TGViewer
Channel Public Channel
مولاداد رستمی

مولاداد رستمی

@ml_rustami

دریچه‌ی دل‌نوشته‌های من
https://t.me/ml_rustami
Subscribers
1.03K
Photos
59
Videos
5
Links
56

Showing posts older than #50 · Back to latest

Older Posts 8 shown
Post #47 914
خواندن دو هزار و ششصد و یک صفحه کتاب آن هم از روی صفحه‌ی گوشی همراه، دشوار می‌نماید اما زمانی که چند پاراگراف خواندی دیگر این تو نیستی که می‌خوانی بل‌که کلیدر تو را می‌خواند.
داستان کلیدر را - چنان‌چه در ابتدای کتاب به عاشقان پیش‌کش شده - باید عاشق باشی تا بفهمی و بدون هیچ‌گونه بی‌حوصلگی به پیش ببری؛ عاشق زندگی، مبارزه، عدالت، آزادی، کمک به هم نوع و حتی عاشق مرگی غرور آفرین.
شخصیت اصلی داستان گل محمد کلمیشی از مادری بلوچ و پدری کُرد است. تمام زندگی‌اش در شتر (جمّاز)، چوب چوپانی و منگال برای درو خلاصه می‌شود؛ اما ظهور ناگهانی مارال دختر خالویش عبدوس همه‌ی معادله را به هم می زند.
داستان برگرفته از رویدادی تاریخی‌ست بین سال های اخیر دهه‌ی بیست خورشیدی در ولایت خراسان.
گل محمد نماد مبارزه علیه ظلم و بی‌عدالتی اربابان زور و زر و تزویر است که در آخر به دست همان ها به جوغه‌ی مرگ سپرده می‌شود.
محمود دولت آبادی کلیدر را به سی بخش و هر بخش را به چندین بند تقسیم کرده که در ده جلد به چاپ رسیده است.
بر خلاف شاهنامه که می‌گویند آخرش خوش است، کلیدر آخرش تلخ است و جان‌کاه.
گل محمد در لحظات پایان زندگی جمله ای دردآلود به زبان می آورد:«... من که برای این مردم بد نبودم...»
آری به راستی هم چنین بود، او برای مردم بد نبود حق‌شان را از گلوی ارباب و زمیندار می‌گرفت، اما همین مردم در دشوارترین زمان تنهایش گذاشتند و از ترس حتی حاضر نشدند تا در آخرین شب زندگی‌اش به مهمانی که ترتیب داد - آن‌هم برای خداحافظی و حلالیت طلبی - شرکت کنند.
ترس، نیروی که ملت‌ها را به زولانه می‌کشد و دژخیمان را جرأت ستم می‌دهد؛ اما گل محمد اهل ترس نبود.
خیلی باید سنگ دل باشی تا صفحات پایانی کلیدر تو را به گریه در نیاورد؛ گل محمد تفنگچی هایش را مرخص می‌کند، با مارال خداحافظی می‌کند، حسرت داماد نکردن بیگ محمد را می‌خورد، پسرش را در آغوش می‌گیرد و از مادرش بلقیس حلالیت می‌طلبد.
دقیقا ساعت ۱۷/..بامداد ۲۷ حوت/ اسفند ۹۸ کلیدر را به پایان رساندم، در حالی که با خودم فکر می کردم در هر زمانی اربابی زورگو هست و به ظهور گل محمدی نیاز.
همه‌ی انسان ها فقط یک بار زندگی می‌کنند، اما با عشق زندگی کردن و با عشق مردن، آدمی را جاودانه نگه می‌دارد.
به قول اقبال:
در جهان نتوان اگر مردانه زیست
هم‌چو مردان جان سپردن زندگی ست
مولاداد رستمی
@ml_rustami
  • ❤ 2
Post #42 982
لب کماکان سرخ و گیسوها بدر از روسری
سن و سالی از تو بگْذشته‌ست کم کن دلبری

خانه‌ای می‌ساختم ویرانه‌اش کردی و رفت
آمدی حالا برای خود لوازم می‌خری

از تو دل‌خور نیستم حق داشتی ردّم کنی
من کی‌ام؟ یک شاعر یک لاقبای دیگری

روزگار من شیبه آن بُز گَرگی‌ست که
گرگ را از خود فراری می‌دهد از لاغری

در عروسی تو بودم ظرف هم شستم بله
عشق می‌خواهد به هر عصری چنین نوآوری

خاک پاشیدی به آش من چه غم داری تو که
شوهری خوش تیپ داری با دو تا کاکُل زری

آبرویم رفت بعد از تو چه‌طوری زن کنم؟
دیده‌ام هر دختری را با نگاه خواهری
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
  • ❤ 1
Post #20
Channel photo updated
Post #19
Channel photo removed
Post #2
Channel photo updated
Post #1
Channel created
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →