صبا وقت سحر بويی ز زلف يار میآورد
دل شوريدهی ما را به بو در کار میآورد
من آن شکل صنوبر را ز باغ سینه (ديده) برکندم
که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآورد
فروغ ماه میديدم ز بام قصر او روشن
که رو از شرم آن خورشيد در ديوار میآورد
ز بيم غارت عشقش دل پرخون رها کردم
ولي میريخت خون و ره بدان هنجار میآورد
به قول مطرب و ساقی برون رفتم گه و بیگه
کز آن راه گران قاصد خبر دشوار میآورد
#حافظ
@mehbang00
Post #387
18

- ❤ 2