. ⊰⃟𖠇࿐ྀུ📚✨📚༅࿇༅═┅───
🥲#برشی_از_یک_زندگی
#سیب_سرخ
#قسمت_صدوچهلوهفت
یه دختره مومشکی بود یادته...؟میگفتی اون دخترو میبینی ازش خوشم میاد،کاش آقاجون بگه الهام شوهر کرد من با این دختر ازدواج کنم.حتی گاهی به شوخی می گفتی خودمو به خاطرش میکُشم...بهش نامه دادی پدرش پیدا کرد اینم یادته؟ دختره هم که طبق معمولِ باقیِ دخترها عاشق جمالاتت شه بود میگفتن قسم خورده که اصلا با هیچ کی ازدواج نکنه ولی تهش هم باباش از ترس بی آبرویی شوهرش داد. یا همین پروانه رو که زیاد دور و برت بود. اول ها می گفتی خوشت نمیاد اما بعدش گفتی فریدون من داره کم کم از این دختره خوشم میاد. پس تو رو خدا دیگه به من نه...نذاشتم ادامه بدم و گفتم:-بابا چرا هیچ کی منو نمیفهمه....باور کن این دفعه حسم یه چیز دیگه است...با همه اینهایی که تو داری در موردشون حرف می زنی فرق داره....قضیه اینکه بخوام خودمو بکشم فقط مسخره بازی بود...الان همه چی فرق داره...اون موقع بچه بودم ولی الان بیست و سه سالم داره میشه...به خدا یه جور دیگه اصلا بی انصاف نازگل رفته تو دلم و مغزم...خواب ندارم میفهمی؟دوباره خندید:- بهت قول میدم بعدش یه دختر دیگه رو می بینی و میگی این یکی با بقیه فرق داره. جمع کن فرهاد.زندگی دختره رو خراب نکن...تو بدون اجازه حاج یوسف حتی آب هم نمیخوری. یه روز خرجی بهت نده جربزه نداری بری کار کنی خودت یه لقمه نون دربیاری....پس اول و آخر باید با الهام ازدواج کنی...مگه نمی گفتی بابات میگه ممکنه کارهاشون درست شه و اونها برگردن ایران....؟حرفهاش مثل مته ای مغزمو سوراخ می کرد.گفتم:- از کجا معلوم اون دختره اصلا منوبخواد...کسی نمیتونه مجبورم کنه...من از نازگل خوشم میاد...چایی شو سر کشید و گفت:- باشه تهش می بینیم حق با من بود یا تو....اما جدی جدی دارم بهت میگم. آینده یه دختر بی گناه رو خراب نکن...از من گفتن...عصبی ام کرده بود....بهش توپیدم:- اه گندت بزنن تو رو...ناسلامتی رفیق منی...باید پشت من باشی...سری به نشونه تاسف تکون داد و گفت:- رفیق اونی نیست که تو هر شرایط غلطی پشتت وایسه...رفیق اونه که حقیقتو بگه...اگه دل دختره باهاته باشه برو هر غلطی میخوای بکن...مگرنه با روح و روانش بازی نکن...خون خونم رو داشت می خورد.از جام بلند شدم...نگاهم گره خورد به کلید ماشینش روی میز...برش داشتم و گفتم:- ماشینم دست صافکاره...با اجازه برش می دارم...و بعد راه افتادم.از پشت سرم گفت:- با یه دست ماشینمو نکوبی به در و دیوار...؟جوابشو ندادم و سوار ماشینش شدم...بریده بودم و دلم تو این شرایط لک می زد برای مامان اکرمم..رفته بود خونه دایی و انگار قصد برگشتن نداشت.سمت خونه دایی رفتم...زن دایی وقتی منو دید گفت:- فرهاد تو؟خیلی از خانواده ما دلخوشی ای نداشت.و همیشه از اینکه دایی از خواهرش مراقبت می کرد شاکی بود...دستمو که دید گفت:- دستت چی شده؟ وای اگه اکرم تو رو ببینه غصه اش میگیره...تازه حالش خوب شده...حال اکرم که بده داییت هم با ما سر ناسازگاری برمیداره.فهمیدم بهشون چیزی در مورد تصادفم نگفته بودن.گفتم:- میخوام باهاش حرف بزنم...یه جوری میرم دیدنش که دستمو نبینه...سری تکون داد و گفت:- تو اتاقشه....نفس سر دادم و رفتم اتاقش...درو که باز کردم بوی مادرانه اش تو بینی ام پیچید...گفتم:- سلام مامان.چشمهاش بسته بوداما نه می تونستم سرشو تکون بده و نه دست و پاشو....فقط با شوق خندید و گفت:- تویی فرهاد؟ بیا نزدیک تر ببینمت...همون جا دم در وایسادم...همون جا دم در وایسادم و گفتم:- من یکم سرما خوردم. نیام نزدیک تر بهتره...مامان تو چطورآهی از سینه بیرون داد و گفت:- چی بگم؟چشم دوختم به سقف و دلم باخداست...ازش می خوام هرچه زودتر جونمو بگیره. من دیگه خسته شدم...تو دلم انگار میخ کوبیدن....گفتم:- مامان نگو اینجوری...کِی برمیگردی خونه؟داشت ریز ریز گریه می کرد.گفت:- من دیگه برنمی گردم اون خونه....مگه نفهمیدی بابات چی ها بارم کرد؟ هنوز هم بعد مدتها منو مسبب فلجی و مرگ برادر نه ساله اش میدونه....من با این کابوس زندگی کردم که من مراقب برادر کوچکش نبودم و برای همین از پله ها سُر خورد و قطع نخاع شدعذابش برای خودم بسه...چرا اصلا اصرار داشتن گوشواره هایی رو گوشم کنم که مادربزگت یه زمانی روی گوشهاش داشت؟ مادربزرگت از غصه فلج شدن پسرش دق کرد و من مسبب مرگ اونم بودم نتونستم سرِپا بمونم و روی صندلی ای که گوشه اتاق بود نشستم.گفتم:- مامان تو هنوز هم باور نداری چیزیت نیست؟ باور نداری که این بیماری ات این ناتوانی تکون دادن بدنت جسمی نیست و ...حرفمو قطع کرد.اونم با حرص:- آره اختلال تبدیلی...این همون کوفتیه که روانپزشک ها نهمیگن دچارش شدم و روانیه اما بیا قبول کنیم این تاوانِ منه...من حواس پرتی کردم و عموت تو بچگی مُرد...من انقدر می مونم تا بمیرم و پاک از دنیا برم....دلم سنگین شد.فکر می کردم بیام که دیدنش سبک میشم اما...
ادامه دارد
Post #66009
24
- ❤ 2
- 😁 1
- 💯 1
- 🏆 1