شامگاه نهم اسفند، فردیس، کرج. خبر کشته شدن خامنهای که پیچید، خیابانها پر شد از بوق و شادی. خانواده فیضی هم در راه بودند. پدری با دو پسرش، از مهرشهر به طرف فردیس. آنها هم بوق میزدند. مثل هزاران نفر در آن شب که خبر کشته شدن دیکتاتور اعظم منتشر شده بود.
یکی از مزدوران خامنهای از بوقهایشان خوشش نیامد. خودروی خانواده را متوقف کردند و با قنداق اسلحه شیشههای عقب را شکستند. آنجا بود که ماموران فهمیدند دو بچه در ماشین است.
پدر ترسید و حرکت کرد تا بچههایش را از معرکه دور کند. تعقیبی حدود هفت دقیقهای شروع شد.
۳۶ گلوله جنگی به سمت یک خودروی خانوادگی شلیک کردند. بعد از توقف کامل هم دو گلوله دیگر. یکی به قلب احمدرضا، پانزده ساله. یکی به پهلوی امیرحسین، نوزده ساله.
ادامه👇
Post #30832
2.9K
- 💔 90
- 🤬 9
- ❤ 7
- 🔥 3
- 😢 2