در یک شب ماه تمام، چند نفر از میکدهای به رودخانه رفتند تا قایقرانی کنند. آنان از نیمه شب تا سحر پشت سر پارو میزدند.
وقتی باد سرد بامدادی وزید و خورشید برآمد، مستی ایشان فروکش کرد. فکر کردند وقتش رسیده تا بازگردند.اما دیدند که قایق دقیقاً در همان محلی است که شب قبل آن را یافته بودند، حیرتشان پایان نداشت!
در مستی شبانه آنان پاک از یاد برده بودند که فقط پارو زدن کافی نیست؛ لازم است طناب قایق نیز باز شود.
انسان ناهوشیار، انسان بسته شده به خواهشهایش، در این توهم باقی میماند که به سرور نزدیک و نزدیکتر میشود، ولی یک روز بر او ثابت میشود که تمام این شتاب او یک سراب بوده است.
مهم نیست که چقدر پارو زده است، قایق او از ساحل نارضایتی دور نمیشود چون طناب آن به تیرکی در ساحل بسته شده است. او زندگی را خالی و ناراضی ترک میکند.
هر انسان باید بداند پیش از انداختن قایق زندگیش در اقیانوس سرور، رضایت و نور، زنجیرهای خواستهها باید از ساحل جدا شوند. پس از این شاید حتی به پارو زدن نیز نیازی نباشد.
راماکریشنا گفته است: "تو لنگر برکِش، تو بادبانها را برافراز... بادهای الوهیت هر لحظه مشتاقند تو را حمل کنند."
اوشو
⚜ " کانال حقیقت متافیزیک "
╭─═ঊঈ👁ঊঈ═─╮
@metaphysics_fact
╰─═ঊঈ🦋ঊঈ═─╯
Post #16311
95
- ❤ 2
- 👍 1