TGViewer
Channel Public Channel
محمد خلیلی

محمد خلیلی

@mkhalilishirazi

شاعرم، مستقل و بی‌دیوان
عاشقم، زارِ میهنِ ویران ...
Subscribers
127
Photos
64
Videos
12
Links
8
Recent Posts 20 shown
Post #411 1.31K
من ازین شهر می‌روم، شاید
نفسی از غمت رها بکشم
عصرِ تلخی‌ست، خسته و غمناک
می‌روم بی تو تا چه‌ها بکشم

می‌روم یاد و یادگارت را
زیرِ این شهر خاک خواهم کرد
کینه‌ای هم اگر که بود، به مهر
از دلِ خویش پاک خواهم کرد

می‌روم پیش از آن که هستیِ من
سربه‌سر زرد و خشک و سرد شود
می‌روم، آه، تا مگر سفرم
زخم‌پوش و دوای درد شود

درد و رنج و سیاهیِ شب را
روز از نو کشیدم و دیدم
می‌روم تا به مرگِ من نکشد
آنچه از تو کشیدم و دیدم

خاردرچشم، تا به کی بینم
که درین عصرهای پرتشویش
قارقارِ کلاغِ پاییزی
می‌زند بر دلِ چناران نیش

می‌روم تا چگونه هضم کنم
تلخیِ قصۀ نبودن را
روزهایِ نبودنِ تو و باز
هر شب از زندگی سرودن را

می‌روم، راستی بگو تا چند
زیرِ بارانِ شب قدم بزنم
در هوای پر از عفن تا روز
هر دم از عشقِ پاک دم بزنم

زان‌همه عشق پاک، می‌دانی؟
دشنه‌ای از تو رفته در جگرم
زان‌همه گردوخاک، می‌بینی؟
خنجری مانده از تو در کمرم

کوهم اما کجاست پای گریز
تا که از دستِ غم فرار کنم
رودم اما کجاست دریایم
تا در آغوشِ او قرار کنم

آب شد پیکرم، روانم سوخت
مگر این دردِ کور دردِ کمی‌ست؟
چه بگویم چگونه سوخت، مگر
دردِ سنگِ صبور درد کمی‌ست؟

بعد ازین از جهانِ کوچکِ من
تا زمین و زمان برای خودت
کفترِ پرکشیده‌ام، بدرود
عرصهٔ آسمان برای خودت

شبِ باران و خلوتِ اتوبوس
لحظه‌ها لحظه‌های پرباری‌ست
جاده‌ها تا ابد مه‌آلودند
گریه هم در چنین شبی کاری‌ست
@mkhalilishirazi
Post #410 865
Audio
روایت ۷۱۷
#چهارپاره
من ازین شهر می‌روم، شاید | نفسی از غمت رها بکشم

سراینده و راوی: محمد خلیلی
@mkhalilishirazi

راوی خوانده‌های خود باشید:
@rawi_matn
Post #409 913
نوروزِ تو ای دوست مبارک بادا
امسالِ تو هم تکِ تکِ تک بادا
هر سیصدوشصت‌وچار روزِ بعدیت
چون نوروزت یکِ یکِ یک بادا
@mkhalilishirazi
Post #407 1.09K
از ملک ادب حکم‌گزاران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند ...

متأسفانه دقایقی پیش باخبر شدم که استاد آذرتاش آذرنوش هم از میان ما رفتند.
یادشان گرامی، خاک بر ایشان خوش باد.
@mkhalilishirazi
Post #404 2.2K
باران و باد و بوی بهار و پیاده‌رو
هر کس گرفته چتر به سر، خاک بر سرش!

#محمد_خلیلی

@mkhalilishirazi
Post #401 1.21K

Forwarded from سخنرانی‌ها

‍ 🔊فایل صوتی

تحلیلی بر زندگی و زمانه و آثار سعدی

گفتگوی تلویزیونی دکتر مظاهر مصفا با موضوع زندگی و آثار سعدی.

