TGViewer
Channel Public Channel
مظاهر مصفا

مظاهر مصفا

@mazahermosaffa

ما شهنشاهِ حَسْبُنااللّهیم
حَسْبُنااللّه ما شهنشاهیم
Subscribers
2.3K
Photos
246
Videos
37
Links
94
Recent Posts 20 shown
Post #1317 472
«با اوست حدیث من» اثر دکتر مظاهر مصفا مجموعهٔ ده گفتار در عرفان و تصوّف اسلامی است که به سرمایهٔ مؤلف در سال ۱۳۴۷ منتشر شده و به زنده‌یاد امیراسدالله علم اهدا گردیده است.

#مظاهر_مصفا


▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1316 661
تقدیم‌نامهٔ کتاب «با اوست حدیث من»

این مجموعه را که حدیث مردان است و حکایت حال اهل دردان به صدیق‌ترین خدمتگزار شاه و مردم امیراسداللّه علم هدیه می‌کنم که یگانهٔ مروّت است و یکّه‌مرد فتوّت به شادی و شکر و به حکم حق‌گزاری و دلالت دل بی هیچ چشم‌داشتی که آن مردمک دیدهٔ مردمی در هیچ حال حرمت و ادب خویش از من دریغ نداشت.
خالی از همه حاجتی و دور از هر بیمی و صحبت او برای من در خارخار حیرت و گرماگرم پراکنده‌دلی فرج بعد از شدّت بود و هم تدوین و طبع این وجیزه حاصل فرصت و فراغت و امیدی‌ست که در سایهٔ حمایت او فراهم آمد.

بدین مایه فضیلت و همّت که دارد و با این پایه مردم‌نوازی و غیرت در پاس‌داری خزانه‌های فخر و شرف و معرفت و فرهنگ این سرزمین مستدام باد به آرام دل و امن خاطر.

بمنّه و عمیم فضله
شهریور ۴۷
مظاهر مصفا

#نثر_مصفا
با اوست حدیث من؛
ده گفتار در عرفان و تصوف اسلامی


▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1315 1.09K

Forwarded from مظاهر مصفا

«کاف تفرشی»

