در دلِ کودکی که تجربه دوستداشتهنشدن را پشت سر میگذارد سازوکاری روانی شکل میگیرد که همچون یک «منطق معیوب اما ضروری برای بقا» عمل میکند.
کودک، برای اینکه جهانش قابلتحمل بماند، ترجیح میدهد تقصیر را گردن خودش بیندازد تا والدینی را که تمام امنیتش به آنها وابسته است، مقصر نداند. اگر اعتراف کند که والدین ناکاماند، احساس بیپناهیِ مطلق او را در هم میشکند؛ بنابراین پذیرفتن «بد بودنِ خود» هرچند دردناک است اما دستکم وهمی از کنترل را حفظ میکند: اگر بدی از من است، شاید بتوانم تغییرش دهم. اینجاست که شرم به شکل یک واقعیت درونی، نه یک احساس گذرا، در روان او تهنشین میشود.
با گذشت زمان، این شرم بهصورت یک «هویت پنهان» عمل میکند؛ لایهای درونی که هر موفقیت را آلوده میکند و هر محبت را مشکوک جلوه میدهد. کودکِ دیروز، هنگامی که بزرگ میشود، همچنان میکوشد با رفتارهایی وسواسی، عملکرد بیشازحد یا فداکاری افراطی، ارزشمندی ازدسترفته را بازسازی کند؛ اما هر بار که شکست میخورد، همین شکست سندی تازه برای تایید باورِ عمیقِ «ناخواستنی بودن» میشود. حتی رفتارهای ضداجتماعی نیز اغلب پوششی برای محافظت از همین زخماند: نوعی فریاد خاموش که میگوید «اگر قرار است بد باشم، پس بگذار حداقل خودم انتخابش کنم.»
افزون بر این، مغز کودک بهطور ناخودآگاه طرحوارههایی میسازد که در روابط بزرگسالی نیز تکرار میشوند. او ممکن است بهسوی روابطی جذب شود که در آنها دوباره نادیده گرفته شود، زیرا دردِ آشنا ــ هرچند ویرانگر ــ از امنیتی توهمی برخوردار است. مواجهه با مهربانی واقعی حتی میتواند او را مضطرب کند؛ چون محبت، برخلاف باور درونیاش است و با آن همخوانی ندارد و شبیه یک تهدید ادراکی تلقی میشود.
اما نقطه عطف زمانی است که فرد جرأت میکند روایت قدیمی روانش را زیر سوال ببرد. این بازنگری تنها یک فهم عقلانی نیست؛ یک سوگواری عمیق است برای سالهایی که کودک مجبور بود نقص دیگران را به پای خود بنویسد. در این مرحله، بازگشتِ تدریجی به خویشتن رخ میدهد: درک اینکه مهربانیِ دریغشده، شایستگیِ او را زیر سوال نمیبرد؛ بلکه گواهی است بر محدودیتهای کسانی که باید پناهگاهش میبودند. پذیرش این حقیقت ــ هرچند تلخ و گاه ویرانکننده ــ آغاز رهایی است، زیرا برای نخستینبار بارِ سنگین شرمی که سالها بر دوش کشیده شده، بهجای «ذات» فرد، به جایگاه واقعیاش یعنی «تجربهای تحمیلشده» بازگردانده میشود...
✍️ دکتر محمدرضا سپهری
روانپزشک و رواندرمانگر
Post #33757
740
- ❤ 4