این گفتگو احتمالا در اواخر دهه‌ی ۱۳۴۰ انجام شده است.

🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹
Telegram attach 📎
Post #399 1.3K

Forwarded from N.K

Post #398 1.27K
در سوگ عصمت اسماعیلی

آن دختر شوخ و شنگ و ریزنقشی که در جست و خیز و بازیگوشی و بی‌باکی و چالاکی، همبازی‌ها را پشت سر می‌گذاشت؛ آن دختری که سرشار از زندگی بود؛ آن که از همان کودکی در خانۀ پدر با اندوه نیز آشنایی یافته بود امّا چون گِلش را با شادی سرشته بودند، آن را به هیچ هم نگرفته بود، پس از دیدن پنجاه و هفت بهار، چشم از جهان فروبست.
نیروی درونش همچون چشمه‌ای پیوسته به آبدان‌های بی‌پایان، می‌جوشید و می‌خروشید و روان می‌گشت. زلال و موّاج تا کران‌های ناپیدا خستگی‌ناپذیر و نستوه و پویا و پایا در میان سبزه‌زاران و دشت و درّه و سنگ و صخره می‌خرامید و می‌چمید و می‌پویید.
آن چشمۀ جوشان و رود خروشان، در سپیده‌دمان، هنگامی که خورشید سر از خوابِ شبانه برمی‌داشت و گیسوانِ زرّینِ خود را به سرانگشتانِ خویش شانه می‌زد و می‌افشاند تا چهرۀ خود را در آیینۀ کبودِ نخستین روزِ اردیبهشتی ببیند، به دریا پیوست.
هرگز، هرگز این گمان از خاطرم نگذشته بود که روزی بی تو، بی چاره و بی پناه، مات و مبهوت و گیج و گنگ، خیره به افقِ خالیِ دوردست، بنشینم.
آه ای باران‌های بهاری! ای ابرهای غرّان! ای آسمانِ گرفته! ای زمینِ دلتنگ! آه ای دلِ بهانه‌گیر!
چگونه پا بگذارم به جایی که از تو نور و نشاط می‌گرفت؟
چگونه پا بگذارم به جایی که از تو سرشار می‌شد؟
هرگز ندیده بودم دلی را اینسان به شوقِ زندگی تپنده.
هرگز ندیده بودم دلی را اینسان گرم.
در این چند سالِ پایانیِ عمر تکیده شده بودی و سایه‌روشنِ گذرِ سالیان بر چهره‌ات نقش بسته بود، امّا این، هیچ از تکاپوی تو نمی‌کاست؛ هیچ از جنب و جوش و تلاشِ تو کم نمی‌کرد.
آن همه توان را از کجا و چگونه در آن پیکرِ نحیف نهفته بودی؟
شادان و سرزنده، چابکانه در آمد و شد بودی امّا من اندوهی را که در ژرفای شادخوییِ تو بود، می‌دیدم، هرچند می‌کوشیدی آن را با شادی‌ای پریده‌رنگ فروپوشی.
ای زندگی‌دوستِ گسسته از زندگی!
ای صبورِ ناآرام!
ای امیدوارِ نومید!
چگونه می‌توانستی به سخنِ آن همه آینده و رونده گوش بسپاری؟
آن همه بردباری و دلداری را از کجا آورده بودی؟
چگونه رسیدی به جایی که خود را در خواسته‌های دیگران غرقه کنی؟
چگونه رسیدی به جایی که خود را نبینی؟
من از زنده بودنِ خود شرمسارم.

