بدان که گذشته از نژاد، جنسیت و برج طالعت که اهمیت بسیار برای آن قائلی در اعماق روانت یا رواقی هستی یا اپیکوری، بخوان و آگاه شو! برای درک فلسفهٔ رواقی باید پیوسته آن را برابر فلسفهٔ اپیکوری بگذاریم، چنانکه گویی این دو نظریه از هر جهت در تقابل با یکدیگرند. جالبترین جنبهٔ قضیه آنجاست که هر دو مکتب یک هدف دارند: زندگی خردمندانه. تنها تفاوت در این است که از نظر اپیکوریها خردمندی در لذایذ است و به عقیدهٔ رواقیان در وظایف. لُبّ مطلب اینجاست.
آموزشهای اپیکور تقریباً در طی قرون دستنخورده باقی ماند، اما تعالیم رواقی چنان تغییری کرد که مقایسهٔ نخستین مراحل پیدایش این مکتب (یعنی قرن سوم پیش از میلاد) با دورههای اخیر، یعنی رواقیهای رومی قرون اول و دوم پس از میلاد، بسیار مشکل است. به همین دلیل، جا دارد که بین سه مرحلهٔ مختلف آن تفکیک قائل شویم:
رواقیان قدیم: زنون، کلئانتس و کریسیپوس.
رواقیان دورهٔ میانی: پانتیوس و پوزیدونیوس.
نورواقیان یا رواقیان رومی: سنکا، اپیکتتوس و مارکوس اورلیوس.
از کتابِ «فیلسوفان بزرگ یونان باستان و قرون وسطا»
لوچانو دِکرشِنتزو
ترجمهٔ عباس باقری
✅@mellimazzhabi
Post #52255
268

- ❤ 2