و اگر یه روز کسی رو از دست دادم، اگر یه رابطه تموم شد، اگر چیزی اونطوری که میخواستم پیش نرفت، میخوام یادم بمونه که تمام زندگی من به یک آدم، یک اتفاق یا یک خاطره محدود نمیشه.
من قبل از تمام اینها هم وجود داشتم.
و بعد از تمام اینها هم وجود خواهم داشت.
شاید تغییر کنم. شاید چیزهایی رو که امروز دوست دارم، چند سال دیگه دوست نداشته باشم. شاید آدمی بشم که امروز حتی نمیتونم تصورش کنم. اما امیدوارم هر کسی که در آینده میشم، هنوز بتونه دختر امروزم رو درک کنه؛ همون دختری که با تمام ندانستنهاش، داره سعی میکنه زندگی خودش رو بفهمه.
دختری که شاید بیشتر از چیزی که نشون میده، احساساتش رو جدی میگیره.
دختری که میخواد دوست داشته باشه و دوست داشته بشه، بدون اینکه مجبور باشه برای هیچکدوم از اینها خودش رو پنهان کنه.
دختری که گاهی خستهست، گاهی شاده، گاهی نمیدونه چه حسی داره و گاهی فقط دلش میخواد یکی کنارش باشه و بدون پرسیدن هزار تا سؤال، حضورش رو بپذیره.
من نمیخوام از خودم یه آدم بینقص بسازم.
فقط میخوام وقتی به خودم نگاه میکنم، از اینکه هنوز دارم تلاش میکنم، خجالت نکشم.
میخوام به خودم اجازه بدم زندگی کنم؛ نه فقط برای روزی که بالاخره به تمام آرزوهام میرسم، بلکه برای همین روزهایی که هنوز وسط راهم.
برای روزهایی که جواب خیلی از سؤالهام رو نمیدونم.
برای روزهایی که شاید هیچ اتفاق خاصی نیفته.
برای روزهایی که تنها دستاوردم این باشه که از یک روز سخت عبور کردم.
و اگر یه روز دوباره همهچیز برام سنگین شد، میخوام این نامه رو بخونم و یادم بیاد که قرار نیست همین امروز تمام مشکلاتم رو حل کنم.
قرار نیست همین امروز بفهمم آینده چه شکلیه.
قرار نیست برای دوستداشتنی بودن، خودم رو به کسی ثابت کنم.
فقط باید قدم بعدی رو بردارم.
حتی اگر کوچیک باشه.
حتی اگر با ترس باشه.
حتی اگر هنوز مطمئن نباشم.
و در آخر، من...
اگر یه روز از خودت ناامید شدی، لطفاً تمام مسیرت رو فقط با همون یک روز قضاوت نکن.
اگر یه روز احساس کردی به اندازهی کافی خوب نیستی، یادت بیار که ارزش تو به تعداد موفقیتهات وابسته نیست.
اگر کسی تو رو نفهمید، فوراً نتیجه نگیر که فهمیدنی نیستی.
اگر چیزی رو از دست دادی، فکر نکن دیگه هیچ چیز قشنگی در انتظارت نیست.
و اگر یه روز احساس کردی از خودت خیلی دور شدی، به چیزهایی برگرد که تو رو یاد خودت میاندازن؛ به نقاشیهات، کتابهات، آهنگهات، گربهها و تمام چیزهای کوچیکی که هنوز میتونن لبخند روی لبت بیارن.
به خودت برگرد.
نه به نسخهای که قبلاً بودی، نه به نسخهای که دیگران میخوان ازت بسازن.
به خودت، همونطوری که امروز هستی.
با تمام تناقضهات.
با تمام آرزوهات.
با تمام چیزهایی که هنوز دربارهی خودت نمیدونی.
من نمیدونم آینده چه چیزی برام کنار گذاشته، اما امیدوارم وقتی بهش رسیدم، هنوز خودم رو دوست داشته باشم. امیدوارم به اندازهای شجاع شده باشم که برای زندگی دلخواهم تلاش کنم و به اندازهای مهربون مونده باشم که وسط این تلاش، خودم رو فراموش نکنم.
و بیشتر از همه، امیدوارم یه روز برسه که وقتی به خودم نگاه میکنم، احساس نکنم تمام عمرم رو صرف تلاش برای تبدیل شدن به آدم دیگهای کردم.
امیدوارم بتونم لبخند بزنم و بگم:
«من هنوز همون خودمم. فقط یاد گرفتم چطور بیشتر مراقبش باشم.»
با تمام دوست داشتنی که شاید همیشه بلد نبودم به خودم نشون بدم،
خودم. 💙
Post #19961
8
Forwarded from 𝐎𝐧𝐜𝐞 𝐮𝐩𝐨𝐧 𝐚 𝐭𝐢𝐦𝐞 𝐚 𝐠𝐢𝐫𝐥