TGViewer
Channel Public Channel
✍️ محسن جلال‌پور

✍️ محسن جلال‌پور

@mohsenjalalpour

فعال بخش خصوصی و تحلیل‌گر مسائل اقتصادی
Subscribers
8.15K
Photos
366
Videos
29
Links
455
Recent Posts 18 shown
Post #1670 531

Forwarded from انتشارات دنیای اقتصاد

«روزگار محسن» منتشر شد

کتاب «روزگار محسن» نوشته محسن جلال‌پور منتشر شد. این کتاب مجموعه‌ای از روایت‌ها و خرده‌روایت‌های آقای جلال‌پور از کودکی، خانواده، محله و بازاری است که برای نخستین بار قواعد کسب‌وکار و تجارت را آموخت.

محسن جلال‌پور که به واسطه فعالیت‌های اقتصادی و حضور در نهادهای بخش خصوصی چهره‌ای سرشناس است، به جای ارائه روایتی رسمی و پیوسته از مسیر حرفه‌ای خود، مجموعه‌ای از خاطرات را کنار هم قرار داده است. خاطراتی از آدم‌ها و مکان‌هایی که در شکل‌گیری دنیای او نقش داشته‌اند. به همین دلیل، کتاب در کنار روایت زندگی جلال‌پور، تصویری از مناسبات خانوادگی، فرهنگ بازار و زندگی روزمره در کرمان چند دهه پیش نیز ارائه می‌کند.

«روزگار محسن» در امتداد مجموعه «رواق زبرجد» قرار می‌گیرد که محسن جلال‌پور با هدف ثبت و بازخوانی بخشی از تاریخ و حافظه کرمان و کرمانی‌ها تهیه کرده است. در این کتاب، این بار خود او و خانواده‌اش به بخشی از همان حافظه تبدیل شده‌اند.

برای سفارش و تهیه کتاب‌های انتشارات دنیای اقتصاد با شماره تلفن: 02152189186 تماس بگیرید یا به وب سایت ما مراجعه کنید.

@eco_philo_book
  • 👍 14
  • 🙏 5
Post #1669 764

Forwarded from انتشارات دنیای اقتصاد

رونمایی از روزگار محسن
 
آیین رونمایی و جشن امضای کتاب «روزگار محسن»، نوشته محسن جلال‌پور، برگزار می‌شود.

«روزگار محسن» مجموعه‌ای از روایت‌ها و خرده‌روایت‌های نویسنده از خانواده، کودکی، بازار و زندگی نویسنده است و قصه خانه‌ای پر از مهمان را روایت می‌کند، بازاری که بر مدار اعتماد می‌چرخید و حجره‌ای که مدرسه زندگی بود.
 
این مراسم روز شنبه ۱۱ مهرماه، ساعت ۱۶ تا ۱۸با حضور جمعی از اقتصاددانان، مدیران بخش خصوصی، هنرمندان، نویسندگان و روزنامه‌نگاران برگزار می‌شود و فرصتی برای گفت‌وگو درباره کتاب و مرور خاطرات نویسنده خواهد بود.
 
 «روزگار محسن» که یکی از کتاب‌های مجموعه رواق زبرجد است، به‌تازگی از سوی انتشارات دنیای اقتصاد منتشر شده است.

@eco_philo_book
  • 👍 36
  • 🙏 5
Post #1667 1.95K

Forwarded from انتشارات دنیای اقتصاد

تازه‌های چاپ
روزگار محسن

کرمان مجموعه‌ای از خاطره‌ها، آدم‌ها، خانه‌ها، کوچه‌ها و سنت‌هایی است که در گذر زمان، هویتش را ساخته‌اند. «رواق زبرجد» عنوان مجموعه کتاب‌هایی است که با هدف ثبت و بازخوانی بخشی از این میراث منتشر شده‌اند. این مجموعه می‌کوشد از خلال روایت زندگی کرمانی‌ها، تاریخ کرمان را از زاویه‌ای نزدیک و انسانی بازگو کند. تاریخی که تنها در اسناد و بناها نیست، بلکه در خاطره خانواده‌ها، تجربه بازاریان و قصه زندگی مردمان این دیار نیز جریان دارد.

«روزگار محسن» یکی از روایت‌های این مجموعه است.
محسن جلال‌پور در این کتاب بخشی از زندگی‌اش را روایت می‌کند و از پدر، مادر، پدربزرگ‌ها، همسایه‌ها و بازاریان و تجاری می‌گوید که دنیای کودکی او را ساخته‌اند. خاطرات او در عین شخصی‌بودن، تصویری از شیوه زندگی نسلی را پیش‌روی ما می‌گذارد که خانواده، محله و بازار سه ضلع اصلی جهانش بودند. «روزگار محسن» قصه آدم‌ها و مکان‌هایی است که بسیاری از آنها دیگر نیستند، اما ردشان هنوز در زندگی امروز باقی مانده است.

روزگار محسن سه‌شنبه 7 مهر در دسترس علاقه‌مندان قرار می‌گیرد.

شماره تلفن: 02152189186


@eco_philo_book
  • 👍 68
  • 🙏 16
Post #1666 4.85K

Forwarded from اکوایران

📹 کرمان از آینه یک رویداد فرهنگی

▫️اقتصاددانان و اهالی فرهنگ در دیار کرمان از چه گفتند ؟

▫️شمار زیادی از اقتصاددانان، روزنامه‌نگاران، اهالی فرهنگ و هنر، مدیران اقتصادی و سیاستمداران در رویدادی فرهنگی که در کرمان برگزار شد، شرکت کردند و به تماشای فیلمی مستند به نام «راه ادویه» نشستند.

▫️همچنین در این رویداد که به همت محسن جلال‌پور هر سال برگزار می‌شود، کتاب «سرانجام انسان طراز نوین» نوشته سوتلانا الکسیویچ که انتشارات دنیای اقتصاد با ترجمه خانم مهشید معیری و دکتر موسی غنی‌نژاد روانه بازار کرده، رونمایی شد.

