اما آنچه بیش از همه مرا ناراحت کرد، صندلیهای سفت و سخت دانشآموزان بود. آنها مجبور بودند هر چند دقیقه یکبار روی صندلی جابهجا شوند و وضعیت نشستن خود را تغییر دهند تا بتوانند راحتتر روی آن تکه چوب بنشینند. فکر اینکه دانشآموزان ساعتهای زیادی از روز را روی چنین صندلیهایی میگذرانند، برایم ناراحتکننده بود.
موضوع دیگری که توجهم را جلب کرد، وضعیت تغذیهی دانشآموزان بود. خوراکیهایی که همراه داشتند، ساده و معمولی بود؛ بطریهای آب ساده و لقمههایی که در پلاستیکهای فریزر قرار گرفته بودند. لباسهای فرم نیز به نظر میرسید مدتها استفاده و بارها شسته شدهاند.
شاید هرکدام از این موارد بهتنهایی چندان مهم به نظر نرسند، اما وقتی همهی آنها را در کنار هم میدیدم، احساس سنگینی داشتم. دیدن این شرایط برایم ناراحتکننده بود؛ بهخصوص اینکه ذهنم مدام این تصاویر را با مدرسهی قبلی مقایسه میکرد.
_ بخشی از گزارش کارورزی۳.