رفت از پنجاه عمرم اندکی آن‌سوترک
می‌کشد ضعف و زبونی از لب بامم سرک

خردخردک کرد خردم درد لحظه‌لحظه‌سوز
نرم‌نرمک کرد نرمم انده نرمه‌‌بُرک

تاب کتّان پیش مهتابم به تابستان نماند
در زمستان پیش سرما بایدم خز و برک

ای دریغ از بس شدم فرسوده پیش هر نسیم
می‌بریزد پر و بالم همچو پر شاپرک

آشیان بستم به دوش گردباد حادثه
چون حبابی کز هوا بر آب بندد چادرک

نه دل گل‌گشت نه حال چمن نه شور شعر
نه نشاط صحبت شیرین‌لب سیمین‌برک

دردهای فربه از تقدیر بر من دست یافت
چاره‌ساز من نشد تدبیرهای لاغرک

رفت آن کز چابکی بر گرد خود گردیدمی
شادمانه بر سر یک پای همچون فرفرک

خست اندوه گران من جگربندان خرد
رنج اشتر رنجه دارد جان بچه‌اشترک

رفت آن چابک‌سواری پشت خنگ بادپای
این زمان گر برنشینم افتم از روی خرک

رفت آن کز تاب تن من بودم امید پدر
لرزد اکنون بر تن من جان مسکین‌مادرک

مانده‌ام آن سان که گیرد دستم اکنون بچگک
خسته‌ام چندان که بر من رحمت آرد دخترک

عضوعضوم هر یکی درد و غمی دارد جدا
دردمندی می‌برد زین جمله حس مشترک

روز هر روز «احیر من ضب» به هر سویی روان
شب همه شب «اسهر من قطرب» آسیمه‌سرک

مانده در لغرنده‌تاس آسیابانک چو مور
سو به سو سر کرده ترسیده چو دندان‌اشمرک

کاردان کار من مردان نه جمعی مردگک
حق‌گزار حق من داور نه مشتی داورک

بهر درمان خورد باید طعن و دق موش کور
بهر دارو برد باید جور میلیچه‌گرک

گر بد و باطل نگشتی روز و شب کی روز و شب
مرغ حق حق‌حق زدی یا بدبده گفتی کرک

ظلم با بدروزگاران کم‌ترک ای روزگار
دشمنی با کم‌زمانان ای زمانه کم‌ترک

پیش تو دوشاب شیرین کم‌تر از دوغ ترش
شهد شهدادی‌رطب ارزان‌تر از خرماخرک

من چه خواهم برد با خود جز گناهان کلان
بهر خردان جز دریغ از من چه ماند ماترک

ترکتاز ترک و تازی چند بینم هر زمان
بهر «ایکی» قطره «سو» دنبال «بیر» قرصه «چرک»

گشته‌ام چون کاسگک‌بشکسته‌یی با بانگ مرگ
بندکی چندم ز رحمت گو ببندد بشگرک

کاهش دنباله‌دار صبح و شامم می‌کشد
بسته ماندی کاشکی روز و شبم را دفترک

خسته‌ام از کاوش دورانک دل‌خون‌کنک
رنجه‌ام از گردش گردونک ‌دون‌پرورک

رخت و پخت ای کاشکی افکندمی جای دگر
زین جهان ای کاشکی برکندمی آبشخورک

گر پیام مرگم آری بر رواق چشم من
جای داری قاصدک ای خرد‌پیغام‌آورک

گر رهم از محنت دنیا نباشد گو نعیم
جنة‌المأوی گرم مأوا نخواهد شد درک


#مظاهر_مصفا



▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1314 1.49K

Forwarded from مظاهر مصفا

▪«بخور و نمیر»
[از فیش‌های لغت‌نامه]
یادداشت مرحوم دهخدا

«نان بخور و نمیری، مجلس‌های قبل برای تا آخر عمر من و بازماندگان من معیّن کرده بودند. حالا به گناه آن که من گفته‌ام آن که در دو جمعیّت بین‌المللی حقّانیّت ما را در امر نفت به اثبات رسانید یعنی دکتر محمد مصدّق در خور حبس و تبعید نیست، بُریدند. عیب ندارد از گُرسنگی مُردن تاج افتخار دیگری است که به من داده می‌شود.»

به نقل از
«زندگینامه‌ی دهخدا»
چرند پرند، علی‌اکبر دهخدا، به کوشش ولی‌الله درودیان، انتشارات نیلوفر، زمستان ۱۳۹۱.


▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1313 3.35K
▪«نمی‌شناسندم»


مرید پیر مغانم نمی‌شناسندم
قلندر دو جهانم نمی‌شناسندم

نشان ز نام نپرسم به عشق گم‌نامی
بری ز نام و نشانم نمی‌شناسندم

به پشت پرده‌ی عزلت نشسته‌ام عمری
ز چشم خلق نهانم نمی‌شناسندم

هزار درد برم زین زمانه‌‌ی نامرد
هزارمرد زمانم نمی‌شناسندم

نه از ولایت جانم نه از دیار تنم
بریده از تن و جانم نمی‌شناسندم

غریب راه‌نشینم کس آشنایم نیست
گدای شاه‌نشانم نمی‌شناسندم

ز پا نشسته سمندم ز هم‌ گسسته کمند
به‌‌هم ‌شکسته‌کمانم نمی‌شناسندم

جهان‌نماست نهانم نمودِ جام جمم
نماد فرّ کیانم نمی‌شناسندم

جز این سرای نجویم شناسم این سر کوی
ز کوی خویش مرانم نمی‌شناسندم

#مظاهر_مصفا
فروردین ۷۹


▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1312 2.52K
وه که در ملک پاییز‌آباد
داوری‌هاست بد حکم‌ها تلخ
حاکمان حاکمان سدومی
قاضیان تالی قاضی بلخ


گر سر دار داری درون آی
هر درختی‌ست داری در این باغ
سر دهد بر سر دار بر باد
هر که دارد گذاری در این باغ

#مظاهر_مصفا



▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1311 2.75K
«قیام سی‌ام تیر»

چهرۀ کارگری می‌بینم
سینۀ رنجبری می‌بینم

روی میدان بهارستان باز
لخت‌لخت جگری می‌بینم

پدری مویه‌کنان موی‌کنان
در عزای پسری می‌بینم

پسری بر سر و بر روی زنان
روی نعش پدری می‌بینم

مادری روی‌شخوده گریان
در پی دادگری می‌بینم

بر سر کشتۀ افتادۀ شوی
همسر مویه‌گری می‌بینم

کور باشم پی خون‌خواهی خلق
غیر بوک و مگری می‌بینم

جوشش بی‌ثمری می‌شنوم
کوشش بی‌ثمری می‌بینم

پی خون‌خواهی مشتی مظلوم
ای خدا کی اثری می‌بینم

از قیام سی‌ام تیر دگر
در همه شهر اثری می‌بینم

بر سر و روی زنان در پی شوی
همسر دربه‌دری می‌بینم

آسمان را به تماشای زمین
شاهد کور و کری می‌بینم

های و هوی دگری می‌شنوم
شور و حال دگری می‌بینم

خیس از خون خلایق همه جا
بام و دیوار و دری می‌بینم

سخت آغشته به خون سلطان
تخت و تاج و کمری می‌بینم

#مظاهر_مصفا


▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1310 2.82K
مظاهر مصفا ▪ تعمیرتان خرابی و تدبیرتان فساد آزار اهل دانش و فضل است کارتان بودی اگر حساب و کتابی به کار ملک برکندمی به قوّت از بُن حصارتان خرد و کلان ضعیف‌کشید و قوی‌ستای سنجیده‌ام حساب صغار و کبارتان اندیشه‌دزد و کهنه‌پرستید و مانده‌خوار نفرین به طبع قبرکن مرده‌خوارتان…
از گردش زمان نگرفتید اعتبار
بی‌نور باد دیدهٔ بی‌اعتبارتان

نه میوه‌دار بود نه سایه‌فکن ز بن
برکنده باد نخلهٔ بی برگ و بارتان



▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1309 3.11K

Forwarded from مظاهر مصفا

▪«روایت دکتر مظاهر مصفا از دیدار با شاه در آخرین روزهای سلطنت»



روزهایی که شاه می‌خواست برود، من رییس دانشگاه قم بودم. هزار و دویست سیصد تا دانشجو داشت، قضایی و اداری. لیسانسیه‌ی حقوق می‌شدند و لیسانسیه‌ی امور اداری. هزار و سیصد تا دانشجو داشت، بیشترشان هم سیاسی بودند، مجاهد و فدایی و از این چیزها هم بودند. یک روزی نهاوندی، رییس دفتر فرح، به من تلفن کرد و گفت بیا تهران کارت دارم. آمدم. گفت شاه می‌خواهد برود و انگلیسها می‌خواهند کاری کنند که برود. ما مجلسی ترتیب داده‌ایم. تو بیا آنجا صحبت کن و شاه را تشویق به ماندن کن، من رفتم به آن مجلس و صحبت کردم. وقتی که شاه آمد خودش نتوانست بنشیند. فرح دستش را گرفت، کمکش کرد نشست. ترسیده بود. من یک مقدار صحبت کردم و از فتنه‌ی مغول صحبت کردم و فداکاریهایی که ایرانیها کردند و آخرین حرفم را هم زدم و گفتم:

امشب ای شمع گر نسوزی تو
پس برای کدام روزی تو

این را خواندم ولی حریفش نشدند. گذاشت رفت. ترسیده بود. اگر می‌ماند و مقاومت می‌کرد، شاید روحانیون موفق نمی‌شدند.

▪

من گفتم که این بچه‌های شانزده هفده ساله‌ای که خونشان روی سنگفرشهای خیابان می‌ریزد، گناهکار نیستند. گناهکار دویست سیصد نفر هستند که قانون مشروطه‌ی این مملکت را رعایت نمی‌کنند. سناتورها و اینها را می‌گفتم. شما سیصد تا چوبه‌ی دار در میدان توپخانه دایر کنید، اینها را دار بزنید، مملکت آرام می‌شود. پشیمان شدند از اینکه من را دعوت کرده‌اند. دویست سیصد نفر همان سناتورهایی بودند که آنجا نشسته بودند. گفتم خیانت کسی کرده که قوانین مشروطه را زیر پا گذاشته، بالاخره شاه هم خیلی از حرفهای من خوشحال نشد.


از گفت‌وگوی مهدی مظفر ساوجی با دکتر #مظاهر_مصفا

آفاق و اسرار عزیز شب، انتشارات نگاه، ۱۳۹۳



▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1307 3.53K
«امیربانو»

از موی تاب‌جوی تو بی‌تاب می‌شوم
از چشم خواب‌خوی تو بی‌خواب می‌شوم

می‌بندی از حدیث دهان شعله می‌کشم
لب باز می‌کنی به سخن آب می‌شوم

یادت بخیر باد که با یاد چشم تُست
گاهی که در هوای می ناب می‌شوم

رو چون کند ز چشم تو در ابرویت دلم
من از شراب‌خانه به محراب می‌شوم

با یاد موی و روی تو ای ماه مشک‌موی
مفتون شام و فتنهٔ مهتاب می‌شوم

از من مدار دست که از دست می‌روم
از من متاب روی که بی‌تاب می‌شوم...

#مظاهر_مصفا


▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1306 4.22K
«امیربانو»
نوشتهٔ دکتر گلزار مصفّا

بخشی از کتاب «زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتر امیربانو کریمی»، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۹۵.

▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1305 1.9K

Forwarded from مظاهر مصفا

https://t.me/AmirbanuKarimi

جلسات کلیله‌ودمنه‌خوانی خانم دکتر امیربانو کریمی فیروزکوهی به ابتکار نوه ایشان، آرش شهیدی، در منزلِ تهران و سیمین‌دشت ضبط شده و در فایل‌های جداگانه بر اساس باب‌های کتاب گرانسنگ کلیله‌ودمنه تدوین شده است.
Telegram درسنامه کلیله‌ودمنه دکتر امیربانو کریمی اميرى فیروزکوهی جلسات کلیله‌ودمنه‌خوانی خانم دکتر امیربانو کریمی فیروزکوهی به ابتکار نوه ایشان، آرش شهیدی، در منزلِ تهران و سیمین‌دشت ضبط شده و در فایل‌های جداگانه بر اساس باب‌های کتاب گرانسنگ کلیله‌ودمنه تدوین شده است.
Post #1304 1.75K

Forwarded from مظاهر مصفا

کار ملک از نابسامانی ز میزان درگذشت

درگذشت ایام راحت درگذر زین خاکدان
درگذر زین خاکدان کایّام راحت درگذشت

کار با جمعی دغلبازان افسونگر فتاد
تا چه بر ما زین دغلبازان افسونگر گذشت


از معلمی که سال‌ها در فضای مسموم دروغ و ریا در دانشگاه تهران نفس کشید و به فرزندان و دانشجویان خویش درس آزادگی و نیک‌نفسی و پرهیز از دروغ و نامردمی داد جز این برنمی‌آید که برای تسکین شرمساری خود و همدردی با مصیبت‌دیدگان فاجعهٔ موشک‌باران هواپیمای اوکراینی اعلام کند که از شرکت در مسابقه کتاب سال ۱۳۹۸ منصرف است و کتب فرستاده شده را باز پس خواهد گرفت.

امیربانو کریمی (امیری فیروزکوهی)
بیست و سوم دیماه ۱۳۹۸



▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1302 1.27K

Forwarded from مظاهر مصفا

▪«برای دانشگاه»

#مهسا_امینی
#شریف

دکتر امیربانو کریمی
۱۲ مهر ۱۴۰۱

▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1301 1.49K

Forwarded from مظاهر مصفا

▪بخشی از یاددداشت دکتر امیربانو کریمی بر کتاب «نسخه‌ی اقدم»

روزی در پایان جلسه دفاع از رساله‌ای در دانشگاه از استاد مظاهر مصفا درخواستند تا شعری بخواند. رنجیده و افسرده از حرکتی که در خاطر ندارم و نظیرش در زندگی ما بسیار بوده است در کناری نشسته بودم و به تک‌تک ابیاتی که می‌خواند گوش می‌کردم. قصیده‌ای بود بسیار پخته و استوار. سرشار از حس و حال. خوش‌لفظ و خوش‌آهنگ همچون اغلب قصاید دیگر او. بی‌اختیار بر پاره‌کاغذی نوشتم و پیش چشمانش گذاشتم که: قصیده عالی است حیف که از ... چون تو می‌شنوم. خواند و تا کرد و در دست خود نگه داشت. جلسه تمام شد. از اتاق بیرون آمدیم. در راهرو کنار من آمد و گفت از محبت سرکار متشکرم این ناسزا را به یادگار نگه می‌دارم و در زیر آن می‌نویسم که مقدمه دیوان مرا باید به همین قلم بنویسی. تو شایسته‌ترین کس برای معرفی شعر من هستی. پنداشتم که از سر طنز و تعرض و خشم و کین می‌گوید. سکوت کردم و از او دور شدم پس از آن هر وقت از انتشار سروده‌ها می‌گفت به جدّ آن تقاضا را تکرار می‌کرد. فکر کردم از آنجا که شعر محصول فکر و فرزند معنوی شاعر است شاید دلبستگی او به این فرزند بیش از زادگان جسمانی باشد از آن رو که تحسین سخن او در آن روز کذائی پادزهر ناسزایی شد که بی‌اختیار بر قلم من رفت و نیز مهر تأییدی بر سخن‌سنجی من زد.

سالها آمدند و رفتند دل‌سردی و افسردگی از حوادث دانشگاه و جور و جفائی که به او کردند کارگر افتاد. آن شور و شوق رفت و قلق و اضطراب آمد. آنچه گفته و نوشته بود درهم و مغشوش به گوشه‌ای رها شد، آزرده‌جان و ناتوان در بستر بیماری افتاد. امروز از این که نمی‌توانم و قادر نیستم به تفصیل مایه و پایه شاعری و لطف سخن او را به نظر خوانندگان جلوه دهم به اجمال می‌گویم در عصری که چراغ تابناک شعر قديم و قویم پارسی از سر ضعف و عجز مدعیان شاعری و به بهانه تکرار و کهنگی رو به خاموشی دارد سخن سخته و سنجیده و استوار و محکم او در همان شکل و شمایل گفته‌های اساتید شعر آینه‌دار عصر و زندگی امروز است و به حق باید مصفا را در شمار دوسه تن معدود از فحول گویندگان این قرن به شمار آورد.

شعر او را بسیار می‌پسندم و دوست دارم. سیمای او در این آینه روشن همان است که من می‌خواهم، عزت نفس و بی‌نیازی از هرکس و هرچیز، ستیز با ظلم، سرکشی و طغیان، درشتی با قدرتمندان و بالادستان، وطن‌پرستی و مردم‌دوستی حسب حال‌های او و شکوه‌هایش از همه، از من، از زمانه، از همکار، از ...
بر من روزهایی رفته است نظیر همان روز دفاع از رساله که گذشت. دشمن او بودم و دوستدار شعرش.