▫️در این رویداد محسن جلال‌پور، محمدمهدی بهکیش، موسی غنی‌نژاد، مسعود نیلی و محمد نهاوندیان و همچنین استاندار کرمان سخنرانی کردند.

📺 @ecoiran_webtv
  • 👍 44
  • 🙏 6
Post #1665 5.4K
دعوت به رویداد فرهنگی

اوایل دوره هفتم اتاق، یعنی سال ۱۳۹۰، در هیئت نمایندگان و هیئت رئیسه تصمیم به تحقیقی در مورد تاریخ تجارت کرمان گرفتیم. دلیل این امر، بحث بسیار مهمی بود که همیشه در اتاق به آن اشاره می‌شد و این‌که اصولاً کرمان از قدیم‌الایام در تجارت ید طولایی داشته و اولویت اقتصادی این خطه بر تجارت بوده است. آثار و شواهد فراوانی در این زمینه می‌توان مشاهده کرد که از آن جمله عبور جاده ادویه (جاده فلفل) از این منطقه و وجود کاروانسراهای متعدد در کرمان است.

به هر حال، این تصمیم با مدیریت جناب مهدی خان ایرانی کرمانی و اجرای آقای محمدعلی گلاب‌زاده آغاز و بیش از سه سال به نتیجه رسید. در سال ۱۳۹۳، این کتاب رونمایی شد و اکنون به عنوان یکی از کتاب‌های مرجع در زمینه تاریخ تجارت کرمان در بسیاری از تحقیقات مورد استفاده قرار می‌گیرد.

همان زمان به فکر افتادم که اگر روزی روزگاری، وصالی در زمینه تجارت کرمان داشته باشم، مستندی نیز تهیه کنم. همیشه اعتقاد داشته‌ام که پیشران و لوکوموتیو رشد و توسعه، تجارت بوده و هست. هر کشوری که درهایش به روی تجارت آزاد باز بوده، در همه زمینه‌های اقتصادی از جمله صنعت، معدن و خدمات توسعه پیدا کرده است. مصداق این امر را می‌توان در دهه چهل شمسی مشاهده کرد، زمانی که مرحوم عالیخانی برای صنعتی کردن کشور به تجار روی آورد و با فراهم کردن فضای مناسب تجارت برای آنان، شرایط توسعه صنعتی و ایجاد کارخانه‌های بزرگ را فراهم کرد.

خوشبختانه در یک سال گذشته، این ایده تحقق پیدا کرد و مستند بسیار ارزنده‌ای در این زمینه ساخته شد.
روز جمعه ۲۱ شهریور ساعت ۹:۳۰ صبح در محل تالار فرهنگ و هنر کرمان از آن رونمایی خواهیم کرد. حضور ارزشمند دوستداران توسعه کرمان در این مراسم بسیار مغتنم و قابل تقدیر است.⁩

@mohsenjalalpour
  • 👍 63
  • 🙏 3
  • 👎 1
Post #1664 4.11K

Forwarded from انتشارات دنیای اقتصاد

سلوک اقتصاددان

می‌گویند میان وضعیت بد اقتصادی جامعه و گرایش به تحصیل در رشته اقتصاد، رابطه‌ای معنادار وجود دارد؛ به این معنا که جوانان با مشاهده فقر و بیکاری فراگیر، تصمیم می‌گیرند در رشته اقتصاد تحصیل کنند تا شاید بتوانند فقر را از جامعه دور کنند.

سید محمد طبیبیان هم چنین سلوکی دارد. در دوران نوجوانی، روزی از پدرش می‌پرسد اقتصاد چیست؟ پدر می‌گوید: «لابد چیزی درباره پول و ثروت است یا شاید درباره این است که وضع مردم را چگونه می‌توان بهتر کرد؟» پسر جوان به این ترتیب به اقتصاد علاقه‌مند می‌شود و تصمیم می‌گیرد در این رشته تحصیل کند. او موفق می‌شود مدرک لیسانس و فوق‌لیسانس خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه شیراز بگیرد و برای ادامه تحصیل به دانشگاه دوک آمریکا برود. در سال 1979 یعنی در بحبوحه انقلاب اسلامی، با مدرک دکترای اقتصاد به ایران بازمی‌گردد.

انتشارات دنیای‌اقتصاد سه کتاب از دکتر طبیبیان منتشر کرده است:

🔹 اندیشه آزادی (مشترک با موسی غنی‌نژاد و حسین عباسی)
🔹 روش علم
🔹 روزگار یک روستا

برای دسترسی به این کتاب‌ها، راهنمای خرید از کتابفروشی دنیای‌اقتصاد را مطالعه کنید.

@eco_philo_book
  • 👍 36
  • 🙏 3
  • 👎 2
Post #1663 4.97K
نقص فنی

پروازم برای ساعت ۴:۳۰ بعدازظهر برنامه‌ریزی شده بود. تصور می‌کردم حداکثر تا ساعت ۷ شب به مقصد می‌رسم و چون اقامتم کوتاه بود، برای ساعت ۸ شب ملاقاتی هماهنگ کرده بودم. یک روز پیش از پرواز، پیامکی دریافت کردم که اعلام می‌کرد پرواز به ساعت ۶ عصر تغییر کرده است. خواستم ملاقات را لغو کنم، اما دوستم پیشنهاد داد ساعت ۸ شب در کافی‌شاپ فرودگاه مقصد دیدار کنیم.