ناصر رحیمی
۱۳۹۹/۲/۸
Post #397 999

Forwarded from Hamid Reza Tavakoli

Post #396 1K

Forwarded from Hamid Reza Tavakoli

قرار بود روز سعدی کاری کنی کارستان. قرار بود اول اردیبهشت ماه جلالی برای استادت مظاهر مصفا که دلباخته ی سعدی بود مراسمی برپا کنی در دانشگاه سمنان. چه ذوقی داشتی که قرارست میزبان مادر معنوی ات باشی؛ خانم دکتر امیربانو کریمی. یادت هست گفتی فرزندان استاد هم می آیند. اسم هم گذاشته بودیم روی مراسم: "شاعر آزادگان". تا آخرین روزهای اسفند در تب و تاب بودی که مجله را درآوری و یادی کنی از استاد. آخرین بار که دیدمت آمدی دم خانه و عکس دکتر مصفا را گرفتی. گفتی استاد یک بار سر کلاس رباعیی سرود و در دفتر تو نوشت شعر تازه نازل شده را. گفتی آن را کنار عکس می گذارم و چشمهایت چه برقی می زد. نمی دانم چه شد که شاید به رسم عیدانه یک آلبوم شجریان به تو دادم و گفتی همین الان در ماشین می گذارم بشنوم. "طریق عشق" بود و نمی دانم در خلوت خود وقتی شجریان در افشاری می خواند: "حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز/خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود" چگونه شنیدی و چه فکری کردی با خودت؟ قرار نبود آغاز مجله شماره ی بیست آخرین نوشته ات باشد. مگر نمی خواستی چند نسخه چاپی اش را برسانی به خانم دکتر کریمی؟
چه شدّت حضوری داری که این گونه به انکار مرگ برخاسته است! فکر می کنم ما از تو مرده ایم. همیشه و این اواخر بیش تر با شوخی و شیطنت و گاه لحنی بی اعتنا از مرگ می گفتی. این که دوست داری در سمنان خاکت کنند و یا پیکرت را برای تشریح به دانشگاه پزشکی هدیه کنی... با همه ی دوری از جهان های معنوی می دانم و خوب می دانم برای تو مرگ همان تولدی دیگر بود. می دانم که به مرگ لبخند زدی شبیه همین عکس. لبخندی که غایب ترین عضو گروه ما خواهد بود و ما بدون آن لبخند چگونه سر کنیم؟ قرار بود طوطی و بازرگان را تمام کنیم قرار بود منطق الطیر را به آخر برسانیم. هفت وادی را خوانده بودیم چیزی نمانده بود به آستان سیمرغ برسیم. قرار بود شب ولادت حضرت مولی برویم تربت ابوالحسن. شاید همان جا در خانقاه خرقانی رسیدن سی مرغ به سیمرغ را می خواندیم. یادت هست پارسال روزهای آخر اسفند بر سر تربت عطار خواندی همان بیت های سی مرغ و سیمرغ را. قرار بود با دوستان محفل منطق الطیر شبی به شیوه ابوالحسن از خرقان راه بیفتیم و با ستاره راهمان را پیدا کنیم و نماز صبح به تربت بایزید برسیم. تو اما با بچه ها چند ماه پیش رفته بودی زیارت ابوالحسن. یادت هست دانشگاه می گفت پول کافی نداریم و سفر بچه ها داشت لغو می شد رفتی گفتی چقدر کم است؟ و همان جا هفتصد تومان با کارتت کشیدی در برابر چشم های کارمند حیران تا بچه ها دلشان نشکند. راستی چه حالی داشتی و با چه لحنی می خواندی ای جویبار راستی از جوی یار ماستی. ما از قصه ماندیم و تو طاقت نیاوردی و خود را به مردن زدی و از قفس پریدی و ما مثل بازرگان گیج و مبهوت پروازت ماندیم. تو به سیمرغ پیوستی. با چه شعف کودکانه ای می گفتی منطق الطیر را تمام کنیم و به سیمرغ برسیم و بعدش برویم سراغ مثنوی. آن قدر جلسه ها به تعویق افتاد که حوصله ات سر آمد و خودت رفتی تا قاف و آن سوی قاف و نیستان. یادم هست که در محفلی که تو بودی سخن از ابوالحسن می رفت و سخنان غریب او درباره ی غربت. چند روز بعد گفتی شاید در تنگنایی یا لحظه ای خاص، خدا را به غربت ابوالحسن سوگند داده ای. نمی دانم خودم هم هیچ نمی دانم رفتنت چرا این طور مرا به خرقان کشانید؟ در آن شب های هول و هراس ما که تو داشتی برای پرواز آماده می شدی شاید، پروازی که دعاهای ما به گردش نرسید، شبی از شبان، داغدل، از تو به یاد ابوالحسن افتادم و این نیایش غریبش: "خدایا غُربا را در خانقاه بوالحسن مرگ مده که بوالحسن طاقت مرگ غریب ندارد". با خود گفتم؛ نه...نه نگفتم؛ در پس ذهنم این معنی چون شعله ای کوچک سرکشید که تو غریب مایی و شاید بشود گفت مهمان ما. می دانم می دانم تو شاید جور دیگری نگاه می کنی به رفتن و اگر بودی شاید می خواندی: غیرت حق ست و با حق چاره نیست؛ اما با همه ی این ها می خواستم بگویم رسمش نبود. ما طاقت مرگ غریب نداریم، تاب پرکشیدن غریبانه، ماندن در غریبستان بی دوست، حضور در غیاب این لبخنده.... قرار بود روز سعدی برای استادت مراسمی برپا کنی؛ آن چنانی! نه این که پا شوی بروی به پیشگاه شاعر آزادگان.
خدایا مگر نمی دانستی بوالحسن طاقت مرگ غریب ندارد؟!....
Post #395 824

