عشق تو لحظه ی بارش شبنم بود،
زیر باران، کهنه برگی سایهبان میساختم
دست تو تابی به مویم انداخت
تار مویی که من از ریسمان رویا بافتم
عشق تو در خود پژمرد مرا
تن برگی پژمرد کز دل خارا برخواست
دست تو گره به مویم انداخت
بی رمق هرلحظه میشِکافتم
تنی پژمرد که عریانت بود
تنی پژمرد که قربانی چشمانت بود
اما حالا، زلفی افشان مانده
سری با فکر پریشان مانده
ز من افسوس، تنی مطرود مانده
سری در فکر تنت جا مانده..
عشق تو لحظه ی بارش شبنم بود.
-آتنا
Post #69
32