روز پرواز، در شهری ۱۲۰ کیلومتری فرودگاه مبدأ مشغول کار بودم و روز خسته‌کننده‌ای را پشت سر گذاشتم. با این حال، به دلیل هماهنگی قبلی، پیشنهاد دوستم را پذیرفتم. ساعت ۴:۴۵ در فرودگاه حاضر شدم و کارت پرواز گرفتم. نزدیک ساعت ۶، بلندگوی فرودگاه با عذرخواهی اعلام کرد که پرواز تا اطلاع بعدی به تأخیر افتاده است. برای جلوگیری از سرگردانی دوستم در فرودگاه مقصد، پیگیری کردم و متوجه شدم نقص فنی هواپیما دلیل این تأخیر است. فوراً ملاقات را لغو کردم و با عذرخواهی قول دادم که زمانی دیگر قرار جدیدی بگذاریم.

حدود ساعت ۷ شب، مسافران سوار هواپیما شدند. من که در ردیف چهارم بودم، در قسمت جلوی هواپیما نشستم. نیم ساعت بعد، مهماندار با خوش‌رویی به من و چند مسافر دیگر در ردیف‌های جلو مراجعه کرد و خواست که به ردیف‌های عقب برویم. وقتی یکی از مسافران دلیل را پرسید، گفت چرخ جلوی هواپیما نقص فنی دارد و ردیف‌های جلو باید تخلیه شوند.

در راهروی هواپیما، یکی از مسافران با خنده تماس گرفت و به طرف مقابل گفت: «انگار خوابت تعبیر شده و باید غزل خداحافظی بخوانم».

در طول پرواز، به تأخیرهای مکرر سال‌های گذشته فکر می‌کردم و اضطراب‌هایی که تحمل کرده بودیم. یاد سفر دی‌ماه ۱۳۹۴ افتادم که همراه رئیس‌جمهور وقت و بیش از دویست فعال اقتصادی به ایتالیا و فرانسه رفتیم. در آن سفر، با چه امیدی قرارداد خرید بیش از ۱۱۰ فروند هواپیما امضا شد، اما آن قرارداد و بسیاری از تفاهم‌نامه‌های دیگر بر باد رفت.

اگر آن ۱۱۰ هواپیما به ناوگان اضافه شده بود، شاید امروز روزهای بهتری داشتیم. چقدر رفتیم و آمدیم و چقدر قرارداد و تفاهم نامه امضا شد ولی حيف كه به انجام نرسيد.

در همین افکار بودم که چرخ‌های هواپیما چنان محکم به باند فرودگاه برخورد کرد که رشته خیالم پاره شد. خدا را شکر کردم که با وجود نقص فنی چرخ جلو، خواب همسفرم تعبیر نشد و هنوز فرصتی برای انجام کارهای بر زمین مانده باقی است.


☑️ محسن جلال پور

@mohsenjalalpour
  • 👍 75
  • 😢 34
  • 🙏 10
  • 👎 3
Post #1662 16.1K
رعیت بی‌جان

🔹 در سال ۱۳۷۶، به دلیل ماجرای میکونوس، سفرای کشورهای اروپایی ایران را ترک کردند و پس از چند ماه دوباره بازگشتند. به خاطر دارم که مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه به این رفت‌وآمد اشاره کردند و با طنزی ظریف گفتند: «حکایت این سفرا مانند گنجشکی است که بر شاخه درختی می‌نشیند و پس از مدتی رو به درخت می‌گوید: خودت را محکم بگیر که می‌خواهم پرواز کنم. درخت هم با تمسخر پاسخ می‌دهد: من اصلاً متوجه آمدنت نشدم که حالا بخواهم نگران رفتنت باشم.»

آن زمان، در نامه‌ای به ایشان ضمن تشکر از بیان شیوا و اعتمادبه‌نفس بالایی که در این جریان از خود نشان دادند به حکایتی دیگر اشاره کردم و برای آن مرحوم نوشتم:

«در شبی سرد از چله زمستان، خانی رعیت را به شب‌نشینی دعوت کرده بود. وقتی کارگزار اصلی، که فردی دانا بود، وارد شد، خان از او پرسید: بیرون چه خبر است؟ کارگزار پاسخ داد: حضرت والا، هوا آن‌قدر سرد شده که سنگ ترک می‌خورد. خان با اطمینان گفت: به سرما بگو اگر از این هم سردتر شود، نمی‌تواند به ما آسیبی برساند. کارگزار بیرون رفت و پس از چند دقیقه بازگشت. خان پرسید: گفتی؟ کارگزار پاسخ داد: بله و سرما هم گفت: به خان والا بگویید مسلم است که به ایشان آسیبی نمی‌رسد، اما چنان بلایی بر سر رعیت می‌آورد که دیگر کسی برایشان رعیتی نکند.»

در ادامه نوشتم: «حضرت آیت‌الله، این رفت‌وآمد سفرا برای بخش‌خصوصی و تولیدکنندگان و صادرکنندگان، هزینه‌های سنگینی به دنبال داشت. اروپا ورود پسته ایران را ممنوع کرد و این تصمیم خسارات زیادی به بخش‌خصوصی وارد آورد. همچنین، بسیاری از تجار دچار زیان‌های هنگفت شدند و بازارهایشان را از دست دادند.»

🔹حالا چرا این روزها به یاد آن ماجرا افتادم؟ برخی از تصمیم‌گیران محترم می‌گویند فعال شدن مکانیسم ماشه برایشان مشکلی ایجاد نمی‌کند. باید به این عزیزان یادآوری کرد که هرچند شما بر کرسی‌های محکم و مطمئن تکیه زده‌اید، رعیت در گرفتاری‌های فراوانی دست‌وپا می‌زنند. فعال شدن اسنپ‌بک بی‌تردید به فعالیت بسیاری از بنگاه‌های کوچک و بزرگ آسیب جدی خواهد زد و آثار آن در جامعه به‌وضوح نمایان خواهد شد. پس لطفاً کمی هم با گفت‌وگو و توجه به واقعیت‌های جامعه سخن بگویید تا رعیت از این بیشتر به قهقرا نرود.


