#همینجوری
چند روز پیش، رزیدنت سال سه در راستای جریمه ی بیمورد، گفت که تکتک اینترنها باید از همهی بیمارها شرح حال بگیرن،
بچهها، از ترس یا هر دلیل دیگه ای، شروع کردن به نوشتن.
من ،شین و عین محکم ایستادیم و از بقیه خواستیم ننویسن و گفتیم ما هم نمینویسیم.
اما از بین ۲۷ نفر، فقط سه نفر بودیم که نمیخواستیم زیر بار حرف زور بریم..
آخرهای کار، شین بهم گفت:«همه دارن مینویسن، بیا ما هم بنویسیم که ما قربانی نشیم.»
بهش گفتم:«اگه میخوای بنویسی، بنویس. ولی من زیر بار حرف زور اینا نمیرم
Wrong is wrong, even if everybody does it...»
شاید نوشتن یا ننوشتن یک شرح حال، اونقدرها تصمیم خطرناک و پرریسکی نبود
اما چیزی که برای من مهم بود، خود شرح حال نبود..
مسئله این بود که آدمها، به هر دلیلی، نتونستن یا نخواستن برای «نه گفتن» هزینهای بدن!
از طرفی وقتی همه دارن یک کار رو انجام میدن، «من هم انجام میدهم» سادهترین انتخاب دنیاااس!! و مسئولیت انتخابش رو با جمع تقسیم میکنه و به خودش میگه: «همه همین کار رو کردن/میکنن دیگه!»
اما مقاومت، معمولاً از جایی شروع میشه که آدم حاضر باشه تنها بایسته.. تنها مبارزه کنه و به ظلم نه بگه حتی در تنها ترین شرایط ممکن!
و شاید تغیر ها از همین «نه»های کوچیک شروع میشه.... از لحظهای که آدم تصمیم میگیره ، حداقل خودش بخشی از چیزی نشه که اون رو نادرست میدونه..!
Post #3618
263
- ❤ 12
- 👏 5