✅ اشعار هفته
🟢 بليتايستگاهیکهوجودندارد
منتشرشده در صفحه #باغ_ابریشم روزنامه #نقدحال شماره ۲۲۳۰ شنبه ۱۸ مهرماه ۱۴۰۵
سالهاست
جادهاي خاموش
زير پوست شانههايم راه ميرود
و هر شب
چمداني از باد
در استخوانهايم بسته ميشود.
صبح اما،
پيراهنِ ديروز را
از طنابِ خيال جمع ميکنم،
نامم را
دوباره به سينه ميزنم
و در ازدحامِ خيابان گم ميشوم.
عجيب است؛
آدم ميتواند تا گلو
در کوچيدن ايستاده باشد
و باز کنار همان پنجرهي قديمي
چاي سردش را بنوشد.
چند مرد مثل من
سالهاست در جيبهايشان
بليت ايستگاهي را حمل ميکنند
که هيچ قطاري به آن نرسيده است؟
چند مرد مثل من
هر شب در تاريکي اتاق
چمدان رفتن را ميبندند
و هر صبح نان ميخرند،
به گلدانهاي فراموش شده آب ميدهند،
کليدها را برميدارند
و به ماندن ادامه ميدهند.
من بارها
روي بخارشيشه
جادهاي تا آن سوي جهان کشيدهام!
بارها با ناخنهايم
بر چين پيراهن چهارخانهام
نقشهي فرار کشيدهام!
بارها از لاي درهاي باز
به آزادي نگاه کردهام.
اما هنوز
در اين خانههاي بيزنجير رازي هست.
درها بازند،
پنجرهها بازند،
جادهها بازند،
اما
چيزي بينام
سنگينتر از تمام کوههاي جهان
در سينهي آدم مينشيند
و نميگذارد
حتي يک قدم
از خودش
دور شود.
#اصغر_رضايیگماری
@naghdehall
Post #201454
973
- 👏 5
- ❤ 1