🔍
اشکالات دیدگاه کلاسیک فلسفی در مورد استنتاج عقلی💡کارکرد چهارم عقل، استنتاج است. ویژگی این کارکرد این است که عقل از دادههای مشهود و از احکام پیشین خود، معرفت جدید تولید میکند. تمام متفکران مسلمان، قائل به این هستند که عقل کارکردی بهنام استنتاج دارد؛ حتی محدثان و اخباریان، منکر اصل این کارکرد نیستند.
❓حال سوال این است که ماهیت این کارکرد چیست؟ چه میشود که عقل معرفت جدید تولید میکند؟
✍🏻 در فلسفه اسلامی مشهوراست که استنتاج برآمده از استلزام میان مقدمات است و این استلزام به جهت روابط علّی است. به بیان دیگر تا علیتی میان مقدمات و نتیجه نباشد استلزام میان مقدمات و نتیجه فهم نمیشود و تا استلزام نباشد، استنتاجی هم نیست. ابنسینا در مواضع مختلف این را گفته و بین برهان «ان» و «لم» نیز تفکیک کرده است. از این رو ابنسینا قاعدهای را از کلمات فیلسوفان اصطیاد میکند مبنی بر «ذوات الاسباب لا یعرف الا باسبابها».به این معنا که اگر چیزی بدیهی نیست و در خارج معلول چیزی است، تا علتش شناخته نشود خودش هم شناخته نمیشود.
↙️ اما به این تحلیل اشکالاتی وارد است:
1️⃣ عدم صحت حصر برهان به لم و ان.
2️⃣ شمول استنتاج نسبت به لازم ماهیت و لازم مفهوم.
3️⃣ عدم وجود علیت در قیاس استثنائی.
4️⃣ عدم وجود رابطه علّی در تجربه.
5️⃣ قیاسی نبودن تجربه.
👌🏻واقعیت این است که هر استنتاجی، نیازمند یک استلزام است و استلزام هم یک امر کلی است. هرگونه انتقال ذهن از مقدمات به نتیجه را استلزام میدانیم. در تمثیل استلزام یک معنا میدهد و در تجربه و استقراء معنای دیگری. در هرجا، استلزام معنای خودش را دارد و منحصر در رابطه علّی نیست.
🌐
https://sobhanimt.com 📲
@mtsobhani