Post #8139
1.29K
زنی رو تصور کن که تحصیل کرده، شغل خوبی داره و از نظر فکری مستقله. این زن از نظر اجتماعی، موفق و حتی تحسینبرانگیزه. خونوادهش بهش افتخار میکنن، اطرافیانش از پیشرفتش حرف میزنن و میشه گفت جامعه اون رو نمونهای از زن موفق میدونه. ولی همین زن تصمیم میگیره با مردی که خونوادهش انتخاب کردهن ازدواج نکنه، یا بعد از چند سال زندگی مشترک، تصمیم میگیره از همسرش جدا بشه. توی این موقعیتها همون استقلالی که قبلاً تحسین میشد به عنوان خودخواهی یا ناسازگاری یا لجبازی دیده میشه. البته این واکنش توی همهٔ خونوادهها و روابط یکسان نیست. نکته اینه که توی بعضی از کانتکستها، استقلال زن تا وقتی پذیرفتهست که با انتظارات دیگران از نقش همسری، مادری یا عضویت توی خونواده تعارض پیدا نکنه. خب، سوال! پس آیا زن به خاطر اینکه مستقله تحسین میشه یا به خاطر اینکه با وجود استقلالش همچنان انتظارات دیگران رو برآورده میکنه؟ توی حالت اول، استقلال زن خیلی هم ارزش داره چون اون رو صاحب اختیار زندگی خودش میدونیم. توی حالت دوم، استقلالش فقط تا جایی ارزش داره که نظم موجود رو بهم نزنه. حالت دوم به چشم من آشناتره. خلاصه کنم که جامعه ممکنه زن مستقل بخواد اما نه لزوماً زنی که خودش تعیین کنه استقلالش چه معنایی داره.
- ❤ 46