لحظهای مکث کن.
اگر کودک میتوانست والدش را انتخاب کند، احتمالاً بهدنبال «بینقصترین» پدر یا مادر نمیگشت.
کودک بهطور ناخودآگاه به سمت بزرگسالی جذب میشود که از نظر هیجانی در دسترس است؛
کسی که میتواند اضطراب او را تحمل کند، احساساتش را پس نزند و برای تجربهی درونیاش جا باز کند.
در روانکاوی، این همان جاییست که احساس امنیت شکل میگیرد:
نه از طریق کنترل، نه از طریق فداکاری افراطی، بلکه از طریق حضور پایدار و قابل پیشبینی.
والدِ کافیِ خوب، کسی نیست که همیشه درست عمل کند؛
بلکه کسیست که بتواند خطا کند، ببیند، ترمیم کند و بماند.
کودک در کنار چنین والدی یاد میگیرد که رابطه جای امنیست،
و احساساتش چیزی نیست که باید پنهان یا سرکوب شود.
برای کودک، باارزشترین تجربه این است:
«یکی هست که وقتی من هستم، طاقتِ من را دارد.»
و شاید معنای عمیق والدگری همین باشد؛
اینکه آنقدر در جهان درونی کودک جای امنی بسازی،
که اگر حق انتخاب داشت، نه از سر اجبار،
بلکه از سر احساس امنیت، دوباره تو را انتخاب کند.
Post #33868
747
- ❤ 9
- 👏 2