TGViewer
MorphoSyntax MorphoSyntax @morphosyntax · 1.28K subscribers
Post #1110 694
☰

🔰 حکایت | نحویِ پارسی‌گوی در کاشغر


○ سالی محمد خوارزمشاه [درگذشت: شوال ۶۱۷ هجری] رحمة الله علیه با خَتا برای مصلحتی صلح اختیار کرد. به جامع کاشغَر در آمدم، پسری دیدم نحوی به غایتِ اعتدال و نهایتِ جمال، چنان‌که در امثال او گویند:

معلمت همه شوخـی و دلبری آموخت
جفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت

من آدمی به چنین شکل و خوی و قد و روش
نـــدیده‌ام مــگر این شــیوه از پـــری آمــوخت

○ مقدمهٔ نحو زمخشری در دست داشت و همی‌خواند: ضَرَبَ زیدٌ عمرواً و کان المتعدّي عمرواً. گفتم: ای پسر، خوارزم و خَتا صلح کردند و زید و عمرو را همچنان خصومت باقی‌ست؟ بخندید و مولدم پرسید. گفتم: خاک شیراز. گفت: از سخنان سعدی چه داری؟ گفتم:

بُلیتُ بِنَحويٍّ یَصولُ مُغاضِباً
عَلَيَّ کَزَیدٍ في مُقابَلَةِ العَمرو

عـــلی جَـــرِّ ذَیلٍ لَیسَ یَـــرفَعُ رَأسَهُ
وَ هَل یَستَقیمُ الَّرفعُ مِن عامِلِ الجَرِّ

○ لختی به اندیشه فرورفت و گفت: غالب اشعار او در این زمین به زبان پارسی‌ست، اگر بگویی به فهم نزدیک‌تر باشد. کَلِّمِ الناسَ عَلی قَدرِ عُقولِهِم. گفتم:

طبع تو را تا هوس نحــــــو کرد
صورت صبر از دل ما مـحو کرد

ای دل عشــــاق بــه دام تــو صــــــید
ما به تـو مشغول و تو با عمرو و زید؟

○ بامدادان که عزم سفر مصمم شد، گفته بودندش که فلان سعدی‌ست. دوان آمد و تلطف کرد و تأسف خورد که چندین مدت چرا نگفتی منم تا شکر قدوم بزرگان را میان به خدمت ببستمی. گفتم: با وجودت ز من آواز نیاید که منم. گفتا چه شود گر در این خطه چندی برآسایی تا به خدمت مستفید گردیم. گفتم نتوانم به حکم این حکایت:

بزرگـی دیدم اندر کوهساری
قناعت کرده از دنیا به غاری

چرا گفتم به شهــر اندر نیایی
که باری بندی از دل برگشایی

بگفت آنـــجا پری‌رویان نغــزند
چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند

○ این بگفتم و بوسه بر سر و روی یکدیگر دادیم و وداع کردیم.

بوسه دادن به روی دوست چه سود
هـــم در این لحظه کردنش بــــدرود

سـیب گـــویی وداع بســتان کـــــرد
روی از این نیمه سرخ و زان سو زرد

إِنْ لَـم أَمُتْ یَـــومَ الوَداعِ تَأسُّفاً
لا تَحسَبوني في المَوَدَّةِ مُنصِفاً

📚 گلستان سعدی، باب پنجم، در عشق و جوانی

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 برخی در واقعی بودن این حکایت تردید کرده‌اند؛ چه، رخدادی که جناب سعدی از آن یاد می‌کند، در حدود سال ۶۱۰ هجری رخ داده و افصح المتکلمین (زادهٔ ۵۸۵ تا ۶۱۵ هجری مهی) به احتمال فراوان در آن سال خردسال بوده است. ممکن است شیخ اجل دو واقعهٔ مستقل را یکی کرده و در حکایتی آورده باشد که این در حکایت‌پردازی بسیار معمول است. اما قدر مسلم آن‌که زبان فارسی روزگاری تا غرب و شمال‌غرب چین رواج داشته و مردمان ترک‌تبار آن نواحی که در مکتب و مدرسه نحو عربی زمخشری (درگذشت: ۵۳۸ هجری) می‌خواندند، با آثار بزرگان پارسی‌گوی نیز آشنا بودند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
  • ❤ 11
  • 😍 1
More from @morphosyntax
  1. Oct 15, 2026Post #1172
  2. Oct 15, 2026☰ 💎 نحو | ابهام ساختاری در برابر واژگانی ❂ ابهام ساختاری: ابهامی که از امکان تحلیل نحوی ج…
  3. Oct 13, 2026☰ 📝 ویرایش | مربوط به کسرهٔ اضافه! ◄ هیئت وزیران این کشور، مقررات مربوط به لباس فرم مدارس…
  4. Oct 10, 2026☰ 🪩 تفکر انتقادی | مسموم کردن سرچشمه ▫️در مغالطهٔ مسموم کردن سرچشمه، پیش از آن‌که مدعی اس…
  5. Oct 5, 2026Post #1168
  6. Oct 3, 2026☰ 💎 نحو | دو عنصر پرسشی ★بیان یک پرسش با درج دو عنصر پرسشی در ساختار جمله در برخی از زبان…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →