سوژه مدرن در جهانی زندگی میکند که بیش از هر زمان دیگری امکان خواستن و انتخاب کردن دارد. بسیاری از ممنوعیتهای قدیمی عقب نشستهاند و انسان میتواند سبک زندگی، رابطه، بدن و شکل زیستن خود را تا حد زیادی خودش تعیین کند. در ظاهر، آزادی یعنی اینکه بساری از راهها باز و هموار شدهاند و دیگر چیزی از بیرون نمیگوید چه باید بخواهی و از چه باید بگذری. اما در دل این آزادی، چیزی کمتر دیده میشود؛ اینکه هر کامجویی صورتحسابی دارد که دیر یا زود به خود سوژه برمیگردد. آدمی ممکن است برای لذت وارد رابطهای شود و بعد درگیر خاطره و دلبستگی شود. ممکن است برای فرار از ملال، تجربهای تازه را دنبال کند و بعد ببیند آن تجربه در زندگیاش جا باز کرده است. ممکن است از چیزی بگذرد تا آزاد شود و بعد با تنهاییای روبهرو شود که انتظارش را نداشته. اینها مجازات نیستند. زندگی روانی انسان چنین کار میکند؛ هر چیزی که واقعاً زیسته شود، اثری از خود باقی میگذارد. نمیتوان از هر تجربهای عبور کرد و انتظار داشت روان، همه چیز را مثل صفحهای که پاک شده دوباره از نو شروع کند. با این حال، فرهنگ امروز تصویر دیگری از زندگی به ما میدهد. دائماً امکان تازهای پیش رویمان میگذارد و تشویقمان میکند که بیشتر تجربه کنیم، بیشتر لذت ببریم و چیزی را از دست ندهیم. حتی گاهی خود لذت به وظیفه تبدیل میشود؛ باید خوش بود، باید تجربه کرد، باید از زندگی استفاده کرد. در چنین فضایی، سوژه ممکن است تصور کند هرچه بیشتر انتخاب کند، آزادتر است. اما آزادی وقتی جدی میشود که پای پیامد انتخاب هم به میان بیاید. میل همینجا چهره دیگری پیدا میکند. آدمی هرچه را واقعاً بخواهد، بخشی از خود را در آن میگذارد. زمانش، بدنش، عاطفهاش و خاطرهای که بعداً با او خواهد ماند. برای همین هیچ کامجویی کاملاً رایگان نیست. حتی لذتهای کوتاه نیز گاهی چیزی را در ما جابهجا میکنند. مسئله از جایی دشوار میشود که بخواهیم این هزینه را نبینیم و برای پوشاندن آن، دوباره به سراغ کامجویی دیگری برویم. تجربه تازه میآید، لذت تازهای میدهد و برای مدتی چیزی را خاموش میکند؛ اما بعد دوباره همان جای خالی سر باز میکند. یکی از تناقضهای زندگی معاصر این است که بستر آزادی بیشتر شده، اما تحمل پیامد آزادی آسانتر نشده است. سوژه امروز میتواند انتخابهای بیشتری داشته باشد، اما هر انتخاب تاریخچهای برای او میسازد. نمیشود همه راهها را باز نگه داشت و همزمان یکی را واقعاً زندگی کرد. نمیشود چیزی را خواست و هیچ چیز را در ازای آن از دست نداد. کامجویی در نهایت ما را با همین واقعیت ساده روبهرو میکند. لذت میبریم، اما چیزی هم از ما میگیرد. چیزی به دست میآوریم و در عوض وارد جهانی میشویم که پیش از آن وجود نداشت.
(امیررضا مینوییفر | رواندرمانگر تحلیلی)
@Minerva_channel
Post #1689
354