من معمولا از تجربه های شخصی خارج از دنیای فنی چیزی نمی نویسم توی کانال ولی این بار فرق داره!
چیزایی که میخوام بگم احتمالاً برای خیلیاتون بدیهیه. خودمم میدونستم استراحت مهمه، ولی توی برنامهم همیشه یه کار مهمتر از استراحت پیدا میشد. انگار بعضی چیزا انقدر واضحن که کمتر از خودمون میپرسیم: خب چقدر داریم بهشون عمل میکنیم؟
روتین روزمرهی خودمو داشتم. صبح بیدار شم، کار کنم، یه تایمی برم باشگاه، تودولیست و مدیریت پروژه داشته باشم و دوباره بخش زیادی از روز رو صرف درس و کار کنم.
روی کاغذ همهچیز خوب بود. هدف داشتم، برنامه داشتم، میدونستم برای چی دارم تلاش میکنم.
ولی از یه جایی به بعد، با وجود همهی اینا، هر روز بیانگیزهتر میشدم. صبحها بیدار موندن و شروعکردن روز برام سخت شده بود. خوابهام آشفته شده بود و یه اضطراب درونی یا بیحوصلگیای داشتم که حتی خودمم دقیق نمیفهمیدم از کجا میاد.
همین گیجکننده بود؛ وقتی برای بیدارشدن دلیل داری، چرا شروعکردن روز اینقدر سخت میشه؟
💭 این تجربه باعث شد به یه بخش از برنامهم بیشتر فکر کنم: توی این همه کاری که برای خودم چیده بودم، استراحت واقعی کجا بود؟
یه تایمی که قرار نباشه چیزی یاد بگیرم، پروژهای رو جلو ببرم یا حتی از وقتم «استفادهی مفید» بکنم. انگار برای استراحت هم باید آخر روز یه خروجی قابل ارائه داشته باشیم.
یه بار که پیش تراپیستم بودم، ازم پرسید: «آخرین بار کی مسافرت رفتی؟»\
گفتم بیشتر از یه ساله جایی نرفتم.
همین سؤال باعث شد فکر کنم آخرین بار کی واقعاً از این روتین فاصله گرفتم؟ یه تایمی که ذهنم درگیر کار بعدی و برنامهی فردا نباشه.
خب اوکی، شاید الان شرایط سفر فراهم نباشه. شاید نشه رفت یه جای جدید و اون تجربهها رو داشت. ولی اون بخشی از سفر که دلم میخواست، یعنی فاصلهگرفتن از کار و استراحتکردن رو چطور؟میشه توی همین شرایط براش جا باز کرد؟
مثلاً یه روز لپتاپو باز نکنم، تسک جدیدی برای خودم نچینم، پیامهای کاری رو تا جایی که میشه بذارم برای بعد و چند ساعتی برم یه فضای سبز نزدیک. بدون اینکه توی مسیر هم بخوام یه پادکست آموزشی گوش بدم که مبادا چیزی یاد نگرفته باشم :)
قرار نیست تمام حس و تجربهی سفر رو بازسازی کنم. ولی میتونم برای بخشی از چیزی که از سفر میخواستم، همینجا جا باز کنم؛ بدون اینکه منتظر فراهمشدن شرایط یه سفر کامل بمونم.
خب این موضوع از نظر علمی هم ارزش توجه داره. CDC توضیح میده که استرس میتونه با تغییر انرژی و علاقه، مشکل تمرکز و خواب آشفته همراه بشه. البته این علائم بهتنهایی علت رو مشخص نمیکنن؛ از روی تجربهی خودم هم نمیتونم نتیجه بگیرم که همهش فقط به خاطر کمبود استراحت بوده.
از اون طرف، مؤسسهی ملی سلامت روان آمریکا، NIMH، کنار خواب کافی و فعالیت بدنی، روی زمان منظم برای فعالیتهای آرامشبخش، حضور توی طبیعت و محدودکردن کارهایی که قبول میکنیم تأکید میکنه. چیزی که باید توی روزمرهمون براش جا داشته باشیم.
برای من، چیزی که میخوام جدیتر بگیرم همینه: یه زمان مشخص برای استراحت خالص.
مثلاً یکیدو بار در ماه یه روز کامل رو خالی بذارم و سریع با کارهای عقبافتاده پرش نکنم. این عدد پیشنهاد شخصیه؛ نیاز همه یکسان نیست و اون یه روز هم جای خواب کافی و استراحتهای روزمره رو نمیگیره.
یه تایمی ابزارهای تکنولوژی رو بذاریم کنار، با آدمی که کنارش راحتیم وقت بگذرونیم یا فقط محیط اطرافمون رو ببینیم. حتی بذاریم یه کم حوصلهمون سر بره، بدون اینکه اولین واکنشمون بازکردن اینستا باشه.
لازم نیست هر لحظهی خالی رو با یه ورودی جدید پر کنیم.
از اون طرف، علاوه بر زمانی که برای استراحت نمیذاریم، نحوهی گذروندن ساعتهای کارمون هم جای فکر داره.
فرض کنید داریم کد میزنیم یا یه مطلب درسی میخونیم. وسطش یه پیام رو جواب میدیم، ایمیل رو چک میکنیم، یه نگاه به تسک پروژهی بعدی میندازیم و قبل از برگشتن هم میگیم «حالا این نوتیفیکیشن رو هم ببینم چیه».
اگه هم مشغول وایب کدینگ باشیم، کنار همهی اینا یه ایجنت داره فیچر پیاده میکنه، یکی دیگه داره تست مینویسه و ما توی یه تب دیگه داریم تغییرات قبلی رو ریویو میکنیم. اولی برای ادامهی کار سؤال میپرسه، دومی میگه تستها پاس نمیشن، همزمان هم پیام میاد که «راستی اون باگو دیدی؟»
بعد برمیگردیم سر کاری که دستمون بود.
خب کجا بودیم؟ این پاراگراف چی میگفت؟ این دیف مال کدوم تسکه؟ اصلاً به این ایجنت گفته بودم چی کار کنه؟ :))
یه بخش از روزمون اینطوری صرف دوباره فهمیدنِ کاری میشه که همین چند دقیقه پیش میدونستیم چیه. حتی وقتی ایجنتها موازی کار میکنن، بررسی خروجیها و تصمیمگرفتن هنوز توجه ما رو میخواد.
توی کارهای فکریِ نیازمند توجه، چیزی که اسمش رو میذاریم multitasking، خیلی وقتها جابهجایی مداوم بین چند کاره. انجمن روانشناسی آمریکا، APA، توضیح میده که این رفتوبرگشت هزینه داره: باید هدف و قواعد کار بعدی رو دوباره فعال کنیم و موقع برگشت یادمون بیاد کجا بودیم. تکرار این جابهجاییها میتونه زمان انجام کار و احتمال خطا رو بیشتر کنه؛ مخصوصاً وقتی کارها پیچیدهترن.
📖 برای فکرکردن به این بخش از روزمرهمون، پیشنهاد میکنم اگه نخوندید، سراغ کتاب کار عمیق، Deep Work، از کال نیوپورت برید. موضوعش تمرکز بدون حواسپرتی روی کارهای فکریِ دشواره. چندتا ایدهی کاربردی ازش:
🎯 برای یه کار مشخص، زمان مشخص بذارید. معلوم باشه قراره روی چی کار کنید و چه چیزهایی تا پایان اون بازه میتونن منتظر بمونن.
🌱 تحمل بیحوصلگی رو تمرین کنید. توی هر فاصلهی کوتاه، سریع سراغ گوشی نرید. نیوپورت این رو بخشی از تمرینِ توانایی تمرکز میدونه.
🔕 برای پیامها و کارهای ریز مرز بذارید. تا جایی که شرایط کار اجازه میده، زمان رسیدگی بهشون مشخص باشه تا تمام روز رو تکهتکه نکنن.
🛠 ابزارها رو آگاهانه انتخاب کنید. ببینید فایدهی واقعی هر ابزار برای کار و زندگیتون، نسبت به توجهی که ازتون میگیره چقدره.
📝 برای روز کاری یه پایان داشته باشید. کارهای باز و قدم بعدیشون رو یادداشت کنید، مشخص کنید کی بهشون برمیگردید و بعد کار رو تموم کنید. این همون ایدهی روال پایان کار نیوپورته.
خودش دربارهی استراحت بین کار عمیق هم توضیح میده که قرار نیست ساعتها بدون وقفه تمرکز کنیم. یه قدمزدن کوتاه میتونه فرصت نفسکشیدن بده؛ بازکردن اینباکسی که چندتا دغدغهی جدید میاره، جنس متفاوتی داره.
یه نکته هم این وسط مهمه: اگه اضطراب، آشفتگی خواب یا بیعلاقگی ادامه پیدا کرده و روی زندگی روزمره اثر گذاشته، بهتره با پزشک یا متخصص سلامت روان مطرحش کنیم. استراحت و تغییر شیوهی کار، جای بررسی علت این حال رو نمیگیرن.
چیزی که این تجربه برای من پررنگ کرد این بود که هدفداشتن و نیاز به استراحت میتونن همزمان وجود داشته باشن. میشه مسیرت رو دوست داشته باشی و باز هم به توقف نیاز داشته باشی.
دلم میخواد برای اون زمانی که هیچ تسکی تیک نمیخوره هم جا باز کنم. یه روز که آخرش اگه از خودم پرسیدم «خب امروز چی کار کردی؟»، بتونم راحت بگم: استراحت کردم و بابتش احساس نکنم روزم از دست رفته.
—-
💡 مثل همیشه کنجکاو بمونید؛ حواستون به خودتون هم باشه :)
🆔 @MdDaily
Post #671
268
- ❤ 11
- 👏 2
- 👌 1