جنگ در آرایشگاه زنانه
این روزها ، به مخاطبان همراه بنیاد فرهنگ زندگی ،تماس می گیریم و از آن ها می پرسیم
خاطرات خود از لحظات جنگ و درکشان از زندگی را در این موقعیت به ما بگویند تا این روایتگری بتواند، به همه ما کمک کند تا درک عمیق تری از زندگی پیدا کنیم.
در یکی از این روایت ها ،خانمی از روزی گفت که برای شکستن فضا، تصمیم گرفت به آرایشگاه برود، در حالی که فکر می کرد در این روزها، شاید آرایشگاه فعال نباشد.
آرایشگاه فعال بود، و وقتی به آنجا رفت ، دختری را می بیند که در حال یادگیری آرایشگری است.
صاحب آرایشگاه می گوید فردا پسرش عمل جراحی دارد و مشتریان دیگری نیز در جمع حاضر بودند.
ناگهان در همان فضا صدای جنگنده ها می آیند و نزدیک آرایشگاه انفجاری صورت می گیرد، لحظاتی فضا ملتهب می شود و دوباره همه به زندگی باز می گردند.....
دخترک به امید فردایی که آرایشگری را یاد گرفته و مشغول کاری می شود، صاحب آرایشگاه به امید این که فردا با عمل پسرش، از بیماری و رنجی رهایی می یابد و زندگی را دوباره به آغوش می کشد، مشتریان هم با روحیه ای متفاوت که با یک تغییر کوچک، دوباره حس زنده بودن را در خود احیا کرده اند....
اگر نگاهی به بیرون بیاندازیم، می بینیم
زندگی در جریان است.
و اگر ما هم خود را به این جریان زندگی بسپاریم ،حال بهتری برای ادامه دادن خواهیم داشت.
سهیل رضایی
Post #34073
984
- ❤ 6
- 👏 4
- 👎 2