از آنجا که حوزهی تخصصی من اندیشهی معاصر اسلامی است، علاقهمندم بررسی کنم که قرآن چگونه و تا چه اندازه میتواند به گونهای تفسیر شود که به دغدغههای انسان معاصر پاسخ دهد. چگونه این متن متعلق به سدهی هفتم میلادی میتواند در سدهی بیستویکم فهمیده شود؟ از نظر من، متن قرآن [متنی] چندصدایی [multi-vocal] است، بدین معنا که راه را بر تفسیرهای گوناگون میگشاید. قرآن معنای ثابتی ندارد. همانگونه که ویلفرد کنتول اسمیت، تاریخنگار ادیان، استدلال کرده است: «معنای قرآن همانا تاریخِ معنای آن است» (۱۹۸۰: ۵۰۴). درک ما از قرآن، همانند هر متن دیگری، مشروط به چشماندازهای موقعیتمند ماست، یا همان چیزی که گادامر «تاریخ تأثیر و تأثر] [Wirkungsgeschichte] مینامد؛ از این رو «فهم، ذاتاً رخدادی متأثر از تاریخ است» (۲۰۰۴: ۲۹۹). فضلالرحمن (۱۹۸۲) با شیوهای تا حدی متفاوت از گادامر، آنچه را «حرکت دوگانه» [double movement] مینامد در خوانش خود از قرآن پیشنهاد میکند؛ بدین معنا که از وضعیت اکنون به روزگار قرآن حرکت کنیم و سپس دوباره به زمان حال بازگردیم. اشکال رویکرد رحمان این است که احراز معنای یک فراز قرآنی در گذشته کاری دشوار، اگر نگوییم ناممکن، است.
استدلال من این است که نظریهی «تاریخ اثرگذار» گادامر از این جهت کارآمد است که فرض را بر این نمیگذارد که وضعیت عینیِ گذشته لزوماً قابل احراز و یقین است. هنگامی که معنای قرآن در درون موقعیتمندیِ توأمانِ گذشته و حال فهمیده شود، در آن صورت خوانش ما از این متن مقدس، به همان اندازهی خوانش نسلهای گذشته از اعتبار و وثاقت برخوردار خواهد بود.
از مقدمهی منعم سری بر تفسیرهایش در:
Mehdi Azaiez, Gabriel S. Reynolds, TommasoTesei, HamzaM.Zafer, The Qur’an Seminar Commentary: Le Qur’an Seminar A Collaborative Study of 50 Qur’anic Passages
#اسلامیات
@m_stigmata