قطعهی Abēnām از Farya Faraji، متنی به زبان فارسی میانه/پهلوی را به موسیقی میآورد؛ زبانی که بخش مهمی از ادبیات ایرانِ پیش از اسلام، بهویژه در دورهی ساسانی، به آن نوشته شده است.
متن با ستایشی از اهورامزدا آغاز میشود و سپس در چند جملهی کوتاه، تصویری از چیزهایی میسازد که زندگی انسان را ارزشمند یا بیارزش میکنند:
«PAD DARD AST KE XRAD NĒ DARED
در رنج است آنکه خرد ندارد.»
«RANZWAR AST KE ZAN NĒ DARED
اندوهگین است آنکه همسر ندارد.»
«ABĒNĀM AST KE FRAZEND NĒ DARED
بیآبروست آنکه فرزند ندارد.»
«DUŠARZ AST KE XVASTAG NĒ DARED
پست است آنکه دارایی ندارد.»
اما در پایان، ناگهان معیار دیگری مطرح میشود:
«AZ EN HAMĀG OY VATTAR KE RUVĀN DOŠARM NĒ DARED
از همه بدتر، آنکس که مهرِ روان خویش ندارد.»
و شاید همین تغییر، زیباترین بخش متن باشد؛
بعد از خرد، عشق، خانواده و دارایی، چیزی بنیادیتر قرار میگیرد:
رابطهی انسان با روان و جانِ خویش.
ABĒNĀM — Farya faraji
𐩕 · ✧ · 𐩕
@meljournal