غزل
می روم با تو درددل بکنم، می روم با تو.. رو ندارم که...
چه بگویم که بی خبر باشی؟ با تو رازِ مگو ندارم که...
گریه هایم همیشه در راهند،حرفِ مردم چه ارزشی دارد؟
با من از طعنه های شهر نگو، عاشقم،آبرو ندارم که...
بی خیالِ قیافه ام، بگذار که بریزد تمام موهایم
مو به مو محو گیسوان تو ام، احتیاجی به مو ندارم که...
با خیالت نماز می خوانم، رکعت چندمم نمی دانم...
قبله را پاک برده ام از یاد...آخ اصلا وضو ندارم که..
باز مثل همیشه می پرسی آرزوی تو چیست؟ می گویم
آرزوی منی عزیزدلم، غیر تو آرزو ندارم که...
#محمد_پورمرادی
@mastabe
Post #376
436
- ❤ 14
- 🔥 1