☰
🔰 حکایت | شاعردزد
● روزی حکیم انوری در بازار بلخ میگذشت؛ هنگامهای دید، پیش رفت و سری در میان کرد. مردی دید که ایستاده و قصاید انوری را به نام خود میخواند و جماعت او را تحسین میکنند. انوری پیش رفت و گفت:
ــ ای مرد! اشعار که را میخوانی؟
گفت:
ــ اشعار انوری را.
گفت:
ــ تو انوری را میشناسی؟
گفت:
ــ چه میگویی؟! انوری منم.
انوری بخندید و گفت:
ــ شعردزد شنیده بودم، اما شاعردزد ندیده بودم.
📚 لطایفالطوایف، فخرالدین علی صفی (۸۶۷ ــ ۹۳۹ هجری)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
● نتیجۀ روز: وقتی با رونویسی از آثار دیگری، مقالهای بیارجاع و استناد مینویسیم و برای مجلات میفرستیم، احتیاط کنیم که دست بر قضا، داوری مقاله را به خود انوری نسپارند!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
Post #1112
800

- 😁 22
- 👍 4