سرنگونیخواه خجالتی
امین بزرگیان
اینکه خانواده یک محکوم به اعدام، وکیل او یا خود زندانی تمام توان خود را برای نجات از مجازات مرگ به کار بگیرند، نه عجیب است و نه محل بحث. اعدام آنقدر سنگین و برگشتناپذیر است که طبیعی است هر متهمی بکوشد نسبت خود را با اتهامات واردشده انکار کند، نقش خود را کاهش دهد یا از هر مسیر حقوقی ممکن برای نجات جانش استفاده کند. مسئله جای دیگری است.
آنچه عجیب به نظر میرسد، واکنشهای حامیان سرنگونی حکومت است. از خلال این واکنشها میتوان دید که لیبرالیسم و ضدیت با «انقلاب» تا چه حد در جامعه ما دست بالا را پیدا کرده است. حتی کسانی که آشکارا حامی سرنگونیاند، مدام میکوشند هر کنش خشونتآمیز را از پروژه سرنگونی جدا و آن را تکذیب کنند.
وضعیت عجیبی است. اگر کسی واقعاً خواهان برانداختن یک حکومت باشد، آنهم حکومتی که «فاشیستی» نامیده، نمیتواند از ابزارهایی که در طول تاریخ برای تحقق چنین هدفی به کار رفتهاند اعلام برائت کند. سرنگونیها با بیانیه، مقاله و گفتوگو به پیروزی نرسیدهاند. خشونت، خواه مطلوب بدانیم یا نه، بخشی از تجربه تاریخی اغلب فرایندهای براندازی بوده است. فردی که واقعاً سرنگونی یک نظم سیاسی را هدف گرفته، از کنشهایی که در خدمت آن هدف میبیند شرمنده نیست و آنها را پنهان نمیکند.
در اینجا دقیقاً همان تناقض آشکار میشود. از یک سو از سرنگونی حکومت دفاع میشود و از سوی دیگر هر نشانهای از خشونت انقلابی با عجله تکذیب میشود. گویی قرار است حکومتی سرنگون شود، اما هیچکس مسئول سرنگونی آن نباشد. قرار است انقلابی رخ دهد، اما هیچ عنصر انقلابیای در آن وجود نداشته باشد.
در ساحت ایدئولوژیک اگر گاندی، محبوبتر از هر انقلابی حرفهای باشد؛ یا ارزشهای سیاسی خاتمی نهادینه شده باشد، سرنگونی خواستن به چنین اعوجاجی دچار میشود. به وضوح قابل مشاهده است، کسانی که از تغییر بنیادین نظم سیاسی سخن میگویند، اغلب زبان و تخیل سیاسی خود را از سنتهای اصلاحطلبانه و لیبرال وام میگیرند. آنها سرنگونی میخواهند، اما سرنگونیای که شبیه اصلاحات باشد؛ انقلاب میخواهند، اما انقلابی که هیچ شباهتی به انقلابهای واقعی تاریخ نداشته باشد.
در واکنش به هر حادثه خشونتآمیز نیز همین الگو تکرار میشود. کسانی که مدام از ضرورت براندازی سخن میگویند، بلافاصله توضیح میدهند که خشونتی صورت نگرفته است. فارغ از واقعیت حقوقی موضوع، این اجتناب برای کسی که خواهان براندازی است و خود را در نبرد نهایی تصور میکند، بسیار اعجابآور است. گویی بزرگترین نگرانی، نه موفقیت یا شکست پروژه براندازی، بلکه حفظ فاصله اخلاقی از پیامد آن است.
این یادداشت نه در تأیید روایتهای رسمی است و نه در رد آنها. بحث بر سر یک روحیه سیاسی است؛ روحیهای که حتی وقتی از براندازی سخن میگوید، از پذیرش منطق تاریخی براندازی میگریزد. در این نگاه، خشونت همیشه متعلق به دیگری است، و سرنگونی هم باید به شکلی رخ دهد که هیچکس مسئول آن نباشد.
شاید بتوان این وضعیت را با یک تعبیر خلاصه کرد: سرنگونیخواه خجالتی؛ کسی که خواهان براندازی است، اما از انقلابی بودن خجالت میکشد. یا دستکم مایل است برای پذیرفته شدن در جامعه چنین وانمود کند.
@AminBozorgiyan
✅ @mellimazzhabi
Post #52233
587
- 👍 5