«بعدی منمها…»
عروس دستهگل خود را میخواست به پشت سر بیاندازد تا داماد بعدی مشخص شود. علی صادقی با خنده فریاد زد: «بعدی منمها…» و همه خندیدند.
علی میخواست داماد بعدی باشد. نمیدانست قرار است نامش به فهرست جانباختگان بعدی اضافه شود.
علی متولد شانزدهم دیماه بود. تازه ۳۴ ساله شده بود. فقط چهار روز از تولدش گذشته بود که بامداد بیستم دی، برای کمک به مجروحان اعتراضات شتافت. گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به سینهاش اصابت کرد و جانش را گرفت.
علی نه سلاحی داشت و نه برای جنگیدن رفته بود. برای نجات جان آدمها دویده بود. و همانجا، پاسخ انسانیتش را با گلوله دادند.
پدرش، محمدرضا صادقی، در جنگ ایران و عراق جان باخته بود. حکومتی که دههها از نام و خون پدر برای تبلیغات خود بهره برد، حالا خون پسر را هم بر زمین ریخت.
در آن عروسی، همه به شوخی علی خندیده بودند. هیچکس نمیدانست آن جمله قرار است روزی اینقدر دردناک شود.
علی جان، قرار نبود به این شکل نفر «بعدی» باشی…
نامش علی صادقی بود. نامش را به خاطر بسپارید.
او تروریست و خرابکار نبود. تروریستهای جمهوری اسلامی اما قاتل او بودند.
#علی_صادقی
Post #30856
1.87K
- 💔 68
- 😢 9
- 🤬 3
- ❤ 1
- 👍 1