یکی از تلخترین صحنههای معلّمی، دیدن دانشآموزان عزیزیه که میان پیشم گولّهگولّه اشک میریزن و میگن: «دلمون میخواست بریم انسانی یا هنر یا تربیتبدنی اما والدینمون مجبورمون کردن بیاییم تجربی یا ریاضی.» اکثراً هم والدینشون پزشک یا مهندس و این چیزا هستن.
من معمولاً با والدینشون صحبت میکنم، بعضیاشون متقاعد میشن که بچهشون تغییر رشته بده و بره دنبال علاقهش اما بعضیاشون با لحن تبخترآمیزی میگن: «خااانوم! همهی فک و فامیل ما دکتر/مهندس هستن.» و از اینجور حرفا.
منم دلم میخواد بگم: همه قبیلهی آقامون سعدی هم عالِمان دین بودند ولی خودش رفت سراغ علاقه و استعدادش و شد آنچه شد... :)
Post #4962
168
محبوب من! منصوره رضایی یادمه وقتی رتبهی کنکورم ۷۰۰ شد یکی از دوستان مامانم که سال قبلش رتبهی دخترش بالاتر از من شده بود (حدود دوهزار) و رفته بود رشتهی حقوق، اومد خونهمون و گفت: «حیفه با این رتبه بری ادبیات. برو حقوق، این شعر مِعرها رو هم کنارش بخون.» خیلیها ازجمله مشاوران انتخاب…
- ❤ 17
- 😢 1