سلامت روان کودکان در زندگی با بیماری جسمی مزمن
✍🏻 Juliann Garey
✍🏻ترجمه توسط کانال تلگرام علی نیکجو
@alipsychiatrist
والدین کودکان مبتلا به بیماریهای جسمی مزمن، به طور طبیعی توجه زیادی را به یافتن موثرترین درمان برای فرزندشان و تداوم آن معطوف میکنند. در این میان غافل شدن از اثرات بیماری جسمی بر روان کودک، احتمال زیادی دارد.
آسم، اختلال عضلانی-اسکلتی، آلرژی غذایی، سرطان یا هر بیماری دیگری که با گوشبهزنگی درازمدت نسبت به وضعیت جسمی کودک همراه است، نیاز به پردازش احساسات کودک و همینطور والدین را که ممکن است بیش از خود او مضطرب باشند، ایجاد میکند.
شایعترین مشکلات روانشناختی در کودکان مبتلا به بیماری طبی مزمن، افسردگی و اضطراب است که غالبا "شروع آنها با هر چیزی است که باعث جرقه خوردن این فکر در ذهن کودک شود که با دیگران متفاوت است و یک محدودیت دارد." این گفتهی لورا لاتلا یک روانشناس بالینی متخصص در این زمینه است. بیماری طبی مزمن میتواند باعث مختل شدن جریان تحصیل، دوستیها، تفریحات و ایجاد انزوا به دلایلی مثل محدودیت در فعالیت فیزیکی و تغذیه، و نیاز به ماندن در خانه شود. اگر بیماری تا نوجوانی ادامه پیدا کند، برآورده شدن نیاز به استقلال و جدا شدن از والدین، به دلیل وابستگی به مراقبت آنها، با مشکل مواجه میشود.
تهدید شدن تمامیت بدن در موارد نیاز به جراحیهای متعدد، تجربهی عوارض درمان، و آشفتگی والدین، از جمله عواملی هستند که چالش ابتلا به بیماری را برای کودک دشوارتر میکنند. کودکان، اضطراب والدین را، حتی اگر آشکار نباشد، متوجه میشوند و آنها هم آشفته میشوند. اگر در سن خیلی پایین باشند سردرگم میشوند چون درکی از علت نگرانی والدین ندارند. اگر یک والد دائما فرزند خود را شکننده و در معرض خطر بداند، کودک هم ممکن است شروع به این طرز فکر در مورد خود کند و احساس هویت فردی و میزان تابآوری او را تحت تاثیر قرار دهد.
تمایل بسیاری از والدین به محافظت از فرزندشان در برابر واقعیتهای دشوار و دردناک مرتبط با بیماری، ممکن است باعث شود که آنها از حرف زدن در مورد داروها یا جزئیات بیماری اجتناب کنند و حتی نام بیماری را برای اینکه کودک دچار ترس نشود به او نگویند. این در حالیست که حرف نزدن دربارهی موضوعات به صورت متناسب با سن کودک، میتواند باعث تشویش و افسردگی شود. برای مطمئن شدن از اینکه چه میزانی از اطلاعات را میتوان با کودک در میان گذاشت، مشورت با یک متخصص سلامت روان کمککننده است. یکی از توصیههای کلی متخصصان در این زمینه این است که والدین در حین گفتگو با کودک، هر اطلاعاتی در مورد بیماری را با توضیحی در مورد اینکه در حال انجام چه کارهایی برای درمان آن هستند، همراه کنند تا به احساس قدرت بیشتر کودک در برابر بیماری کمک کنند.
با بزرگتر شدن کودکان آنها ممکن است بخواهند یا نیاز داشته باشند که کنترل بیشتری بر روی درمان بیماری داشته باشند و در عین حال ممکن است پایبندی کمتری به درمان نشان دهند. ۱۲ تا ۱۸ سالگی، زمانی است که کودکانِ وارد شده به دوران نوجوانی، تلاش میکنند که خودمختاری بیشتری به دست آورند در نتیجه ممکن است والدین میزانی از مقابلهجویی در برابر درمان را هم در فرزندانشان تجربه کنند. در این شرایط، بهترین واکنش، مشارکت دادن نوجوان در تصمیمگیری است به طوری که احساس کند میزانی از کنترل را بر روی درمانش دارد. همچنین لازم است که والدین پیامهای شفافی را در مورد اینکه چه انتظاری از نوجوان دارند به او بدهند و در این ارتباط، تنظیم قرارداد با نوجوانان درباره پایبندی به مصرف داروها و سایر جنبههای مدیریت بیماری اهمیت دارد.
برخورداری از یک زندگی عادی، احساس مشکلساز متفاوت بودن را برای کودک کم میکند. حفظ روتینها و وضع همان ساختار و چارچوبهایی که قرار داشتن در آنها از یک فرزند سالم انتظار میرود، به برآورده شدن این نیاز کمک میکند. اگر کودک مبتلا به بیماری قادر به انجام تکالیف مدرسه و کمک در امور خانه باشد لازم است که در این زمینه با او مانند سایر اعضای خانواده رفتار شود. این تشخیص والدین است که چقدر ممکن است کودک از موضوع بیماری برای طفره رفتن از مسئولیتهایش استفاده کند و در این ارتباط والدین باید نسبت به احتمال قرار گرفتن در در جایگاه مراقبت افراطی یا از آن سو غفلت از شرایط خاص کودک، حساس باشند.
📌 ادامه در INSTANT VIEW
(مشاهده فوری)
@AliNikjooneveshteha
✅@mellimazzhabi
Post #52234
390