مولانا و زبانِ فارسی
یکی از جلوههای کمتر دیده شدهٔ هنر مولانا، خلاقیت او در واژهسازی و بهرهگیری از ظرفیتهای نهفتهٔ زبان فارسی است. او تنها شاعر معناها و تصویرهای شگرف و تازه نیست؛ بلکه افزون بر این، در موارد قابل توجهی، در خودِ ساختمان زبان نیز دست به ابداع میزند و از امکاناتی که زبان در اختیارش گذاشته، راهی تازه برای بیان تجربههای درونیاش میگشاید.
نمونهای درخور تأمل، کاربرد پسوند «ـباره» در سرودههای اوست. این پسوند در فارسی پیش از مولانا سابقه داشته و در برخی ترکیبها برای ساخت صفت و رساندن مفهوم فزونروی و کثرت به کار میرفته است. با این همه، مقایسهٔ زبان مولانا با شاعران پیش از وی، به ویژه دو شاعر بزرگی که سخت محل احترام و عنایت او بودهاند؛ یعنی سنایی و عطار نشان میدهد که آنها، با همهٔ نزدیکی زبانی و فکریشان به جهان مولانا، از این الگوی صفتساز برای بیان کثرت و مداومت در انجام یک کار، بهصورت گسترده و زایا استفاده نکردهاند.
این نکته از نظر زبانشناختی اهمیت دارد. اگر یک ساخت واژهساز در زبان شاعران پیش از مولانا بهصورت الگویی رایج و زاینده وجود نداشته باشد و سپس در شعر او با کاربردهایی تازه و متعدد ظاهر شود، میتوان آن را نه صرفاً ادامهٔ یک سنت تثبیتشده، بلکه نشانهای از خلاقیت فردی شاعر در فعالکردن یکی از ظرفیتهای زبان دانست.
مولانا با همین الگو، ترکیبهای تازه و بدیعی چون نمازباره، سماعباره، رقصباره، کَرَمباره، عشقباره، بوسهباره، شاعرباره میسازد. در اینجا «ـباره» معنای بنیادی خود، یعنی کثرت و فزونی را حفظ میکند؛ اما آن را از حوزهٔ معمولِ فزونرویِ نکوهیده که برای مثال، در واژههایی مانند دفترباره یا شکمباره انعکاس یافته، بیرون میآورد و به قلمرو تجربههایی میبرد که برای مولانا مطلوب و خوشایند بودهاند.
به این ترتیب، آنچه در زبان عادی میتوانست «افراط» باشد، در زبان مولانا به شدت و سرشاری شوق بدل میشود؛ این جابهجایی را شاید بتوان با تعبیر «فزونخواهی عاشقانه» وصف کرد. ساختمان واژههای یاد شده به گونهای است که کثرت و شدت شوق به انجام کاری چون سماع و یا بوسیدن را در خود حمل میکند. مولانا با استفاده از یک چنین امکان واژهسازی، تجربه ذوقی و روحی خود را در قالب الفاظ و عبارات زبان، به خواننده منتقل میکند.
این خلاقیت زبانی البته از خلاقیت هنری و جهانبینی او جدا نیست. در جهان مولانا، عشق نیرویی ساکن و بسنده نیست؛ پیوسته میافزاید، میجوشد و از حد و اندازههای معمول و عادتزده، فراتر میرود. ذهنی که جهان را در حرکت و زایش میبیند، طبیعی است که زبان را نیز ایستا و بسته نبیند.
از همین رو، نوآوریهای واژگانی مولانا را نباید صرفاً بازیهای لفظی یا ذوقآزماییهای شاعرانه دانست. صورت زبان در شعر او با صورت جهانبینیاش تناسب دارد. همان ذهنی که در پدیدههای دور از هم نسبتهای تازه کشف میکند و از طبیعت و زندگی روزمره برای بیان معانی عرفانی تمثیل میسازد، در ساختمان واژه نیز امکانهایی را میبیند که دیگران کمتر دیدهاند.
از این منظر، مولانا مانند هر شاعر و سخنور بزرگ دیگری، فقط از زبان فارسی استفاده نمیکند؛ بلکه در آن امکانهای تازه ایجاد میکند. یک چنین رویکردی، میتواند برای فارسیزبانان امروز، درسآموز باشد. نوآوری زبانی الزاماً در گسستن از سنت خلاصه نمیشود. گاه نوآوری حقیقی در کشف ظرفیتهای بالفعلنشدهٔ خودِ زبان است: در زندهکردن یک ساخت کمکاربرد، گسترش دامنهٔ یک الگوی واژهسازی، یا بخشیدن معنایی تازه به امکاناتی که زبان پیشاپیش در اختیار ما گذاشته است.
در پایان به تناسب سخن، میخواهم یادی کنم از رضا بابایی عزیز و یادداشتی که در آن، هفت توصیه کرده به دوستان جوانی که علاقهمند به کار نوشتن هستند. آخرین توصیه او «مثنویخوانی» است، با این توضیحی که در ذیل آن آورده است:
«همچنان معتقدم که خواندن هیچ کتابی به اندازۀ مثنوی مولانا، قلم را قدرتمند و چابک نمیکند. من تا کنون فرصت نکردم که دلایلم را دربارۀ این توصیه بهتفصیل بنویسم. اینجا همینقدر میگویم که زبان فارسی در کمتر اثری به اندازۀ آثار مولانا زنده و پویا است. انس با این زبان نیرومند، قلم را برای خلاقیتهای بسیار مستعد میکند. تقلید از او و از هیچکس دیگر جایز نیست؛ اما بیگانگی از سرمایههای پیشینی، اَبتری و سِتَروَنی است.»
ایرج رضایی
نهم مهرماه ۱۴۰۵
@irajrezaie
Post #65388
21
Forwarded from از زبانِ ذَرّه / ایرج رضایی