☰
هــوای روی تو دارم نمیگذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
مرا که مست توام این خمار خواهد کشت
نـگاه کـن کـه بـه دسـت کـه مـیسـپارنـدم
مگر در این شب دیرانتظارِ عاشقکُش
بـه وعـدههای وصـال تـو زنـده دارندم
غمم نمیخورد ایام و جای رنجش نیست
هــزار شــکر کـه بـی غــم نمــیگـذارنــدم
سـری به سـینه فـرو بردهام مگر روزی
چو گـنج گمشده زین کنج غم برآرندم
چه باک اگر به دل بیغمان نبردم راه
غــم شکـستهدلانم کـه مـیگـسارنـدم
مـن آن سـتارۀ شبزندهدار امّیدم
که عاشقان تو تا روز میشمارندم
چه جای خواب که هر شب محصّلان فراق
خـــیال روی تــو بــر دیـــده مـیگــمارنــدم
هنوز دست نَشستهست غم ز خون دلم
چـه نقشها که ازین دسـت مینگارندم
کدام مست، می از خون سایه خواهد کرد
کـه همچـو خــوشۀ انگــور مـیفــشارنـدم
✍🏿 امیرهوشنگ ابتهاج (۱۳۰۶ ــ ۱۴۰۱)، سایه
@MorphoSyntax
Post #1116
891
- ❤ 10