_نمیشه! تهیونگ در حالی که حالا با ریموت توی دستش درگیر بود، بیمقدمه و دلهرهآور؛ لب زد و گرههای ابروش رفته رفته تنگ شد و حالا این جونگکوک بود که با تردید و نگرانی پرسید: _چی؟ .. چی نمیشه؟! _خاموش نمیشه! کلافه چنگی به موهاش زد و با نشون دادن اینکه چند بار و پشت سر هم روی دکمهی آف ریموت میزنه و عمل نمیکنه، جونگکوک رو متوجهی وخامت اوضاع کرد!: _مسیح!! _نمیدونم چه مرگشه، انگار قاطی کرده! تهیونگ کلافه لب زد؛ پوف بلندی کشید و گرههای ابروش درهم رفت: _داری باهام شوخی میکنی؛ مگه نه؟! _یه دقیقه، فقط یه دقیقه دهن خوشگلت رو ببند تا بتونم درست فکر کنم باشه؟! تهیونگ با لبخند حرصی و ژکوندی گفت؛ انگشت اشارهاش رو به نشونهی صبر و سکوت جونگکوک بالا اورد و همراه با گفتن "هیشی" روی لبهای پسر گذاشت و این کوک بود که بیقرار با چسبوندن بیارادهی رونهاش بهم و کش و قوس دادن آروم لگن و کمرش، تهیونگ رو هم بیطاقت کرد!: _حالم خوب نیست- _میدونم، ولی فعلا مجبوری تحمل کنی تا بریم توی ماشین، اونجا یه ریموت دیگه هست! تهیونگ با اطمینان لب زد و عصبی؛ بعد از پرت کردن ریموت توی سطل زبالهی اتاق، سرگردون و کلافه؛ دستی به پشت گردنش کشید: _این نتیجهی درست فکر کردنته؟! _چارهی دیگهای هست؟ تهیونگ جواب طعنهی جونگکوک رو با انداختن همزمان تای ابروش که مربوط به اون حرکتش از روی خشم بود؛ داد و حالا این جونگکوک بود که با جواب قاطع تهیونگ؛ چشمهاش رو توی کاسه چرخوند و کرواتش رو شلتر از قبل کرد تا فقط کمی بتونه نفس بکشه و حرارت بدنش داغش کمتر بشه! پس با چنگ انداختن به یقهی پیراهن سفیدش و باز کردنش، دستش رو روی میز گذاشت و ستون بدن سستش کرد: _باید درش بیارم .. بزاق دهنش رو به سختی قورت داد و بیتوجه به حرارت و داغی بیش از حد بدنش؛ چشمهاش رو با فشار بست و با نالهی بلندی داد زد: _باید این سوند کوفتی رو همین الان دربیارم! جونگکوک اینبار بیاراده دو زانو به زمین افتاد و پاهای بیجون و سستش؛ نتونست بیشتر از این جثهی نسبتا سنگینش رو تحمل کنه؛ پس این تهیونگ بود که فورا به سمتش خیز برداشت و با گرفتن دستهاش، نذاشت به طور کامل روی زمین بیفته و جونگکوک که حالا کنترل صدای بلند نالههاش رو از دست داده بود و میترسید کسی متوجهی اون نالهها بشه، در حالی که بات پلاگ بیوقفه به نقطهی حساسش برخورد میکرد؛ کرواتش رو به دندون گرفت و ناخواسته دستش به عضو سفت و سخت شدهی تهیونگ برخورد کرد که مشخص بود مثل خودش به باکسر و زیپش فشار زیادی وارد میکنه: _میبینی، وضع منم از تو بهتر نیست کوک!