یک فصلِ دیگر از بودنم ورق خورد؛
و من، ایستادهام میانِ تمامِ آنچه گذشت و تمامِ آنچه هنوز نیامده است.
حالا بیشتر از همیشه میفهمم که زندگی، چیزی جز رفتن و رسیدن نیست؛
رفتن از خودِ دیروز، و رسیدن به آدمی که قرار است فردا باشم.
امروز، میانِ عطرِ گلها و روشناییِ شمعها،
برای تمامِ آنچه گذشت، دلِ شکرگزاری دارم؛
برای انسانهایی که آمدند، رفتند و چیزی در من به یادگار گذاشتند،
برای آدمهایی که بخشی از مسیرم شدند،
و برای تمامِ رؤیاهایی که هنوز در راهاند.
یاد گرفتهام که همهچیز قرار نیست ماندگار باشد؛
بعضی آدمها میآیند تا چیزی را در ما بیدار کنند،
بعضی رفتنها میآیند تا راهِ تازهای را نشانمان دهند.
فهمیدم زندگی، همیشه آن چیزی نیست که برایش نقشه میکشیم، گاهی درست در همان جایی که فکر میکنی پایان راه است، کسی، چیزی، نوری، دستی، یا حتی یک صبحِ ساده تو را دوباره به زندگی برمیگرداند.
و من، در آغازِ فصلِ تازهی خویش،
آرامتر از همیشه، دل سپردهام به آن نوری که مرا از میانِ تمامِ تاریکیها به سمتِ عشق، به سمتِ زندگی، و به سمتِ خویشتن میبرد.
#زهرا_سقاء_رضوی
@najva_zr