امیربانوی مصفا (امیری فیروزکوهی)

«نسخه‌ی اقدم» منظومه‌های مظاهر مصفّا، نشر نو، ۱۳۹۵
#یاد_مصفا

▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1300 2.46K
دهم دی‌ماه

سالروز درگذشت دکتر امیربانو کریمی
Post #1299 2.6K
▪«رودکی»
نوشتهٔ دکتر مظاهر مصفّا

کمتر از هزار بیت از استاد شاعران فارسی‌زبان رودکی سمرقندی باقی است ولی همین مقدار اندک تا حدی می‌تواند خواننده را به عظمت و قدرت او آشنا کند. شعر او از زحمت تصنع، از لغت‌های نامأنوس تازی، از دشواری قافیه، از معنی‌های مزاحم علمی و از هر نوع تکلّفی که سبب فساد سخن باشد آسوده است.

از طرف دیگر از سادگی لفظ، یک‌رویگی و یک‌دستی، روانی، سادگی وصف، بیان طبیعی وصف تمام‌گفت، استواری و صلابت، تشبیه و استعارهٔ نزديک به ذهن و دور از تعقید، واژه‌های دست‌نخورده و سالم فارسی و از هر صفت دیگری که سبب امتیاز سخن و موجب سلامت آن باشد بهره‌مند است.

شعر رودکی تقلید نیست. فلان ترکیب عاریتی، فلان تشبیه مستعار و فلان مضمون مبتذل در سخن او راه ندارد. اینجا سخن از اقتفا و اقتدا و تضمین و توارد و انتحال نیست. هر چه هست ابتکاری، نو، دست‌نخورده و بی‌سابقه است. بیان احساس است. انعکاس لذتی یا بازتاب اندوهی است. تنظیم لرزش‌های مشتاقانهٔ دل شاعر و ضبط صوت زخمه‌های روح‌نواز پنجهٔ چنگ‌زن است. عشق است و شیفتگی. اشتیاق است و باده‌گساری، الهام دست اول، بیان صادقانهٔ احساس واقعی است. تقیّل از فلان گوینده، تأثر از فلان شاعر در شعر رودکی یافته نمی‌شود. اینجا از «جناس تام و ناقص» از «اعنات و لزوم مالایلزم» از شعر بی‌نقطه و از هیچ‌گونه رسن‌بازی متصنعانه و زیر و رو کردن سخن و قربان ساختن معنا خبری نیست.

کسی نمی‌تواند رودکی را نخستین شاعر زبان فارسی بداند اما کسی هم انکار نمی‌تواند کرد که او بنیان‌گزار شیوهٔ شاعری و نخستین شاعری است که شعر فارسی را بر پایه‌های ویران‌نشدنی و جاوید استوار ساخت و اسلوب‌های خام و تازهٔ پس از اسلام را انتظام و پختگی بخشید. رودکی بند از زبان شاعران ایرانی که هنوز تا زمان او از نهیب حملهٔ تازیان برخود می‌لرزیدند بازگشاد و یک حرف و دو حرف، لفظ شعر در دهانشان نهاد تا شیوهٔ گفتن و درست گفتن بدانان آموخت. اگر مستشرقان او را پدر شعر فارسی نام نهاده‌اند گزافی نگفته‌اند زیرا به حق و از روی انصاف شعر سره و پاک فارسی که امروز هزار سال بر عمرش می‌گذرد فرزند کهن‌سال طبع برنای اوست و ما به پاس عظمت او دوران اول قصیده‌سرایی را به نام جاوید او «دوران رودکی» نامیدیم.

#مظاهر_مصفا
#نثر_مصفا

«پاسداران سخن»، مظاهر مصفّا، انتشارات زوّار، ۱۳۳۵

▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Post #1297 2.07K

Forwarded from مظاهر مصفا

▪«شب»

سنگینی و سیاهی و سردی شب
بر دوش من چو پشته‌ی دردی شب

مصداق خاره‌زاری و خارستان
پنداشتم که روضه‌ی وردی شب

بَرد عجوز اگرچه نه‌ای پیشم
ناخوشتر از عجوزه‌ی بَردی شب

سردی و دردم این که ز بی‌دردی
با اهل درد گرم نبردی شب

شترنج نیستی که کنم تدبیر
تقدیر ناگزیر چو نردی شب

ظلمت فزون ز حد شد و ظلمت نیز
در کار ظلم و ظلمت فردی شب

بیداد از شمار فزون کردی
بیداد خویش هیچ شمردی شب؟

هر امشبم به درد به صبح آمد
جانم به لب رسید به هر دی‌شب

خونین‌سری دروغ‌سرانجامی
سر تا به پای از درِ طردی شب

ويحک مخنّثی نه زنی نه مرد
ورنه چه زن و یا که چه مردی شب؟

تو از شغال روز نه‌ای بهتر
گویی که در مثل سگ زردی شب

خون‌خوار و بی‌مروّتی و نامرد
با من ببین ز جور چه کردی شب

پنجه زدی به روی من و بالم
بشکستی و تنم بشکردی شب

دستت شکسته باد و پر و پایت
ما را به زیر پای سپردی شب

دریاگذار و کوه‌سپاری تو
کوری مگر مرا چه نوردی شب؟

تو در مثل چو کوهی و ما کاهیم
تا کاه را به سر ز چه گردی شب؟

گردون توی به چندی و من گردم
گردون منم به قدر، تو گردی شب

خونم اگر نه کرکس کورستی
مُردار نیستم ز چه خوردی شب؟

هرزی و هرزه‌گردی و هرجایی
نقشت نزد خدای به مردی شب

هر شب مرا به رنج همی داری
نی سوختیم تا به سحر دی‌ شب

رفتی ز در ز پنجره برگشتی
کُشتی مرا که بازنگردی شب

۷۳/۹/۱۶

#مظاهر_مصفا

_______________
▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
_______________
Post #1296 1.94K
دیری است صبح و شامم غمگین گذشته است
در راه روز تلخ و شب داج دیگری

از هر طرف در آتشم افکنده روزگار
جز سوختن نبینم منهاج دیگری

من بی‌نیاز گشتم ازین عمر ای خدا
عمر مرا ببخش به محتاج دیگری

دارم به دست بخت سیه چشم انتظار
تا سازدم خلاص به تاراج دیگری

موروث و مکتسب همه در عشق باختم
چون من که مات یابد لیلاج دیگری

جز درد و رنج روز و شبم گو چه مانده است
خواهد اگر زمانه ز من باج دیگری

افتم به خاک و گردم پامال خصم دون
اسبم اگر فزاید قیقاج دیگری

گاهی به وقت خواب به معراج رفته‌ام
گردم شهید و بینم معراج دیگری

مردی ندیده‌ام مگرم افکند ز پای
دور زمانه هم‌چو زن زاج دیگری

لرزد ز شوق دست و دلم دست سرنوشت
خواهد مگر به سر نهدم تاج دیگری

گردون کمان کشیده و بنشسته در کمین
خواهد ز خیل مردان آماج دیگری

رقصان و دست‌افشان آیم به سوی دار
گر روزگار خواهد حلّاج دیگری

#مظاهر_مصفا


▪دکتر مظاهر مصفّا
▪@mazahermosaffa
Older posts →

About this channel

How can I read @mazahermosaffa without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for مظاهر مصفا: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does مظاهر مصفا have?
مظاهر مصفا (@mazahermosaffa) has 2.3K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does مظاهر مصفا know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →