TGViewer
Channel Public Channel
کانون مهدویت دانشگاه علوم پزشکی شاهرود

کانون مهدویت دانشگاه علوم پزشکی شاهرود

@mahdaviteshmu

🌻اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


لینک کانال ایتا https://eitaa.com/mahdaviteshmu
جهت ارتباط با کانون مهدویت
@mahdaviat_shmu313
Subscribers
82
Photos
253
Videos
130
Links
108
Recent Posts 16 shown
Post #587 270
🕊 الـلـهـم عـڄـل لـولـیـڪ الـفـرڄ 🕊

گزارش تصویری از اولین قرار هفتگی سه شنبه های مهدوی :

به همراه :

⚜ پذیرایی

⚜ پخش مداحی و نماهنگ مهدوی

⚜نذر صلوات

⚜میز کتاب


پرداخت نذورات و هدایا
» ۵۸۵۹۸۳۱۸۱۸۵۷۲۲۲۳ (عسکری)


#گزارش_تصـویـری
#سه_شنبه_های_مهـدوی

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 4
Post #585 21

Forwarded from کانون مهدویت دانشگاه علوم پزشکی شاهرود

🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊

🔺اطلاعیه مسابقه کتابخوانی سلام بر ابراهیم🌱

👈🏻 مهلت مطالعه کتاب تا ۷ مهر تمدید شد ✅

و

🔻آزمون در تاریخ ۱۵ مهرماه برگزار خواهد شد.

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 3
Post #584 23
🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊

بارها شنيده بودم كه ابراهيم، از اين حرف که برخي مي گفتند: فقط می ريم جبهه براي شهيد شدن و... اصلا خوشش نمي آمد!
به دوستانش ميگفت:هميشه بگيد ما تا لحظه آخر، تا جائي که نفس داريم براي اسلام و انقلاب خدمت مي‌کنيم، اگر خدا خواست و نمره ما بيست شد آن وقت شهيد شويم؛ ولي تا اون لحظه اي که نيرو داريم بايد براي اسلام مبارزه
کنيم.
مي گفت: بايد اينقدر با اين بدن کار کنيم، اينقدر در راه خدا فعاليت کنيم که وقتي خودش صلاح ديد، پاي کارنامه ما را امضا کند و شهيد شويم. اما ممکنه لياقت شهيد شدن، با رفتار بد يا گناهان از ما گرفته شود.

گزیده کتاب صفحه۲۳۶

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 3
Post #583 22
🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊

ما‌ اميد‌ داريم‌ كه‌ پروردگارمان خطاهاى‌ ما‌ را‌ ببخشد...💛

إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا
شعراء | ۵۱🌸

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 3
Post #582 641
🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊

دعوتید به قرار هفتگی سه شنبه های مهدوی تا با حضور شما یاد و نام امام زمان (عج) را در دانشگاه زنده کنیم :

«اولین قرار در سال تحصیلی جدید»

🕘 زمان : ۱۲:۰۰ _ ۱۳:۳۰
📍 مکان : محوطه ی مسجد بقیه الله دانشگاه

شماره کارت جهت پرداخت نذورات و هدایا :
۵۸۵۹۸۳۱۸۱۸۵۷۲۲۲۳ (عسکری)

#سه_شنبه_های_مهـدوی

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 6
Post #581 21
🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊

▪️نشر به مناسبت دومین سالگرد شهادت سید حسن نصرالله

اگر در جست و جوی امام زمان(عج) هستی
او را در میان سربازانش بجوی...


با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 4
Post #580 23
🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊
تلاش خودمان را انجام داديم تا با كمك خدا بهترين کار انجام گيرد. هرچند ميدانيم اين مجموعه قطرهاي از درياي كمالات و بزرگواري هاي آقا ابراهيم را نيز ترسيم نكرده.
من در اين مدت تغييرات عجيبي را در زندگي خودم حس كردم!
دوست داشتم نام مناسبي كه با روحيات ابراهيم هماهنگ باشد براي کتاب پيدا کنم.حاج حسين را ديدم. پرسيدم: چه نامي براي اين كتاب پيشنهاد ميكنيد؟
ايشان گفتند: اذان. چون بسياري از بچههاي جنگ، ابراهيم را به
اذانهايش ميشناختند، به آن اذانهاي عجيبش!

شب بود كه به اين موضوعات فكر ميكردم. قرآني كنار ميز بود. توجهم به آن جلب شد. قرآن را برداشتم. در دلم گفتم: خدايا، اين كار براي بنده صالح و گمنام تو بوده، ميخواهم در مورد نام اين مجموعه نظر قرآن را جويا شوم!بعد به خداي خود گفتم: تا اينجاي كار همه اش لطف شما بوده،خدايا من نه استخاره بلد هستم نه ميتوانم مفهوم آيات رادرست
برداشت كنم.بعد بسم الله گفتم. سوره حمد را خواندم و قرآن را باز كردم. آن را روي ميز گذاشتم. صفحه اي كه باز شده بود را با دقت نگاه كردم. با ديدن آيات
بالای صفحه رنگ از چهره ام پريد!سرم داغ شده بود، بي اختيار اشك در چشمانم حلقه زد. در بالای صفحه آيات 109 به بعد سوره صافات جلوه گري ميكرد؛كه ميفرمايد:
سلام بر ابراهيم
اينگونه نيكوكاران را جزا ميدهيم
به درستي كه او از بندگان مؤمن ما بود.

گزیده کتاب صفحه ۲۲۹

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 3
Post #579 25
🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊

پنج ماه از شهادت ابراهيم گذشت. هر چه مادر از ما مي پرسيد:چرا ابراهيم مرخصي نمي آيد، با بهانه هاي مختلف بحث را عوض مي كرديم!ما مي گفتيم: الان عملياته، فعلا نميتونه بياد و...خلاصه هر روز چيزي مي گفتيم. تا اينكه يكبار مادر روبروي عكس ابراهيم نشست و بلند بلند گريه می کرد! جلو آمدم. گفتم: مادر چي شده!؟گفت: من بوي ابراهيم رو حس ميكنم! ابراهيم الان توي اين اتاقه! همينجاست و... وقتي گريه اش كمتر شد گفت: من مطمئن هستم كه ابراهيم شهيد شده.
مادر ادامه داد: ابراهيم دفعه آخر خيلي فرق كرده بود، هر چه گفتم: بيا بريم خواستگاري، مي خوام دامادت كنم، اما او مي گفت: نه مادر، من مطمئنم كه برنمي گردم. نمي خواهم چشم گرياني
گوشه خانه منتظر من باشه!
گزیده کتاب صفحه۲۲۱

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 5
Post #577 18
🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊

جهانی راز دارم مانده در دل...

سلام صاحب الزمان ❤️
اللهم عجل لولیک الفرج  🤲


با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 2
Post #576 18
🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊
با اضطراب پرسيدم: بقيه بچه ها چي شدند!؟ در حالي كه سرش را به سختي بالا مي آورد گفت: فكر نميكنم كسي غير از ما زنده باشه!
حال حرف زدن نداشت. كمي مكث كرد و دهانش كه خالي شد گفت: ما اين دو روز اخير، زير جنازه ها مخفي بوديم. اما يكي بود كه اين پنج روز كانال رو سر پا نگه داشت! دوباره نفسي تازه كرد و به آرامي گفت: عجب آدمي بود! يك طرف آرپيجي مي زد، يك طرف با تيربار شليك مي كرد. عجب قدرتي داشت. ديگري پريد توي حرفش و گفت: همه شهدا رو در انتهاي كانال كنار هم چيده بود. آذوقه و آب رو تقسيم مي كرد، به مجروح ها مي رسيد، اصلا اين پسر خستگي نداشت!
گفت: جواني بود كه نمي شناختمش. موهايش كوتاه بود. شلور کردي پاش بود. ديگري گفت: روز اول هم يه چفيه عربي دور گردنش بود. چه صداي قشنگي هم داشت. براي ما مداحي مي كرد و روحيه مي داد و... .
داشت روح از بدنم خارج مي شد، سرم داغ شد. آب دهانم را فرو دادم. اين ها مشخصات ابراهيم بود.