Forwarded from Hamid Reza Tavakoli

لطفا میان دوستان و همدرسان نشر دهید تا از ایشان یادی شود.
Post #394 812

Forwarded from Hamid Reza Tavakoli

دوستان و همراهان
حجم فیلم ها و کلیپ ها را کم کردیم که همه علاقه مندان بتوانند آن ها را به آسانی و سرعت دریافت و ارسال کنند. امیدواریم در اولین زمان که محدودیت های انتقال بیماری برداشته شود ، همه این فایل ها با کیفیت بسیار مطلوب در قالب یک لوح فشرده تصویری در دسترس قرار می گیرد . ضمناً در روزهای آینده فایل های صوتی این برنامه در کانال ها و گروه های مجازی منتشر می شود .
Post #393 858

Forwarded from حامد مداح

" دریات مبارک باد "
" یادمان خانم دکتر عصمت اسماعیلی " فرجام
Post #392 921

Forwarded from حامد مداح

" دریات مبارک باد "
آواز افشاری با سه تار علی بیطرف
اشعار مولانا
Post #391 853

Forwarded from حامد مداح

" دریات مبارک باد "
از زبان استاد و مادر معنوی: دکتر امیربانو کریمی
Post #390 733

Forwarded from حامد مداح

" دریات مبارک باد "
نثری از دکتر ناصر رحیمی
شعری از دکتر سیدحسن طباطبایی
و سروده ای از دکتر سعید محمدیان سمنانی
Post #389 666

Forwarded from حامد مداح

" دریات مبارک باد "
سخنرانی حمیدرضا توکلی درباره ی نگاه عارفان به مرگ و زندگی و تصویری از خوی و شخصیت و سلوک دکتر اسماعیلی: " جانب بحر می روم " ( قسمت سوم )
Post #388 637

Forwarded from حامد مداح

" دریات مبارک باد "
سخنرانی حمیدرضا توکلی درباره ی نگاه عارفان به مرگ و زندگی و تصویری از خوی و شخصیت و سلوک دکتر اسماعیلی: " جانب بحر می روم " ( قسمت دوم )
Post #387 609

Forwarded from حامد مداح

" دریات مبارک باد "
سخنرانی حمیدرضا توکلی درباره ی نگاه عارفان به مرگ و زندگی و تصویری از خوی و شخصیت و سلوک دکتر اسماعیلی: " جانب بحر می روم " ( قسمت اول )
Older posts →

About this channel

How can I read @mkhalilishirazi without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for محمد خلیلی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does محمد خلیلی have?
محمد خلیلی (@mkhalilishirazi) has 127 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does محمد خلیلی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →