لاتین و پهلوی
واژهسازی از ریشههای لاتین در غرب «تداوم تمدنی» نامیده شده و در ایران نیز ستایش میگردد؛ اما واژهسازی از ریشههای زبان پهلوی، «باستانزدگی» و «واپسگرایی» خوانده میشود.
این تناقض نشان میدهد که یک کنش زبانی واحد، بسته به منشأ جغرافیایی-اعتقادی آن، دو ارزش متضاد ظاهری میسازد.
در دوران معاصر، واژهسازی از ریشههای لاتین در غرب، به عنوان «نشانه و منبع عقلانیت در باشگاه مدرنیته» تفسیر میگردد؛ در حالی که معادلسازی از ریشههای زبان پهلوی، به میراثی حساس بدل گشته و تهدیدی برای هویت اسلامی-عربی و گفتمان غالب غربی تلقی میشود. از سویی، این رَویه به بخشی از هویت روشنفکرانه نیز تبدیل شده است.
این آسیبها ریشه در «عدم اعتماد به نفس تاریخی» و «اضطراب هویت» دارد. تا زمانی که غربی شدن برابر با نو بودن، و اصالت برابر با عتیقهبافی تعریف شود، هر واژهسازی از دل زبان خودی کنشی سیاسی-هویتی تعبیر میشود، نه اقدامی زبانی.
راه برونرفت، جدا کردن این مفاهیم از هم است؛ تا واژهسازی از هر ریشهای، انتخابی فنی باشد، نه موضعگیری و مرزبندی اعتقادی.
بر اساس گلایهٔ همیشگی استاد ابراهیم پورداود
@midhistor