گزیده کتاب صفحه ۲۱۳

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 2
  • 🕊 1
Post #575 23
🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊

دعای فرج را زمزمه کنیم...

إِلٰهِى عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ، وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ، وَضاقَتِ الْأَرْضُ، وَمُنِعَتِ السَّماءُ، وَأَنْتَ الْمُسْتَعانُ، وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكىٰ، وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ .
اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أُولِى الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ، وَعَرَّفْتَنا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ .
يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِىُّ، يَا عَلِىُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيانِى فَإِنَّكُما كافِيانِ، وَانْصُرانِى فَإِنَّكُما ناصِرانِ .
يَا مَوْلانا يَا صاحِبَ الزَّمانِ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، أَدْرِكْنِى أَدْرِكْنِى أَدْرِكْنِى، السَّاعَةَ السَّاعَةَ السّاعَةَ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#وقت_سلام

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 3
Post #574 19
🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊
گفتم: داش ابرام خيلي نوراني شدي! نفس عميقي كشيد و با حسرت گفت:《روزي كه بهشتي شهيد شد خيلي ناراحت بودم. اما باخودم گفتم: خوش به حالش كه با شهادت رفت، حيف بود با مرگ طبيعي از دنيا بره. اصغر وصالي، علي قرباني، قاسم تشكري و خيلي از رفقاي ما هم رفتند، طوري شده كه توي بهشت زهرا(س) بيشتر از تهران رفيق داريم.》 مكثي كرد و ادامه داد:《خرمشهر هم كه آزاد شد، من مي ترسم جنگ تمام بشه و شهادت را از دست بدهم، هرچند توكل ما به خداست.》 بعد نفس عميقي كشيد وگفت:《خيلي دوست دارم شهيد بشم.اما، خوشگلترين شهادت رو ميخوام!با تعجب نگاهش كردم. منتظر ادامه صحبت بودم که قطرات اشك از گوشه چشمش جاري شد. ابراهيم ادامه داد:《اگه جايی بماني كه دست احدي به تو نرسه، كسي هم تو رو نشناسه، خودت باشي وآقا، مولا هم بياد سرت رو به دامن بگيره، اين خوشگلترين شهادته.》
گزیده کتاب صفحه ۲۰۲

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 3
Post #572 17
🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊

امام صادق(ع):
نزدیک ترین حالت بندگان به خدا و خشنودی او از آنها هنگامی است که حجت خدا در میان آنها نباشد و برای آنها ظاهر نشود و آنها محل او را ندانند ولی در عین حال معتقد باشند که حجت خدا هست، در این زمان شب و روز در انتظار فرج باشند.

«بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۵»

#مـهدویت
#جمـعه_های_دلتنـگی
#حدیث

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 4
Post #571 21

Forwarded from Mobina

🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊

ابراهيم محاسنش را كوتاه كرد. اما با اين حال، نورانيت چهره اش مثل قبل بود. آرزوي شهادت كه آرزوي تمام بچه ها بود، براي ابراهيم حالت ديگري داشت. در تاريكي شب با هم قدم مي زديم. پرسيدم: آقا ابراهيم، آرزوي شما شهادته، درسته؟! خنديد. بعد از چند لحظه سكوت گفت:《شهادت ذره اي از آرزوي من است، من مي خواهم چيزي از من نماند. مثل ارباب بي كفن قطعه قطعه شوم. اصلا دوست ندارم جنازه ام برگردد. دلم ميخواهد گمنام بمانم.》
دليل اين حرفش را قبلا شنيده بودم. ميگفت: چون مادر سادات قبر ندارد، نمي خواهم مزار داشته باشم.بعد رفتيم زورخانه، تمام بچه ها را براي ناهار فردا دعوت كرد. فردا ظهر رفتيم منزلشان. قبل از ناهار نماز جماعت برگزار شد. ابراهيم را فرستاديم جلو که امام جماعت شود. در نماز حالت عجيبي داشت. انگار كه در اين دنيا نبود! تمام وجودش در ملكوت سير مي كرد! بعد از نماز با صداي زيبا دعاي فرج را زمزمه كرد. يكي از رفقا برگشت به من گفت: ابراهيم خيلي عجيب شده، تا حاال نديده بودم اينطور در نماز اشك بريزه!
در هيئت، توسل ابراهيم به حضرت صديقه طاهره(س) بود. به ياد همه شهداي گمنام كه مثل مادر سادات قبر و نشاني ندارند، هميشه در هيئت از جبهه و رزمنده ها ياد مي كرد.

