اول دفتر؛ در ستایش ضیاء
همی نالم چو بلبل در سحرگاه
به بوی آنکه گلزارم تو باشی
چه گویم وصف حسن ماهرویی
غرض زان ذلف و رخسارم تو باشی
اگر نام تو گویم ور نگویم
مرادم جمله گفتارم تو باشی
هر زمان آلبوم همایون مثنوی را گوش میکنم ناخودآگاه به یاد مصطفی (ضیاء نبوی) میافتم. خاصه آن تکهٔ مذکور. دقیق یادم هست که در خانهٔ ننه (مادربزرگ پدری مصطفی)، مصطفی کاسِت را در ضبط (در واقع دستگاه پخش) انداخت و وقتی به این تکه رسید بحثمان در گرفت که این چه گوشهای است. آن زمان در چهسر (یا به قول ضیاء روستا) حتی تلفن هم نداشتیم و تازه چند ماهی بود که برق آمده بود، اینترنت که جای خود دارد. شاید از همین روی خیلی از همین بحثها و تدققها و تأملها در ما جاودان شد. من چند سالی از ضیاء کوچکتر بودم و جالب این که همچنان هم همان اختلاف سنی حفظ شده است، اما به هر حال من بزرگتر شدهام و گویی این اختلاف کمرنگتر. آن روز ضیا گفت دستگاه همایون و در درجه اعلاء آن آلبوم همایون مثنوی مالیخولیا است. از آن پس دستگاه همایون همیشه برای من نشان از جنون داشت. نمیدانم که آیا حرف مصطفی آن قدر در من اثر کرد یا رگههایی از جنونی در من بود که رها شده بود.
امروز، عاشورای ۱۴۴۶ حدود صد روز از حبس اخیر سید ضیا نبوی-همان مصطفی خودمان-میگذرد. من و سینا در چهسر هستیم و بیشتر گفتگوهایمان حول ضیاء، و خاطرات من از اثری که ضیاء بر تربیت موسیقایی من گذاشت، میگذرد. به جرأت میتوانم بگویم بیشتر خاطرات برجسته من از شنفتن تقریبا تمام آلبومهای رسمی شجریان تا به اواخر عمر کاری او و بعدترها بیشتر آلبومهای خصوصیای که دوست میدارم، تصویری است که در یک جای چهسر با مصطفی دارم و پر است از نکاتی که او از تأملات و تراوشاتش بر ذهن من جاری میساخت؛ چه در موسقی و چه در شعر. نمونهاش را هم در بالاتر ذکر کردم. بعدتر حتما از درسهایی که از ضیاء آموختم مینویسم. اما حالا که یادآوری این صد روز در فضای مجازی سبب شد یادداشتهای این کانال نوبنیاد را شروع کنم- و چه خوشآغازی که نزد من یادآور آغاز تذکرة الاولیای عطار است- همین قدر بگویم که اگر کسی از شمایان شخصیتی از ضیاء میشناسید که من احتمالا آن وجوه را چندان دوست ندارم، بدانید که ضیاء هنردوست بزرگی بود، به هر چیزی که میشد اسمش را هنر گذاشت عشق میورزید، و زیباییشناسی و ذوق عجیبی داشت. حتی به نظرم علاقهاش به تماشای مسابقات ورزش حرفهای-انواع رشتههای ورزشی را دنبال میکرد-از بعد هنری و کمالطلبانه او بود. هنر و خاصه موسیقی برای او امری جدی بود و به هیچ عنوان جنبه سرگرمی نداشت. حتما نیز همانطور خواهد ماند.
احسان
دیه چهسر، شام غریبان ۱۴۴۶
t.me/EftabeTe
Post #28
400