میخوام بگم که حتی آسمون اونجا هم با آسمون بقیهی شهر فرق داره. هوا سبکتره، اما نه بهمعنایی که بشه با ذهن انسانی متوجهش شد؛ شهود آدم میتونه بیدارتر بشه اونجا.
باتری من انگار تمام هفته کمتر میشه تا وقتیکه برسه به اواخر هفته، و دیگه یکی دورورز مونده به پنجشنبهها، اونقدر لبریز از انتظار میشم که گاهی پیش میاد حتی چهارشنبه شبها، زودتر از همیشه میرم به گلزار شهدا سر میزنم. مخصوصا شبها، برای خلوتی که شلوغی پنجشنبهها بهم نمیده اوقات خاصتریه. خلاصه که من هیچی ندارم، اما این یدونه موهبتی که هرهفته باهاش رزق هفتهم رو میگیرم، تنها چیزیه که روز قیامت سرش اصرار میکنم، و دونهدونه اسمهایی که هرهفته باهاشون همصحبت میشم و دست روی سنگ و خاک زمینیشون میذارم رو، توی آسمون صدا میزنم. ایمان دارم و اعتماد، که این صدازدن بیجواب نمیمونه.
Post #23814
474