می نویسم زیرِ باران یک دقیقه بیشتر
از غمِ جان از غمِ نان یک دقیقه بیشتر
امشب اصلا می توانم با تو هم صحبت شوم
در ترافیکِ خیابان، یک دقیقه بیشتر..
شمعدانی های بی تو حالشان معلوم نیست
چشم می دوزم به گلدان یک دقیقه بیشتر..
مادری با قابِ عکسی کهنه،هق هق می کند
در سکوتِ روی ایوان یک دقیقه بیشتر..
کودکی با آخرین گل های محکومِ فروش
می شود دور از دبستان یک دقیقه بیشتر..
آفتِ محصول،خرج زندگی،بذر گران
حرص خواهد خورد دهقان یک دقیقه بیشتر..
با خیال خانواده چشم را تر می کند
پیرمردی کنجِ زندان یک دقیقه بیشتر..
شب نشینی می کنیم امشب که هرجوری شده
پشت در باشد زمستان یک دقیقه بیشتر..
#محمد_پورمرادی
#یلدا
Post #331
293