در نظامِ شگفتانگیزِ هستی، هیچ نوری بدونِ عبور از اعماقِ تاریکی متولد نمیشود. همانگونه که دانهی کوچک در ظلمتِ محضِ خاک، رویایِ درخت شدن را میپرورد، جانِ آدمی نیز برایِ زایشِ آگاهی، نیازمندِ عبور از «طولانیترین شب» خویش است.
بیشترِ ما از تاریکی میترسیم؛ چه تاریکیِ طبیعت و چه تاریکیِ درونی که همان تنهایی، غم یا ناامیدی است. تمامِ تلاشمان را میکنیم تا با چراغهای مصنوعیِ سرگرمی، هیاهو و روابطِ گذرا، این شب را نادیده بگیریم. اما بیداری، فرار از شب نیست؛ بلکه «نشستن در قلبِ شب» است.
نورِ حقیقی، آن نوری نیست که از خورشیدِ بیرون میتابد و با غروبی ناپدید میشود. نورِ حقیقی، آن شعلهی خاموشی است که درست در لحظهای که گمان میکنی تمام راهها بسته است و سیاهی مطلق حکمفرماست، در اعماقِ قلبت جوانه میزند. این همان خورشیدی است که در نیمهشب طلوع میکند.
زمستانِ روح، فصلِ از دست دادنِ برگها و میوههایِ عاریتی است. هر آنچه نقاب بود، هر آنچه از بیرون به تو چسبیده بود، در این سرما فرو میریزد. این عریان شدن، نه یک فاجعه، بلکه یک ضرورت است. باید همهچیز فرو بریزد تا آن «حقیقتِ تزلزلناپذیر» که نه از سرما میلرزد و نه در تاریکی گم میشود، آشکار گردد.
اگر امروز احساسِ سنگینی یا تنهایی میکنی، به جایِ پناه بردن به نورهایِ لرزانِ بیرون، در این سکوتِ طولانی ساکن شو. اجازه بده این تاریکی، رسالتش را که همان پخته کردنِ جانِ توست، به انجام برساند. مبارک است آن لحظهای که درمییابی برای تابیدن، نیازی به هیچ خورشیدی در آسمان نداری؛ چرا که تو خود، همان نوری هستی که در جستجویش بودی.
🧬 بیداری نزدیک است...📌 دیگر فضاهای آگاهی:
مکتب یونگ |
کارل گوستاو یونگ |
سمبلها و اسطورهها |
گروه مشاوره📲
اینستاگرام 🔗
@Mahdishafiei86 ®️