☑️ محسن جلال پور

@mohsenjalalpour
  • 👍 139
  • 🙏 4
  • 👎 2
Post #1660 4.8K
جشن نفس

روز جمعه این هفته اگر اتفاق بدی رخ ندهد، یکی از بهترین روزهای زندگی من خواهد بود. به بهانه بیستمین سال تأسیس بنیاد «خیریه پیوند اعضای نفیس کرمانی» و همچنین به بهانه دو هزارمین عمل پیوند عضو در بیمارستان زنده‌یاد افضلی کرمان، قرار است جشنی برگزار شود و از کادر پزشکی و عوامل این پیوندها تقدیر به عمل آید.

فکرش را بکنید، بیمارستانی کوچک در گوشه‌ای از این سرزمین، نگذاشت دو هزار جان از جان‌های جهان کم شود و دو هزار نفس را به زندگی بازگرداند؛ دو هزار زندگی، دو هزار امید و هزاران خانواده که دوباره لبخند زدند.

هر بار که به بیمارستان پیوند اعضا و بنیاد نفیس فکر می‌کنم، حالم خوب می‌شود. نفیس، یادگار خانواده‌ای بزرگ و نامی پرمعنا برای زنده نگه‌داشتن عشق و انسانیت است و بیمارستان پیوند اعضا، معبدی است که یاد مرحوم پدرم را زنده نگه می‌دارد. از همان روزهای اول، در فضایی کوچک در بیمارستان افضلی‌پور، با همت و عشق شروع کردیم. با همان امکانات محدود، پیوند کلیه، مغز استخوان و کبد را در کرمان ممکن ساختیم. بعد، با لطف خدا و حمایت‌ها، زمینی بزرگ‌تر گرفتیم و در سال ۱۳۸۷ کلنگ بیمارستانی مجهز را به زمین زدیم. حالا، پس از 17 سال تلاش بی‌وقفه، این بیمارستان به یکی از بهترین مراکز درمانی ایران بدل شده است؛ جایی که با تجهیزات مدرن و الگوبرداری از بیمارستان‌های برتر دنیا، نفس را به انسان‌ها هدیه می‌دهد.

ایده بیمارستان پیوند اعضا و خیریه نفیس از دل اتاق فکر کرمان زاده شد، اما راه آسان نبود. بسیاری ناامید بودند و می‌گفتند پیوند اعضا در کرمان شدنی نیست. اما گوش به تردیدها ندادم و با ایمان به هدف، حتی گاهی به‌تنهایی، ادامه دادم. امروز، با دیدن این همه زندگی که نفیس به آن‌ها نفس بخشیده، اشک شوق در چشمانم حلقه می‌زند. خدا را شکر که این رویا به حقیقت پیوست و حالا نفیس، نگینی درخشان در قلب کرمان است که هزاران انسان را به زندگی بازگردانده. این جشن، نه فقط برای نفیس، که برای هر نفسی است که دوباره فرصت زیستن یافت.

جمعه 7 شهریور ساعت 17 در تالار فرهنگ‌وهنر کرمان منتظر شما هستیم.


☑️ محسن جلال پور

@mohsenjalalpour
  • 👍 101
  • 🙏 22
  • 👎 1
Post #1659 4.99K
👆👆

خانم خوش بیانی در کانال روزنامه دنیای‌اقتصاد هر روز صبح پادکستی دارند تحت عنوان «صبحانه با دنیای‌اقتصاد».
معمولا هر روز این پادکست را گوش می‌کنم و به صورت اجمالی در جریان محتوای سرمقاله و مهم‌ترین گزارش‌های روزنامه قرار می‌گیرم.
به گمانم جا دارد که زمان پادکست بیشتر و مطالب آن هم متنوع‌تر شود. در روزهای شلوغ که ممکن است مجال تورق صبحگاهی روزنامه را نداشته باشم، بهترین کار گوش دادن به همین پادکست است.

پیش از این هم پیرمرد خوش‌صدایی، گزارش‌ها و تحلیل‌های هفته‌نامه تجارت‌فردا را به صورت پادکست در کانال روزنامه دنیای‌اقتصاد ارائه می‌کرد که متأسفانه آن صدا دیگر شنیده نمی‌شود.

برای همه صداهای زیبا آرزوی فرکانس بالاتر دارم.


☑️ محسن جلال پور

@mohsenjalalpour
Telegram روزنامه دنیای اقتصاد
  • 👍 51
  • 🙏 9
Post #1657 5.42K
سوگ صنایع

هفته گذشته یکی از رفقای جوان تماس گرفت و با صدایی گرفته گفت که قفل بزرگی بر کارگاه کوچکش زده و دیگر قصد تولید ندارد. انگار قلبش را از سینه کنده باشند، از روزهایی گفت که با هزار امید و آرزو کارگاه را راه‌اندازی کرد، اما حالا زیر بار مشکلات، کمرش خم شده است.
21 ماه مرداد در تقویم رسمی کشور، روز حمایت از صنایع کوچک بود؛ صنایعی که ستون فقرات اقتصاد ایران‌اند. این صنایع، با کمتر از 50 کارمند، حدود 92 درصد از کل واحدهای صنعتی کشور را تشکیل می‌دهند و نزدیک به 45 درصد از اشتغال صنعتی را تأمین می‌کنند. اما این روزها حال و روزشان خوب نیست. بسیاری در آستانه تعطیلی‌اند و آن‌هایی که هنوز نفس می‌کشند، با درد و رنج به حیات خود ادامه می‌دهند.

اگر می‌شد بنگاه‌های صنعتی را پس از مرگ کالبدشکافی کرد، احتمالاً دلیل اصلی مرگ بسیاری از آن‌ها «قتل توسط دولت» اعلام می‌شد. البته منظور از دولت، فقط قوه مجریه نیست، بلکه کل نظام حکمرانی را در بر می‌گیرد؛ از سیاست‌گذاری‌های کلان تا تصمیم‌های خلق‌الساعه‌ای که کمر تولید را می‌شکند.

پیش خودم فکر می‌کردم کاش برای صنایع هم قبرستانی بود و سیاست‌گذاران را مجبور می‌کردند پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها به این قبرستان بروند. شاید آن‌جا، میان سنگ قبرهای خاموش کارگاه‌ها و کارخانه‌ها، می‌دیدند که سیاست‌هایشان چه بلایی بر سر رویاهای تولیدکنندگان و زندگی کارگران آورده است.

قبرستان صنایع پر است از داستان‌های ناگفته. هر سنگ قبر، روایت کارآفرینی است که با امید شروع کرد، اما زیر فشار تورم، کمبود نقدینگی، قطعی برق و آب، بروکراسی پیچیده و قوانین ناپایدار، به زانو درآمد. کارگری که نان خانواده‌اش را از دست داد، خانواده‌ای که با بیکاری سرپرستش فروپاشید و جامعه‌ای که با هر تعطیلی، قدمی به سوی ناامیدی و بحران نزدیک‌تر شد. این قبرستان، آینه‌ای است از ناکارآمدی سیاست‌هایی که به جای حمایت، موانع می‌سازند؛ از مالیات‌های سنگین و بیمه‌های کمرشکن تا نوسان‌های ارزی که هر روز تولیدکننده را غافلگیر می‌کند.
اما این قصه نباید به اینجا ختم شود. اگر قرار است روز حمایت از صنایع کوچک فقط نامی در تقویم نباشد، باید صدای این بنگاه‌ها شنیده شود. سیاست‌گذاران باید به جای شعار، به میدان عمل بیایند. ساده‌سازی قوانین، تأمین نقدینگی، ثبات در سیاست‌های اقتصادی و رفع موانع زیرساختی مثل کمبود انرژی، کمترین کاری است که می‌توان برای نجات این صنایع کرد. شاید وقت آن رسیده که به جای قبرستان، «بیمارستانی» برای صنایع کوچک بسازیم؛ جایی که زخم‌هایشان درمان شود، نه اینکه شاهد مرگ خاموششان باشیم.

اثر مرگ بنگاه
چنان‌که شرح دادم، این روزها شاهد تعطیلی یا تعدیل گسترده نیرو در بنگاه‌های اقتصادی هستیم. غیرقابل‌پیش‌بینی بودن شرایط، تعطیلی‌های مکرر، کمبود برق و آب، رکود شدید بازار و تورم افسارگسیخته، دست به دست هم داده و یکی پس از دیگری بنگاه‌ها را زمین‌گیر کرده است. در چند دهه گذشته، چنین شرایط بحرانی‌ای تجربه نکرده بودم. این زنگ خطری است که باید صدای بلند آن به گوش سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیران برسد.
سیاستمدارانی که مدافع سیاست‌های تنش‌زا هستند، به این فکر نمی‌کنند که ورشکستگی یا تعطیلی بنگاه‌های اقتصادی خصوصی، پیش از آسیب به صاحبان و سهامداران، جامعه را دچار بحران می‌کند:
نخست، تعطیلی یا تعدیل نیرو در یک بنگاه نه‌تنها کارگران مستقیم، بلکه چندین برابر آن، نیروهای غیرمستقیمی که با بنگاه در ارتباط‌اند را بیکار می‌کند. این بیکاری به مشکلات معیشتی، نارضایتی و در نهایت بحران‌های غیرقابل‌کنترل اجتماعی منجر می‌شود.
دوم، کاهش تولید بنگاه‌ها به کمبود عرضه کالا، گرانی و حتی قحطی می‌انجامد که تبعات سنگین اجتماعی و اقتصادی در پی دارد.
سوم، ورشکستگی یک بنگاه مانند دومینو، زنجیره‌ای از بنگاه‌های مرتبط را مختل می‌کند، تا جایی که دیگر واحدها نیز به سرنوشت مشابهی دچار می‌شوند.
چهارم، توقف فعالیت بنگاه‌ها پرداخت‌های دولتی مانند مالیات، بیمه تأمین اجتماعی، عوارض و هزینه‌های آب، برق و گاز را مختل و چرخه مالی دولت را با چالش جدی مواجه می‌کند.
پنجم، اختلال در چرخه اقتصادی، بخش خدمات را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد و این بخش نیز با کاهش تقاضا مواجه می‌شود.


🔹 دوست جوانم هنوز امیدوار است، هرچند امیدی شکننده. شاید اگر امروز دست به کار شویم، فردا او و هزاران تولیدکننده دیگر، به جای قفل زدن به کارگاه‌هایشان، چراغ آن‌ها را دوباره روشن کنند. این قبرستان خیالی نباید بزرگ‌تر شود؛ وقت آن است که سیاست‌گذاران، به جای تماشای مرگ صنایع، برای زنده نگه‌داشتن آن‌ها قدمی بردارند.

سرمقاله روزنامه دنیای‌اقتصاد


☑️ محسن جلال پور

@mohsenjalalpour
روزنامه دنیای اقتصاد در سوگ صنایع هفته گذشته یکی از رفقای جوان تماس گرفت و با صدایی گرفته، گفت که قفل بزرگی بر کارگاه کوچکش زده و دیگر قصد تولید ندارد. انگار قلبش را از سینه کنده باشند، از روزهایی گفت که با هزار امید و آرزو کارگاه را راه‌اندازی کرد، اما حالا زیر بار مشکلات، کمرش خم شده است.
  • 👍 47
  • 😢 12
  • 🙏 1
Post #1656 3.63K

Forwarded from روزنامه دنیای اقتصاد

🔹 سرمقاله امروز «دنیای اقتصاد:

فضای غبار آلود تصمیم گیری بنگاه ها

👤 محسن جلال‌پور؛ فعال اقتصادی

✍️ آنها که دستی در اقتصاد دارند، هر روز در کوچه و خیابان با انبوهی از این پرسش‌ها روبه‌رو می‌شوند: آینده چه خواهد شد؟ به کدام سو می‌رویم؟ و در این شرایط چه باید کرد؟ اما پاسخ روشنی برای این سوال‌ها وجود ندارد.

✍️ فضای کشور غرق در ابهام است. در سطح فردی، مردم با پرسش‌های بی‌پاسخ دست‌وپنجه نرم می‌کنند و در سطح تصمیم‌گیری‌های کلان نیز نوعی «بی‌تصمیمی» حاکم است.

✍️ در چنین فضایی یا اصلا تصمیم گرفته نمی‌شود یا تصمیم‌های قاطعانه گرفته نمی‌شود یا اگر تصمیمی اتخاذ شود، اغلب به نفع گروه‌های ذی‌نفع تمام می‌شود.

✍️ این شرایط ناپایدار، موجی جدید از خروج سرمایه را به دنبال داشته است.

✍️ با این حال، این وضعیت برای همه زیان‌بار نیست و ذی‌نفعان خاص خود را دارد.

✍️ ساختار اقتصاد ایران به‌گونه‌ای شکل گرفته که جریان‌های رانت‌جو در آن قدرت قابل‌توجهی دارند و از نااطمینانی و بی‌ثباتی سود می‌برند.

✍️ در نتیجه، اقتصاد گروگان جریان‌هایی شده که از بی‌ثباتی به‌عنوان ابزاری برای کسب منافع کلان بهره می‌جویند.

✍️ همه این عوامل دست به دست هم داده‌اند تا فعالیت‌های اقتصادی سالم و بلندمدت جای خود را به فعالیت‌های ناسالم و کوتاه‌مدت بدهند.

✍️ در سال‌های اخیر، بنگاه‌های رانتی رشد چشم‌گیری داشته‌اند و فعالان اقتصادی ناسالم، کنترل امور را در دست گرفته‌اند.

✍️ به همین دلیل، فعالان بخش خصوصی بر این باورند که نااطمینانی، هرچند برای عموم فعالان اقتصادی سم است، برای برخی جریان‌ها مانند اکسیژن حیاتی است.

✍️ گویی حیات این جریان‌ها به تداوم و تشدید نااطمینانی وابسته است. از این رو، می‌توان گفت که اقتصاد ایران امروز بیش از هر زمانی گروگان سیاست شده است.

#دنیای_اقتصاد #سرمقاله #ابهام #نااطمینانی #رانت

✅ کانال رسمی روزنامه دنیای اقتصاد👇
@den_ir
  • 👍 46
Post #1655 4.37K
مردی که شبیه پدر بود

من خیلی خوش‌اقبال هستم که در طول زندگی‌ام با انسان‌های بزرگ زیادی مواجه شده‌ام. انسان‌هایی در این حد بزرگ که مسیر زندگی‌ام را تغییر داده‌اند. بدون شک یکی از این بزرگان، «حاج حسین پسته» بود که امروز جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.
در سال ۱۳۶۴ برای اولین بار حاج‌آقا پسته را در دفتر حاج عباس کهنوجی ملاقات کردم. دقیق یادم هست؛ با دقت مشغول بررسی پسته‌هایی بودند که قرار بود برای حاج محمدصادق معلم بارگیری شود. من فقط ۲۲ سال داشتم و ایشان یک سال بعد پا به پنجاه سالگی می‌گذاشتند.
ایشان با مهربانی احوال‌پرسی کردند و پرسیدند: «دفتر و دستکی هم داری؟» تازه انبار کوچکی اجاره کرده بودم که آدرسش را دادم، خداحافظی کردم و به انبار برگشتم. چند دقیقه‌ای نگذشته بود که زنگ به صدا درآمد. در را که باز کردم، با کمال تعجب دیدم ایشان هستند. با روی خوش وارد شدند، نگاهی به اطراف انداختند و از کسب‌وکارم پرسیدند. توضیح دادم که از مالکان کوچک ‌خرید می‌کنم و به تجار بزرگ می‌فروشم.
پرسیدند: «الان باری برای فروش داری؟» گفتم: «اتفاقاً امروز 10 تن آماده کرده بودم که به حاج عباس فروختم.»
گوشه‌ای نشستند و از بازار پسته و اوضاع آن روزها صحبت کردیم. در میان صحبت‌ها پرسیدند: «چرا با بازار تهران و صادرکنندگان بزرگ کار نمی‌کنی؟» پاسخ دادم: «نه بنیه مالی‌اش را دارم و نه هنوز کسی را در این حوزه می‌شناسم.»
سپس با هم انبار را ترک کردیم و من ایشان را تا هتل اخوان رساندم. اصرار کردم به منزل ما بیایند، اما گفتند در هتل راحت‌ترند. هنگام خداحافظی، روی کاغذی شماره تلفن دفتر و منزل‌شان در تهران را نوشتند و از من هم شماره انبار و منزل را گرفتند. گفتند: «لطفاً زیر کاغذ شماره حساب بانکی‌ات را هم بنویس که داشته باشم.» با خوشحالی از این که با تاجر بزرگی چون ایشان هم‌صحبت شده بودم، به سمت خانه رانندگی کردم.
صبح روز بعد، از بانک تماس گرفتند و گفتند مبلغی به صورت حواله به حسابم واریز شده است. با تعجب گفتم: «من حواله‌ای نداشتم» کارمند بانک، که از دوستان بود، گفت: «من هم فکر کردم اشتباه شده، چون مبلغ حواله با حساب‌های تو جور در نمی‌آید.» گوشی را گذاشتم و چند دقیقه بعد رئیس شعبه تماس گرفت و تأیید کرد که حواله برای من است و فرستنده، نام حواله‌دهنده را «پسته» ثبت کرده است. گیج شده بودم. آن روزها پنج میلیون تومان، مبلغ قابل توجهی بود و واریز آن به حسابم با هیچ منطقی جور در نمی‌آمد.
در همین فکرها بودم که زنگ انبار به صدا درآمد. در را باز کردم، حاج آقا پسته بودند. با لبخند پرسیدند: «حواله رسید؟» تازه فهمیدم که حواله از طرف ایشان بوده است. با تعجب گفتم:«واقعا ممنون هستم اما این مبلغ بابت چیست؟» با خنده گفتند: «بابت تقویت بنیه مالی محسن‌خان جلال‌پور» حالا پسته بخروبراي من بفرست.سپس داخل آمدند و چنان اعتماد به نفسی به من دادند که از چهل سال پیش موتور محرک من است.
متأسفانه ایشان ساعتی قبل دار فانی را وداع گفته‌اند و من احساس می‌کنم مردی را از دست داده‌ام که حکم پدر را برای من داشتند.


☑️ محسن جلال پور

@mohsenjalalpour
  • 👍 117
  • 😢 65
Post #1654 5.22K
درگذشت یک دوست

◾️بیش از پنجاه سال است که رضا بهرامی را می‌شناسم؛ همکلاسی، همبازی، همراه و همدل بیش از نیم‌قرن زندگی‌ام. او برای من، همه کرمانی‌ها و تمام مردمی که دلسوزش بود، از جان و مال خود مایه گذاشت. پذیرش فقدانش برایم ناممکن است و قلبم تاب پذیرش سفر ابدی‌اش را ندارد.
رضا انسانی نمونه و بی‌بدیل بود؛ از آن دست انسان‌هایی که در هر دوره‌ای به‌ندرت یافت می‌شوند: رفیقی وفادار، یاری بی‌توقع، پرتلاش، مردم‌دوست و از همه مهم‌تر، دغدغه‌مند. او بیش از هر چیز به مردم و گرفتاری‌هایشان می‌اندیشید. نمی‌شد رضا را ببینی و شوق و ذوقش برای راه‌اندازی بخش یا مجموعه‌ای جدید در حوزه درمان، یا نگرانی‌اش برای کارهای بر زمین‌مانده در همین مسیر را حس نکنی. حتی یک‌بار هم از کار و کسب شخصی‌اش با من درددل نکرد. همیشه سخن از مردم، بیماران، سرطان، شیمی‌درمانی و راه‌هایی برای کاهش آلام دردمندان این خطه بود.

◾️ چگونه از او بنویسم، وقتی دستم برای نگارش هجرتش یاری نمی‌کند، قلبم نبودش را باور ندارد و ذهنم توان یادآوری همه کارهای خیر و فعالیت‌های بی‌وقفه‌اش را ندارد؟


☑️ محسن جلال پور

@mohsenjalalpour
  • 😢 137
Post #1653 4.47K

Forwarded from هفته‌نامه تجارت‌فردا

⭕️نیشتر در زخم
پیامدهای تجمیعی جنگ و تحریم بر اقتصاد ایران در میزگرد موسی غنی‌نژاد و محسن جلال‌پور

✍️رضا طهماسبی / دبیر تحریریه

اقتصاد ایران که چند سالی با شدیدترین تحریم‌های ممکن، از فروش نفت گرفته تا بانک مرکزی و مبادلات بانکی، دست‌به‌گریبان بود، ناگهان گرفتار جنگ شد تا شوک دیگری بر پیکره نحیف و کم‌توانش وارد شود. اگرچه با انسجام و اتحاد ملی و همراهی مردم و بخش خصوصی با دولت و حاکمیت، دوران 12روزه جنگ بدون احساس کمبود کالا یا جیره‌بندی‌های شدید اقلام مصرفی به پایان رسید اما هزینه‌های تحمیل‌شده به اقتصاد به‌تدریج خودش را در توقف سرمایه‌گذاری، تعدیل نیروهای بنگاه‌ها، تغییر رفتار مصرفی خانوار و میل به پس‌انداز بیشتر، رکود بازارها، کاهش رشد و افزایش تورم نشان می‌دهد.

موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان، و محسن جلال‌پور، فعال اقتصادی بخش خصوصی، معتقدند که تداوم شرایط نااطمینانی و بی‌ثباتی برای اقتصاد ایران به‌ویژه بنگاه‌های کوچک و متوسط ممکن نیست و از آنجا که این بنگاه‌ها بخش عمده‌ای از اشتغال کشور را به دوش می‌کشند، از بین رفتن آنها به پیامدهای منفی اقتصادی و اجتماعی منجر خواهد شد. مسئله‌ای که نظام حکمرانی اقتصادی باید بسیار بیشتر و جدی‌تر به آن توجه کند و در مسیر برداشتن سایه جنگ از اقتصاد پیش برود.

📌متن کامل را در سایت تجارت فردا مطالعه کنید.

#تجارت_فردا

@tejaratefarda
هفته نامه تجارت فردا نیشتر در زخم موسی غنی‌نژاد، اقتصاددان، و محسن جلال‌پور، فعال اقتصادی بخش خصوصی، معتقدند که تداوم شرایط نااطمینانی و بی‌ثباتی برای اقتصاد ایران به‌ویژه بنگاه‌های کوچک و متوسط ممکن نیست و از آنجا که این بنگاه‌ها بخش عمده‌ای از اشتغال کشور را به دوش می‌کشند، از بین رفتن…
  • 👍 28
Post #1652 5.47K
تن رها کن

مرداد که می‌رسد، یاد و خاطره‌ مرحوم پدرم پررنگ‌تر می‌شود. این حس به چند دلیل است: نخست اینکه در تابستان و به‌ویژه این ماه، وقت بیشتری با پدر می‌گذراندیم؛ یا در کاروانسرا بودیم یا همراه ایشان. دوم اینکه پدر معمولاً در این ماه ما را به سفری می‌برد، چه کوتاه و چه بلند، چه نزدیک و چه دور. و سوم، این ماه مصادف است با سالگرد فوت ایشان. خلاصه اینکه این روزها بیش از همیشه به یادشان هستم.
یکی از خاطراتی که این چند روز ذهنم را مشغول کرده، یاد پیرمردی است که در کودکی‌ام، هر دوشنبه به حجره‌ی پدر می‌آمد. او دسته‌ای صورت‌حساب از پدر می‌گرفت، تا دوشنبه‌ی بعد برای وصول و نقد کردن آن‌ها اقدام می‌کرد و دوباره با حساب‌وکتاب هفته‌ی قبل و دریافت صورت‌حساب جدید بازمی‌گشت. یک بار از پدر پرسیدم چرا خودش یا میرزای حجره برای وصول نمی‌رود؟ پدر با آرامش گفت: «هر کس در این کسب‌وکار سهمی دارد و سهم او هم همین رفت‌وآمد و درصد ناچیزی است که از مبالغ صورت‌حساب‌ها برمی‌دارد.»

پیرمرد همیشه لباسی ساده به تن داشت: پیراهنی سه‌دکمه با یقه آخوندی که تا زانویش می‌رسید و شلواری معمولی که تقریباً همیشه او را با همان لباس به خاطر دارم. تمیز بود، دائم‌الوضو و مدام ذکر می‌گفت. تسبیح کوچک و ساده‌ای در دست داشت و گاهی برای کسانی که از او می‌خواستند، با خلوص و نیت پاک استخاره می‌کرد و نتیجه را می‌گفت. معمولاً وقتی کارش تمام می‌شد و می‌خواست از حجره برود، زیر لب این مصرع را زمزمه می‌کرد و بعد هم خداحافظ:
تن رها کن تا نخواهی پیرهن

معنای این مصرع همیشه برایم سؤال بود. به خاطر دارم دوشنبه‌ای که به شدت منتظر آمدنش بودم، نیامد و این موضوع هم من و هم پدر را نگران کرد. نزدیک اذان ظهر بود که جوانی خوش‌قدوقامت و بسیار مؤدب از در حجره وارد شد، سلام کرد و روی نیمکت نشست. چند دقیقه‌ای نگذشته بود که صدای الله‌اکبر اذان ظهر از مسجد آقا غلامعلی بلند شد.
پدر رو به جوان کرد و گفت قصد اقامه‌ نماز دارد و از او خواست فرمایشش را بگوید. جوان با ادب خود را فرزند همان پیرمرد دوشنبه‌ها معرفی کرد و گفت پدرش کسالت دارد و در بیمارستان بستری است، اما صورت‌حساب‌ها و وجه وصول‌شده را به او سپرده تا به حجره بیاورد و بدحساب نماند.

پدر با تأثر زیاد، جویای حال پیرمرد شدند و ضمن تشکر از جوان، گفتند: بعدازظهر برای ملاقات به بیمارستان خواهد رفت. من هم که به پیرمرد علاقه‌مند شده بودم، از پدر خواستم همراهشان بروم. ابتدا کمی مقاومت کردند که بیمارستان جای بچه‌ها نیست، اما سرانجام پذیرفتند. بعدازظهر سوار بر دوچرخه‌ی پدر راهی بیمارستان شدیم.

وقتی به اتاق پیرمرد رسیدیم، در کمال ناباوری شنیدیم که همان روز به دیار باقی شتافته است. نه‌تنها پدر، که من هم بسیار غمگین شدم و ناخودآگاه اشکم جاری شد.

در راه بازگشت، از پدر پرسیدم چرا پیرمرد همیشه هنگام خداحافظی آن مصرع را می‌خواند. پدر در حالی که رکاب می‌زد، به‌آرامی گفت:
چند خواهی پیرهن از بهر تن
تن رها کن تا نخواهی پیرهن


و ادامه داد؛ از زمانی که پیرمرد را می‌شناسم، همیشه درآمد اندکش را صرف کمک به نیازمندان و امور خیر می‌کرد و زندگی بسیار ساده و بی‌تکلفی داشت. گاه یک بیت شعر، یک ضرب‌المثل یا یک حدیث، خلاصه‌ دهه‌ها زندگی یک انسان است و زندگی آن مرحوم در همین یک مصرع خلاصه می‌شد: «تن رها کن تا نخواهی پیرهن»


☑️ محسن جلال پور

@mohsenjalalpour
  • 👍 105
  • 😢 17
  • 🙏 11
Post #1648 3.09K

Forwarded from اکوایران

📝 تاریخ آب در فلات ایران

▫️محسن جلال‌پور؛ فعال بخش خصوصی در سرمقاله امروز «دنیای اقتصاد»: از عصر ساسانی تا ابتدای دهه چهل و تلاش محمدرضا پهلوی برای تغییر نظام طبقاتی اجتماعی ایران و حذف نظام فئودالیسم از ساختار جامعه روستایی - کشاورزی ایران‌، آب ابزار اعمال قدرت بوده و توزیع آن سلسله‌مراتبی رانتی را در بر‌گرفته.

▫️او در ادامه راهکارهایی برای افزایش بهره‌وری آب در ایران ارائه داد.

📌 متن کامل سرمقاله رونامه دنیای اقتصاد

📺 @ecoiran_webtv
  • 👍 31
  • 😢 1
  • 🙏 1
Older posts →

About this channel

How can I read @mohsenjalalpour without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for ✍️ محسن جلال‌پور: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does ✍️ محسن جلال‌پور have?
✍️ محسن جلال‌پور (@mohsenjalalpour) has 8.15K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does ✍️ محسن جلال‌پور know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →