غرور و قلب مرا مثل دو پیاله شکست
مگر عواطف من ظرف آشپزخانهست
و بعد از آن که دلم را شکست، آه دلم
به خرده شیشه و به نرمه سنگها پیوست
هزار نقشه کشیدم برای داشتنش
چه راه که نرفتم ولی بجز بن بست...
به هر دری زدم و خواستم به او برسم
ولی هرآنچه که در بود، من زدم، او بست
چقدر خستهام از عشق های یک طرفه
که هر چه رنج و عذاب است سهم یک طرف است
ولی نبود سزاوار قلب عاشق که
میان سنگدلانی مدام دست به دست...
شدهست دلاک ماهری دلم از بس
که شسته از خلق بی وفای ظالم دست
چه فکر میکردیم و چه شد ! ولی چه کنیم
که روزگار چه خوب و چه بد همین که هست !
#مرتضی_حسینی
Post #1925
1.36K