سخت آنان را از این کار که برای دنیا و آخرت رنج آور است، بازداشت (نهج البلاغه: کلمه قصار/37) اما مگر به گوش ایرانیان فرو رفته است؟ پس از چهارده قرن می بینیم حضور برخی مقامات سبب می‌شود که خیابان ها مملو از جمعیت شده و دستگاه های رسمی تعطیل. چرا چون فلان شخصیت به شهر آمد!!! شخصیت زدگی و کیش شخصیت اینجا پیش آن مفهوم بندی شده باشد، اما واقعیت فرهنگ خودی است. البته در یک نگاه عالمانه و دقیق اگر تحلیل شود، قطعا پشت آن (نه ظاهر آن) مبانی فکری و نظری نهفته و این کار همانند شکنجه، برابر یک جهان بینی عمیقی اتفاق می افتد و خالی از نوعی تقدس سازی و.. نیست.

ادامه دارد👇👇👇

#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#ایرج_رضایی
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنوی‌سازی_شکنجه

@NewHasanMohaddesi
  • 👎 4
  • 👍 3
  • 😁 1
Post #14791 497
♦️نقدِ نقد: تاملی مجدد بر الهیات شکنجه، با تاکید بر شاهنامه /۱

✍️دکتر محمد منصورنژاد

۱۳ مهر ۱۴۰۵

دوست ارجمندی بر یاداشتم تحت عنوان «فرهنگ خودی و الهیات شکنجه»، در کانال «زیر سقف آسمان» نقدی نوشتند که عصاره سخن این دوست آن است که باید بین سه سطح بحث، تفکیک قایل شد: وجود خشونت در متن؛ معنا دادن به تجربه خشونت آمیز؛ و مشروعیت بخشیدن یا تقدیس خشونت. و این مدعا را تاکید کردند که وجود مصادیق محدود شکنجه در شاهنامه به معنای معنا بخشی و تقدیس آن نیست، همانگونه که روایت فردوسی از آن متن به معنای تایید آن محتوا نمی باشد.  در این باب مایلم نکاتی را عرض کنم:

۱. از نقد باید استقبال نمود چون حیات علم، به نقد است. اما کاش نقد عالمانه تر و عمیق تری بر این یادداشت می خواندم؛ به ویژه نقدی که در حاشیه نماند و به متن بپردازد. متن آن نوشتار، مساله وجود «خشونت» جدی و گسترده در ایران قدیم و جدید است و «شکنجه» تنها یکی از مصادیق آن است. مساله اصلی آن است که شاهنامه مهمترین سند ایرانشهری است و خشونت (و گاه شکنجه) در جای جای اغلب داستان هایش، موج می زند. با این میراث کهن، که در کنار امتیازات، الهام بخش خشونت هم هست، چه کنیم؟ مگر تبیین شکنجه به عنوان یک رفتار بشری به این سادگی است؟ در ذهن و دل شکنجه¬گر چه می گذرد و بر اساس چه باورها و الهیاتی به اینجا می رسد که انسان دیگری را زجرکُش کند تا به هدفش برسد؟ و بدتر اینکه دیگرانی به عادی سازی و موجه سازی این هم عمل وحشیانه بپردازند!

۲. ابتدا باید از این دوست نادیده تشکر کنم که هم متنم را خواند و هم به من فرصت و انگیزه مجددا نوشتن چیزهایی را داد، که کمتر علاقه دارم به تفصیل ورود کنم. ویژگی و بلکه امتیاز مهم کانال «زیر سقف آُسمان»، به مدیریت دوست فرزانه، دکتر «حسن محدثی» گرامی آن است که برخی اسرارِ مگو، که در رسانه های رسمی و حتی محافل دانشگاهی نمی توان گفت، در این کانال خوب می آید.

با استادی روی داستان اول مثنوی معنوی (کنیزک و  ....) در جمعی گفتگوی انتقادی داشتم. پس از نشست، زنگ زدند و گفتند اشکالات شما وارد است، اما اگر این نکات را در کلاس بگویم، دیگر از تدریس در دانشگاه منع می شوم! و.... اما در این فضا تلگرامی، برخی نکات راحت تر می آید.

۳. سطح بندی دوستمان از بحث هم خوب بوده و شرط لازم یک بحث روشمند است؛ اما شرط کافی نیست. چرا که در اینجا فرض شده است که روش واحدی برای نظریه پردازی علمی وجود دارد، حال آنکه سوژه ها همسان نیستند. دست کم به قول «هابرماس» در کتاب «دانش و علایق بشری»؛ آدمیان سه لایه معرفت، همراه با سه نوع روش، دارند: یک: لایه نخست، عبارت است از تعلق به مهار و پیش بینی که علوم تجربی چنین غایتی را تامین می کنند و مباحث ابطال پذیری و... در این لایه مطرح اند.  دو: تعلق ما به فهم و در اینجا روش‌های تفسیری بکار گرفته شده و در این لایه، به جای ابطال، «اجماع»، گره گشاست. مباحث هرمنوتیکی و تفسیر متون و یا فهم از تاریخ و... در این لایه مطرح اند. سه: لایه تعلق به «رهایی» است که در آن از روش انتقادی و دیالکتیکی استفاده می شود. با این وصف اظهار نظر در باب مسایل تاریخی اسطوره ای، روش علوم تجربی را ندارد که با مشاهده سروکار داشته باشد. داستان های شاهنامه را که نمی توان با روش های علوم اجتماعی مستند کرد توضیح داد. برابر منطق این دوست، چون اصلا برای وجود شخصیتی بنام «کیخسرو» در این سامان، هیچ سند مکتوبی که متواتر باشد نداریم و حتی سند شاهنامه فردوسی که شاهنامه ابومنصوری در حدود هزار سال پیش ( و نه عهد اسطوره ای!) است، نیز جز چند صفحه در اختیار نیست، پس اصلا نمی توانیم بگوییم کیخسرویی وجود داشته است!. اگر تاریخ ایران را با این روش پژوهشی بخوانیم، کل شاهنامه را باید تعطیل کنیم. چون روی کسانی عمدتا مانور می دهد که برای بسیاری از آنان هیچ سند تاریخی (چه مکتوب و چه عینی) نداریم. اما راه مطالعه تاریخ آن هم کهن، این سنخ کار نیست.

اینجا روش های هرمنوتیکی و پدیدارشناسی بکار می آیند. از این رو درخواست دوستمان برای مستندات و شواهد اگر مراد مستند تجربی باشد، به جهت بی دقتی در باب لایه های معرفت است و اگر یافتن شواهد در شاهنامه باشد، فکر می کنم خوب شاهنامه را ورق نزدند!

ادامه دارد👇👇👇

#صلح
#شکنجه
#شاهنامه
#خشونت
#ایرج_رضایی
#محمد_منصورنژاد
#ابوالقاسم_فردوسی
#معنوی‌سازی_شکنجه

@NewHasanMohaddesi
  • 👍 4
  • ❤ 2
  • 👎 2
  • 😁 1
Older posts →

About this channel

How can I read @newhasanmohaddesi without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for زیر سقف آسمان: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does زیر سقف آسمان have?
زیر سقف آسمان (@newhasanmohaddesi) has 9.76K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does زیر سقف آسمان know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →