🔴ایران را به یاد آوریم!
چرا حافظ را نمیتوان از زندگی ایرانی جدا کرد؟
به مناسبت ۲۰ مهرماه روز گرامیداشت حافظ
✍🏾افسانه نجاتی
برای فهم نسبت حافظ با زندگی ایرانی، بهتر است از زمانهای آغاز کنیم که حافظ در آن به سخن درآمد.
حافظ در قرنی زندگی میکرد که ایران هنوز از پیامدهای یورش مغول و فروپاشی نظم سیاسی پیشین بیرون نیامده بود. پس از زوال ایلخانان، قدرت میان حکومتهای محلی دستبهدست میشد و فارس نیز شاهد آمدوشد امیران و دگرگونیهای سیاسی پیدرپی بود. شیراز، با همه شکوه فرهنگی و علمیاش، در جهانی بیثبات زندگی میکرد؛ جهانی که در آن قدرت ماندگار نبود و فاصله میان گفتار رسمی و تجربه زیسته گاه بسیار زیاد میشد.
قرار نیست شعر حافظ را به گزارش تاریخ زمانهاش فروبکاهیم. شعر او تاریخنگاری نیست. اما تاریخ میتواند به ما نشان دهد که بعضی از پرسشهای حافظ از کجا ضرورت پیدا کردهاند.
در جهانی که قدرت چهره عوض میکند، حقیقت رسمی نیز دیگر قابل اعتماد نیست. در چنین جهانی، فاصله میان ظاهر و باطن به مسئلهای جدی بدل میشود؛ میان آنچه واعظ میگوید و آنچه میکند، میان زهد و ریا، میان فضیلتِ ادعاشده و حقیقتِ زیسته.
شاید از همینجاست که «رند» در شعر حافظ چنین اهمیتی پیدا میکند.
رند حافظ را نمیتوان فقط خوشگذران و میخواره ای بی بند و بار دانست. رند در برابر کسی قرار میگیرد که فضیلت را به نمایش بدل کرده است؛ کسی که لباس تقوا بر تن دارد، اما میان گفتار و کردار او شکافی عمیق افتاده است. مسئله حافظ با ایمان نیست؛ با ادعای ایمان است. با اخلاقی که از حقیقت تهی شده و به نمایش بدل شده است.
«واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند»
در این بیت، حافظ فقط یک واعظ ریاکار را سرزنش نمیکند. شکافی را نشان میدهد که میان «آنچه باید باشیم» و «آنچه هستیم» ایجاد شده است؛ شکافی که شاید یکی از قدیمیترین تجربههای انسانی باشد، اما در فضای اجتماعی و دینی روزگار حافظ صورت تاریخی مشخصی پیدا میکرد.
از همین رو، رندی حافظ را نمیتوان صرفاً یک مضمون ادبی دانست. رندی نوعی فاصله گرفتن از ادعای پاکی و مالکیت حقیقت است. رند، خود را برتر از دیگران نمینشاند؛ به همین دلیل میتواند مدعیان برتری اخلاقی را به پرسش بکشد.
«عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزهسرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت»
این زبان، زبان شورش ساده علیه همه ارزشها نیست. اگر حافظ صرفاً میخواست همه چیز را انکار کند، اعتراضش خیلی زود به نیهیلیسم تبدیل میشد. اما رند حافظ هنوز در جستوجوی حقیقت است؛ فقط نمیخواهد حقیقت را در انحصار زاهد، واعظ، قدرت یا هر مدعی دیگری ببیند.
شاید همین نکته، رندی را به یکی از کلیدهای فهم حافظ بدل میکند: اعتراض او به ریا از بیاعتقادی به حقیقت نمیآید؛ از حساسیت او نسبت به حقیقت میآید.و اینجاست که حافظ از زمانه خود فراتر میرود.
زیرا تجربه فاصله میان ظاهر و باطن، میان قدرت و حقیقت، میان آرمان و واقعیت، به قرن هشتم محدود نمانده است. صورتهایش تغییر کرده، اما مسئله همچنان باقی مانده است. شاید به همین دلیل است که هر دورهای میتواند حافظ را دوباره بخواند و در او چیزی از تجربه خودش پیدا کند.
حافظ البته نماینده «ذات ایرانی» نیست؛ چنین چیزی را نمیتوان بهسادگی درباره هیچ شاعری گفت. ایرانِ حافظ با ایران امروز یکی نیست و ایرانیان نیز هیچگاه یک جهانبینی یکپارچه نداشتهاند. اما حافظ یکی از مهمترین جاهایی است که در آن، برخی از تنشهای دیرپای فرهنگ ایرانی به زبان شعر درآمدهاند: تنش میان شریعت و عرفان، میان ظاهر و باطن، میان قدرت و حقیقت، میان تقدیر و اختیار، میان جدیت و رندی.
او این تناقضها را حل نمیکند؛ به آنها امکان همزیستی میدهد. شاید همین ویژگی است که شعر او را تا این اندازه به زندگی نزدیک کرده است....
متن کامل:
https://cutt.ly/lyWxr8TQ
https://t.me/iranfardamag
تصویر: تابلو حافظ از استاد محمود فرشچیان
@iranfardamag
✅@mellimazzhabi