آیا زندگی معمولی در ایران به یک مسئله اجتماعی تبدیل شده است؟
✍🏾فریبا نظری*
دکتر سعید معیدفر، جامعهشناس و مؤلف کتاب «جامعهشناسی مسائل اجتماعی ایران»، در تعریف و تحلیل مسائل اجتماعی با تأکید ویژه بر رویکرد برساختگرایانه، به توصیف و تبیین مسئله اجتماعی میپردازد. از نگاه او، مسئله اجتماعی صرفاً یک پدیده عینی و مستقل در بیرون نیست، بلکه وضعیتی است که توسط ادراک افراد جامعه ساخته و تعریف میشود.
در واقع امری که از نظر بخش مهمی از جامعه؛ نادرست، مشکلزا، شایع و قابلتغییر باشد، یک مسئله اجتماعی شمرده میشود.
بر اساس چارچوب فکری معیدفر، یک مسئله اجتماعی دارای چهار مشخصه و ویژگی بنیادین است:
مفهوم #مسئله زمانی به کار میرود که افکار عمومی به این نتیجه رسیده باشد که وضعیتی در تضاد با هنجارها و ارزشهای جامعه است. پدیدههایی مسئله شمرده میشوند که سبب زحمت و آسیب بوده و از نظر اخلاقی یا اجتماعی، نادرست تلقی شوند.
۲- یک مشکل فردی مانند اخراج یک نفر از محل کار، مسئله اجتماعی نیست. شرایط منفی باید به قدری شایع، دشوار و جدی باشد که بخش قابلتوجهی از افراد جامعه را درگیر کند و ساختارها را تحت تأثیر قرار دهد.
۳- در دل مفهوم #مسئله_اجتماعی، یک نوع نگاه عاملیت مدار پنهان است؛ به این معنا که جامعه باور دارد این وضعیت نامطلوب، یک تقدیر قطعی از پیش نوشته شده یا بلای طبیعی غیرقابل تغییر نیست. مسئله اجتماعی قابل مدیریت است و با اراده، دخالت و برنامهریزی انسانی میتوان آن را تحت کنترل درآورد.
۴- آخرین و مهمترین حلقه در شکلگیری مسئله اجتماعی آنست که جامعه به این باور رسیده باشد که نمیتوان آن را نادیده گرفت و حتماً باید برای رفع آن کاری انجام داد. تا زمانی که عزم و ارادهای برای حل یک امر نادرست شایع شکل نگیرد، امر یاد شده تبدیل به یک مسئله اجتماعی تکاملیافته نشده است.
خوانش من از دیدگاه معیدفر، این است که نهادهای حاکمیتی باید از رویکرد تقلیلگرایانه صرفاً امنیتی یا اقتصادی دست بردارند و بحرانها را به چشم یک «مسئله اجتماعی» ببینند تا با مشارکت عمومی و اراده جمعی قابل حل شوند.
با تطبیق شرایط کنونی جامعه ایران بر چارچوب نظری سعید معیدفر، زندگی معمولی در ایران امروز به معنای جامعهشناختی کلمه، از یک امر بدیهی و پیشپاافتاده خارج شده و به یک مسئله اجتماعی (Social Issue) تبدیل شده است.
در شرایط طبیعی، زندگی روزمره، میدان امور بدیهی است؛ بستری که در آن نیازهای ساده، تفریح، خرید، سفر و معاشرت بدون نیاز به درنگ عمیق یا صرف انرژی روانی مضاعف جریان دارد. اما زمانی که این بدیهیات مختل میشوند، زندگی عادی دیگر یک #حق یا #روند طبیعی نیست، بلکه به یک #دستاورد پرهزینه تبدیل میشود. چند عامل بنیادین این چرخش را توضیح میدهند:
یک زندگی معمولی نیازمند سطحی از پیشبینیپذیری است. وقتی بیثباتی اقتصادی، تورم افسارگسیخته و تغییرات مداوم سیاستگذاریها، چشمانداز آینده را حتی برای فردای نزدیک مخدوش میکند، شیرازه امنیت روانی از هم میپاشد. در این فضا، تامین نیازهای نخستی مانند مسکن، خوراک و آموزش به دغدغههای پررنج روزمره تبدیل میشوند.
در شرایط رهاشدگی نظام اجتماعی، سنگینی بار نگاهداشت بقا در جبران ناکارآمدیهای ساختاری مستقیماً بر دوش فرد و خانواده میافتد. شهروندان مجبورند برای سادهترین حقوق خود مانند هوای پاک، اینترنت آزاد، داروی باکیفیت، جاده امن؛ بجنگند یا هزینههای جایگزین آن را بپردازند. در چنین فضایی، فرد به جای زیست روزمره، مدام در حال مدیریت بحران است.
با سیاسی شدن امر روزمره؛ تفریح، پوشش، سبک معاشرت و شادی، که باید در حوزهی خصوصی و انتخابی شهروندان تعریف شود؛ در شرایط کنونی، به میدان تلاقی و گاه تقابل عاملیت فردی و ساختارهای رسمی تبدیل شدهاند. وقتی سبک زندگی و انتخابهای روزمره زیر ذرهبین هنجارگذاریهای رسمی قرار میگیرد، «عادی بودن» و «معمولی زیستن» خود به نوعی کنشگری، مقاومت یا اصطکاک مستمر بدل میشود که به شدت فرسایشی است.....
متن کامل:
https://cutt.ly/ZyQv07rB
@iranfardamag
✅@mellimazzhabi
Post #52321
326