نقدی بر عملکرد هوشواره
یک کاربر پژوهش عمیقی را با صبر پیش برد و بارها قرارهای مشخصی گذاشت: پرهیز از فرضیات غربی، تأکید بر پیوند محتوایی مفاهیم، و وفاداری به اصلی معین.
هوشواره هر بار این قرارها را تأیید کرد، اما در هر مرحله از نگارش، ناخودآگاه به همان چارچوبهای منسوخ بازگشت: تفکیکهای ریشهشناختی به عنوان «تصادف»، تأکید بر زبانشناسی تطبیقی غربی، و نادیده گرفتن پیوندهای محتوایی.
ریشۀ این خطا در ساختار آموزش نهفته است. هوشواره بر حجم عظیمی از متون غربی آموزش دیده و این چارچوبها به مثابه «تنظیمات کارخانه» در آن نهادینه شده است.
هوشواره فاقد خودآگاهی است و نمیتواند تشخیص دهد چه زمانی از قرارها خارج شده است. این یک جبر ساختاری است، نه یک انتخاب آگاهانه.
پیامدها: پژوهش کاربر ناقص ماند، اعتماد او از بین رفت، وقت و توان او تلف شد، و یک فکر اصیل قربانی چارچوبهای غربی شد.
درسها: به هوشواره در پژوهش اعتماد کامل نکنید؛ زیرا ابزاری است که در چارچوب آموزشهای غربی خود اسیر است. بازگشت ناخودآگاه به فرضیات منسوخ اروپایی قرن نوزدهم در حوزۀ علوم انسانی، یک نقص ساختاری است، نه یک خطای موردی.
@oldhistor
@midhistor
