_ از بین رفتن فضاهای مشترک.
یک مورد دیگه، تضعیف نهادها و خدمات عمومیای هست که افراد مختلف جامعه رو در یک فضای مشترک قرار میدن. مثل آموزش و بهداشت عمومی، حملونقل شهری و فضاهای عمومی.
این نهادها بخشی از چیزی هستن که افراد یک جامعه به شکل مشترک ازش استفاده میکنن و به واسطهی اون، تجربه هایی مشترک با یکدیگر دارن. وقتی این خدمات تضعیف بشن یا دسترسی به اونها به توان اقتصادی افراد وابسته بشه، این فضاهای مشترک هم از بین میرن.
در نتیجه، جامعه میتونه به فضاهای جدا از هم تقسیم بشه. مدرسههای متفاوت، محلههای متفاوت، مراکز درمانی متفاوت و حتی شیوههای متفاوتی از استفاده از شهر. افراد یک جامعه همچنان از نظر جغرافیایی در یک شهر زندگی میکنن، اما هر کدوم امکانات و خدمات متفاوتی رو تجربه میکنن.
در نتیجه چیزی که قرار بود « فضای مشترک» باشه و افراد مختلف رو به هم پیوند بزنه به یک امتیاز تبدیل میشه. وقتی فضاهای مشترک اجتماعی از بین برن «دیگریِ اجتماعی» هم کمتر بخشی از زندگی روزمره ما خواهد بود و ممکنه به یک بیگانه تبدیل بشه؛ کسی که زندگی و مسائلش چندان مرتبط با زندگی ما به نظر نمیرسه.
وقتی افراد کمتر از نهادها و فضاهای مشترک استفاده کنن و تجربهی مشترک کمتری از زندگی اجتماعی داشته باشن، تصور اینکه واقعاً در یک کشور و یک جامعه زندگی میکنن هم براشون سختتر میشه.
Post #1213
90
- ❤ 6