گزیده کتاب صفحه ۱۹۸

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 5
Post #570 19

Forwarded from کانون مهدویت دانشگاه علوم پزشکی شاهرود

🕊 الـلـهـم عـڄـل لـولـیـڪ الـفـرڄ 🕊

ختم قرآن کریم به جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عج)

با خواندن یک آیه در این ختم قرآن مشارکت نمایید :

https://khatmnoor.ir/khatm/14197

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 4
Post #569 26
🕊 اللهـم عجـل لولیــک الفـرج 🕊

شب بود. ابراهيم در جمع بچه هاي يكي ازگردانها شروع به مداحي كرد. صداي ابراهيم به خاطر خستگي و طولانی شدن مجالس گرفته بود! بعد از تمام شدن مراسم، يكي دو نفر از رفقا با ابراهيم شوخي كردند و صدايش را تقليدكردند. بعد هم چيزهائي گفتند كه او خيلي ناراحت شد.آن شب قبل از خواب، ابراهيم عصباني بود وگفت: من مهم نيستم، اينها مجلس حضرت را شوخي گرفتند. براي همين ديگر مداحي نميكنم!
موقع نماز صبح، ابراهيم تمام بچه ها را صدا زد. بعد هم اذان گفت و نماز جماعت صبح را برپا كرد.بعد از نماز و تسبيحات، ابراهيم شروع به خواندن دعا کرد. بعد هم مداحي حضرت زهرا(س)! اشعار زيباي ابراهيم، اشك چشمان بچه ها را جاري كرد. من هم كه ديشب قسم خوردن ابراهيم را ديده بودم، از همه بيشتر تعجب كردم! ولي چيزي نگفتم. بين راه دائم در فكر كارهاي عجيب او بودم. ابراهيم نگاه معني داري به من كرد و گفت: مي خواهي بپرسي با اينكه قسم خوردم، چرا روضه خواندم؟!گفتم: خب آره، شما ديشب قسم خوردي كه... پريد تو حرفم و گفت: چيزي كه ميگويم تا زندهام جايي نقل نكن. بعد كمي مكث كرد و ادامه داد: ديشب خواب به چشمم نمي آمد، اما نيمه هاي شب كمي خوابم برد. يك دفعه ديدم وجود مقدس حضرت صديقه طاهره(س)تشريف آوردند و گفتند:نگو نمي خوانم، ما تو را دوست داريم. هر كس گفت بخوان تو هم بخوان.
ديگر گريه امان صحبت كردن به او نمي داد. ابراهيم بعد از آن به مداحي كردن ادامه داد.
گزیده کتاب صفحه ۱۹۱

با ما همراه باشید در :

🕊 @mahdaviteshmu 🕊
https://eitaa.com/mahdaviteshmu
  • ❤ 3
Older posts →

About this channel

How can I read @mahdaviteshmu without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for کانون مهدویت دانشگاه علوم پزشکی شاهرود: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does کانون مهدویت دانشگاه علوم پزشکی شاهرود have?
کانون مهدویت دانشگاه علوم پزشکی شاهرود (@mahdaviteshmu) has 82 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does کانون مهدویت دانشگاه علوم پزشکی شاهرود know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →