TGViewer
مَِــَِوَِزَِیَِڪَِــ‌وَِیَِدَِئَِوَِمَِــَِتَِـنَِ‌نَِاَِبَِ 🌺 مَِــَِوَِزَِیَِڪَِــ‌وَِیَِدَِئَِوَِمَِــَِتَِـنَِ‌نَِاَِبَِ 🌺 @matn_nabe1 · 566 subscribers
Post #65316 41
. ⊰⃟𖠇࿐ྀུ📚✨📚༅࿇༅═‎┅───


🥲#برشی_از_یک_زندگی
#سیب_سرخ
#قسمت_صدوشانزده

طاهر کمی دورتر بود. داشت همه چی رو میدید. اومد طرفمون و گفت:
- فرهاد صبر کن باید با هم حرف بزنیم.....
صدای نفسهای فرهاد شبیه به خرناس اژدهایی خشمگین شد
دو دستش سمت طاهر بالا آورد......
داد زد:
- حرف بزنیم....؟ من میدونم با تو چطوری حرف بزنم..... من میدونم..... خیلی عصبی بود.
جوری که به سمت طاهر عملا حمله ور شد.
دستهامو روی دهانم گذاشتم
یکی از مامورها واسطه شد و گفت
- چه خبرتونه؟ دلتون میخواد بمونید اینجا..... برید بیرون ببینم...
فرهاد عقب کشید.
هنوز چشمهاش کاسه خون بود....
اومد سمت منو و گفت:
تا نزدم دهن طاهر عزیزت رو خرد کنم راه بیفت
نه نباید اینطوری فکر میکرد
هیچی بین ما نبود
چطوری باید ثابت می کردم.
گوشه آستین مانتوم رو کشید و وادارم کرد باهاش راه بیفتم...
از ترس :گفتم میخوای باهام چی کار کنی؟
لحظهای عقب برگشت و نگاه کرد
لب باز کرد چیزی بگه اما نگفت. دوباره راه افتاد.
دوباره راه افتاد
چاره ای جز رفتن دنبالش نداشتم....
پشت سرش رفتم...
با ماشینش اومده بود. درو باز کرد و گفت:
- برو تو...
این مرد منو امشب میکشت.... آره مطمئنم بلایی سرم می آورد.....
سوار شدم...
لحظه ای درنگ نکرد و خودشم سوار شد....
دستی ماشین رو پایین آورد و با غضب راه افتاد.
دستمو گذاشتم روی داشبورد و از رانندگی سریعش ترس برم داشته بود.
گفتم:
فرهاد آرومتر..... بهم بگو کجا داریم میریم... مگه تو اصلا از مرخصی ممنوع
نبودی؟
رسید به پشت چراغ قرمز...
ترمز زد...
دو دستش دور فرمون حلقه شده بود و محکم فشارش میداد. انگار که می خواست حرصشو خالی کنه.....
گردنشو سمتم خم کرد و گفت: هان چیه؟ بهت گفتن مرخصی ندارم و تو راحت شدی؟ گفتی چه بهتر با
طاهر قرار مدار میذارم؟ سرمو تکونی دادم.
:گفتم
- اشتباه میکنی.... حاج يوسف منو از خونه‌ش ساعت هشت شب بیرون کرد..... تو کوچه بودم که طاهرو دیدم.... من میخواستم برم روستا و اصرار کرد سوار شم و منو برسونه و بعدش....
داد زد:
- ببند دهنتو دختره هرزه... من احمق نیستم باور کنم کاملا اتفاقی طاهر بیرون خونه بوده.... به علاوه روستا میخواستی بری تو اتاق مهمان سرا چه غلطی میکردین؟ مامور گفته درو بسته بودین...
یک لحظه صدام برید.... حق داشت.....
با چیزهایی که شنیده بود حق داشت.
چراغ هنوز سبز نشده بود اما پاشو روی گاز فشار داد و در حالی که کم
مونده بود تصادف کنه از خیابان عبور کرد.
دستشو کوبید روی فرمان ماشین و با داد گفت: - من از دیروز صبح مرخصی .ام میدونی چرا نیومدم خونه؟ چون یه چیزی تو مغزم بود که میخواستم بدونم..... غیر آقا معلم دیگه کی بود که حسن ازش حرف می زد... یک راست رفتم همون روستای گوهی که تو رو از بین آدمهاش برای من لقمه .گرفتن میدونی حسن بهم چی گفت؟ هان میدونی
چی گفت؟
دستمو گذاشتم روی قلبم......
حسن! بازم از روی کینه کار خودشو کرده بود.آره حتما طاهرو دیده بود...
آره دیده بود....
داد زد: - دوبار تا حالا تو رو با طاهر تو روستا دیده..... اگه صنمی با هم ندارین چرا اومده دیدنت.... چرا به من چیزی نگفتی؟جيغ و بغضم در هم آمیخت......
چه توضیحی داشتم براش بدم...؟
هر مردی که در مورد زنش .... حتی اگه شده زن صوریش اینها رو میشنید دیوونه میشداما من چطوری میتونستم بگم طاهر چی بهم گفته؟ اون همین امروز گفته بود از گفته هاش پشیمونه و داره ازدواج می کنه من در برابر لطفی که میخواست بهم بکنه نمیتونستم چیزی بگم...
فقط گریه می کردم و گریه میکردم و اون تند رانندگی می کرد..... گاه از حرص پاشو بیشتر روی گاز ماشین فشار میداد و گاه مشتشو روی پاش می فشرد.... انقدر گریه میکردم که چشمهام حالا دیگه انگار جایی رو نمی دید و نمی فهمیدم مقصد رانندگی تندش کجاست...
به جایی که رسید سرعتشو کم کرد...
گفتم:
- اینجا کجاست؟
جواب نداد و پیچید
اشکهامو پاک کردم و نگاه کردم
ساعت حدود ده شب بود و اینجایی که فرهاد اومده بود انگار مغازه هاش
بسته بودن
مغزم قفل کرده بود.
یعنی نازگل بیچاره روکجا برده؟

ادامه دارد...


   ☞
  • ❤ 2
  • 👍 1
  • 🔥 1
  • 💯 1
More from @matn_nabe1
  1. Oct 12, 2026خاطره از آهنگ افشین دارید❤️ بفرست برای دوست دخترت
  2. Oct 12, 2026سلام ظـــღـــهرتون دل انگـــــ💕ـــــــیز 🌹🕊🌹
  3. Oct 12, 2026این کلیپ زیبا تقدیم به شما دوستان عزیز ظهرتون بخیر سفرتون پربرکت
  4. Oct 12, 2026عزیزان ظهرتون دلپذیر
  5. Oct 12, 2026به به به😋😋😋 بفرماین آش دوغ👌🏾😍 تواین هواوطبیعت میچسبه ❤️ جونمی جون ☺️☺️😍 ‌‌‎‌‌&l…
  6. Oct 12, 2026😍😍
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →