غزل
می خواستم که بالِ خودم باشم..
حرفِ زبانِ لالِ خودم باشم..
می خواستم که بی خبر از طهران
در غربتِ شمالِ خودم باشم..
پشتِ نقابِ پختگی و پیری
هم سنِ سن و سال خودم باشم..
بنویسم از بهارِ پُر از باران
دلواپسِ نهالِ خودم باشم..
در لحظه های آینه می ترسم
شرمنده ی سوالِ خودم باشم..
پرسیدم از گذشته و آینده
گفتی به فکرِ حالِ خودم باشم..
وقتی که با خیال تو مشغلوم
بهتر که بیخیال خودم باشم!
من آخرش که مال تو ام ای عشق
کاری نکن که مالِ خودم باشم!
#محمد_پورمرادی
@mastabe
Post #371
529
- ❤ 10